تبليغاتX
تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی | Tahrir - The Source of Persian Classical Music

| عکس: حسین سلمان‌زاده |

آوخ کــه تـیـر کـودک چـــــرخ از زمـــان گــذشــت
دل را دریـــــد از هم و از اســتـخــوان گـــذشــت
آن درد چـــیــره گـشـــت کـه نتوان به دل کشید
وان زخم سلطه یافت که نیشش زجان گذشت
خاکستری به جـای در این دشـت تـــیـره مانـــد
چاوووش خـــوانــد و از خـــم ره کــاروان گذشت
دام زمانه قـــدر و بـها از کــســی نــخــواســــت
با موش رفت آنچـــه بــــه شـــیـر ژیـــان گذشت

دیر زمانی از مرگ جانسوز و دلگداز پرویز اول (یاحقی) نگذشته است که جامعه عزادار موسیقی ایران ناباورانه شاهد از دست رفتن زود هنگام پرویز دوم (مشکاتیان)، جوانمردی از سلاله هنرمندان واقعی موسیقی فاخر ایران هستند، آن هم در این فضای سرد و تیره و دوران خشکسالی و بی برگ و باری که بر موسیقی ایران، این هنر مظلوم و مهجور و بی پشت و پناه می گذرد.

به جرئت چنین می توان گفت که با رفتن هنرمند گرانقدر، پرویز مشکاتیان، ستونی دیگر از ستون های فاخر و استوار قصر با شکوه موسیقی معاصر ایران فرو ریخت، آن هم در این قحط سالی و خزان غم آگین باغ هنر موسیقی که هنرمندانی امثال مشکاتیان بایستی در گوشه انزوا و تنهایی و بی توجهی مصادر امور به سر برند و بپوسند و هیچ مقام و نهاد مسئول و دلسوزی سراغی از ایشان نگیرد و آثار ارزنده آنان را که می توانسف چراغی فروزان فرا راه جوانان و نو رسیدگان به دنیای موسیقی باشد به معرض نمایش و اجرا گذارد و چنان نباشد که آثار در سینه مانده شان را با حسرت به سینه گور برند.

جوهر و گوهر اصلی موسیقی، آهنگسازی است. همه مجریان نواهای موسیقی اعم از خوانندگان و نوازندگان در حد زیاد و قابل توجهی قائم به وجود آهنگسازند. مشکاتیان همراه با قدرت نوازندگی سنتور، در آهنگسازی نیز استعدادی فراوان داشت که نمونه بارز و پر ارج آن را می توان در آلبوم شیدائی [آستان جانان] - در همه دیر مغان نیست چو من شیدائی - با صدای پر احساس آقای شجریان به گوش جان شنید و به تکرار...

نکته دیگر در این اثر درخشان و دل انگیز، آگاهی و درک درست مشکاتیان از ادبیات گرانسنگ فارسی است (که برای هر آهنگسازی ضرورت دارد) و این آهنگ پرویز بر روی شعر عجیب و تاریخی حافظ نکته پرداز چه تطبیق و تلفیق جانانه ای دارند که بحث و تفضیلی فزون‌تر می‌طلبد و من در همین جا درودی صمیمانه دارم به استاد آواز ایران، حضرت شجریان به خاطر اجرای ماهرانه و دلنشین این اثر و لزوماً اضافه می کنم که هیچکس مانند یک آهنگساز و خواننده منصف و آگاه صلاحیت آن را ندارد تا درباره ارزش معنوی آهنگساز دیگر و خواننده دیگر اظهار نظر و داوری صحیح کند، همانطور که یک شاعر و نقاش درباره شاعر و نقش آفرینی دیگر...

و صد البته که همه مردم حق دارند نظرات و احساسات شخصی خود را نسبت به هنرمندان مورد علاقه‌شان ابراز فرمایند که باز هم البته ارائه  اینگونه آراء و نظرها فقط دارای ارزش احساسی است، و نه بیش.

هنر در وجود هنرمند به تعبیر آن دوست فرهنگ‌دارمان « دکتر علیرضا تبریزی » خطیب محافل هنرمندان، امانتی الهی و ازلی است که بایستی هنرمندان قبل از کوچ به دیگر سو، این صندوق دربسته امانت و این لوح محفوظ را بگشایند و به آیندگان یعنی جامعه دوستدار هنر بسپارند. حالا اگر امکان چنین عملی نیست، مقصر اصلی کیست؟ آیا غیر از متولیان رسمی هنر و فرهنگ کسی دیگر را سراغ دارید؟

بطور مسلم پرویز مشکاتیان همچون بنده شرمنده، آهنگ های ساخته شده و اجرا نشده قابل توجهی داشته و امکان ارائه آنها را نداشته اند. کما اینکه استاد علی تجویدی 20 سال پیش به چنین شکایتی لب گشود و در مطبوعات اعلام نمود: در بن دریا مرا گوهر بسی است / من گناهم چیست گر غواص نیست

اینقدر بی توجهی به اندک نسل بازمانده از دو دهه طلائی 30 و 40 (دوران اوج شکوفائی موسیقی و ادبیات) و آهنگ ها و ترانه هاشان که اکثرا قابلیت آنرا دارند که بعد از اجرا و پخش یکبار آن ها در رسانه‌های صوتی و تصویری، برای همیشه بر ذهن و زبان مردم جاری و زمزمه شده و مصداق بارز این قول: «خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد» قرار گیرد، روا نیست. کما اینکه سایر هنرها نیز از جمله نویسندگی در فشار این چنبره آزار دهنده قرار دارند. چرا باید اثر یک نویسنده که از مقتضیات زمان آگاه و خود سانسور است سالها در وزارتخانه مربوط در انتظار چاپ بسر برد؟ بزرگ ترین نویسندگان هم می‌دانند که اگر خود دستی برنیارند و کاری نکنند، آثارشان در فراموشخانه تاریخ مدفون خواهد شد!

ای خدا شب زنده داران نیستند / صبح را نادیده میمیرد چراغ
آه اگر خود برنیاید آفتاب / هیچکس از او نمی گیرد سراغ

شخصیت منیع و احترام انگیز پرویز مشکاتیان، با همه مقام شامخی که در موسیقی ایران داشت و این قولی است که جملگی بر آنند، هیچگاه به او اجازه نداد تا در انواع نهادهای رسمی موسیقی از خانه ها و بنیادها و غیره، این تشکیلات بی اثر، بی بو و خاصیت، فرمانبر و بی اختیار، برای خود مقامی دست و پا کند و خود پاک و مشخص خود را بهر هرزابی بیالاید. او را اندیشه‌هایی ورای این باند بازی‌ها و دوز و کلک‌ها پست بود.

پرویز مشکاتیان این چند سال اخیر برخلاف بعضی از دوستان صاحب مقام، خاموش و دست به عصا، مذبذب و محافظه کار چیزی جز سودای وجیه المله شدن و به آب و نانی رسیدن در سر ندارند کوبنده و راه‌گشا بود. او بعضی از دلقک بازیها و تبلیغات گمراه کننده و گرایشات اصولی و غیر مخرب را در موسیقی این سال ها بر نمی‌تابند و در مقابل بعضی از نامدارانی که در دو سه سال اخیر از گرد راه رسیدند و در بوق و کرنا دمیدند که: « ما آمده ایم تا موسیقی ایران را با ارائه شاهکارهای خودمان متحول کنیم و فلان و فلان... » و در اعلانیه مشاهده کردیم که بر طبل های تهی کوفتند و در روز یا شب واقعه در مقابل چشمان بهت‌زده تماشاچیان که منتظر معجزه ای بودند، چیزی نازل تر از گذشته در چنته نداشتند. شجاعانه به انتقاد آنان پرداخت و شلاق انتقاد را درست و آگاهانه و مصلمانه بر گرده بعضی از بازیگران و شعبده بازان صحنه موسیقی و مردم خواب آلود و غفلت زده فروکوفت و در واقع مصداق کامل این سروده شاعر و عارف کامل حضرت جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی گردید:

شیر مردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان / برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
چون ملک ساخته خود را به پرو بال دروغ /  همه دیوند که ابلیس بود مهترشان!

یک هفته قبل از فوت بی هنگام شادروان مشکاتیان، یک آلبوم (CD) از یکی از دوستان مقیم آلمان برلین برایم رسید که اثری بود از یک سنتور نواز ساکن آلمان به نام « بهنام مناهجی » که بنا به نوشته روزنامه اطلاعات ضمیمه مورخ 9 مهر ماه امسال (1388)  ایشان یکی از بهترین شاگردان استاد مشکاتیان بوده‌اند و من با استماع نوای سنتور مناهجی، خوشبختانه یادگاری فخیم و راستین از مشکاتیان و ادامه راه آن استاد گرانقدر دیدم.

شاخصه مشکاتیان (و آن دیگر دوست و همشهری زود از دست شده ام، رضا ورزنده) گذشته از شیرینی و تیز چنگی، اجرای ریتم های سریع و متنوع و پیچیده و در عین حال ابتکاری در سنتور نوازیشان بود که تحسین اهل فن را بر می انگیخت و چه نیکو سروده است دکتر شفیعی کدکنی:

نازشان زمزمه نیمه شب مستان باد / تا نگویند که از یاد فراموشانند

... و اکنون که، متولی رسمی، دلسوز و علاقه‌مند، آگاه و شناخته شده‌ای در موسیقی ایران نداریم، مانده ایم تنها و غم زده که افسوس گویان نظاره گر غروب ستارگان، هنرمندان گرانقدر موسیقی که بخصوص در چهار پنج سال اخیر یک یک همچون برگ خزان از درخت کهن ریشه موسیقی ایران فرو ریختند و در مقابل دیدگان اشک‌آلود و حسرت‌بار ما از این محنت سر از دامن کشیدند و رفتند. هستیم و برای تسلی دل دردمندمان راهی نداریم جز آنکه هماهنگ شاعره گرامی، سیمین خانم بهبهانی، معترضانه فریاد برآریم که:

کدام ابر زهرآگین دوباره چتر خود وا کرد؟ / سکوت خانه سربی شد، دلم هوای صحرا کرد

و یا با سروده آزاد مردی از سرزمین پارس، فریدون توللی همنوا شده و در این در این فصل محرومی و بی برگی غمگنانه زمزمه کنیم:

به باغ غمزده آتش گرفت برگ چناران / کلاغ خسته خبر می دهد ز ریزش باران
فعان و ناله زاغان دل فسرده برآمد / بجای نغمه موزون قمریان و هزاران
بیار باده که با های های گریه درافتم / بسان ابر خزانی بر این شکسته مزاران

و در نهایت با سئوال دردآلود و بی جوابی که درون ما را می‌خراشد، از زبان دلشکاف زنده یاد مهدی اخوان ثالث بغض فروخورده خود را این سان فرو نشانیم:

ای کاش می شد بدانیم
ناگه غروب کدامین ستاره
ژرفای شب را چنین بیش کرده است؟
نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مست
این ظلمت غرق خون و لجن را
چونین پر از حول و تشویش کرده است؟!
ای کاش می شد بدانیم

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 |


سید علیرضا میرعلی‌نقی / آلبوم‌های «علی اکبر گلپایگانی» هنوز هم فروش خیره کننده دارند. این را یکی از بزرگ‌ترین توزیع کنندگان سی‌دی و نوار در مرکز پخش اثار صوتی در ایران - لاله زار - می‌گوید و همین‌طور در تایید یکی از مسئولان ارشد موسیقی کشور که آمار و ارقام و گزارشات مستند را در کشوی میز خود داشت.

رقم‌ها به سختی باور کردنی است و تازه حساب کپی‌های خانگی و غیر قانونی سواست. رمز گشائی این ماندگاری درخشان را با دو سه جمله ساده نمیتوان بیان کرد. خوانندگان دیگری هم هستند که نامشان به اندازه گلپایگانی خاطره‌انگیز و نوستالژیک است و تازه اجازه کنسرت در داخل کشور را هم دارند، ولی فروش آلبوم‌هایشان قابل مقایسه با گلپا نیست. خوانندگان نسل‌های بعد که جای خود را دارند و به استثنای «علیرضا افتخاری» باز هم رقم فروش آلبوم‌های هیچکدام از آنها قابل مقایسه با گلپا نیست.

اکبر گلپایگانی سی سال از حق خواندن در رادیو تلویزیون و صحنه کنسرت محروم است. حقی که آفریننده صدای خوش به او بخشیده بود نه ارباب قدرت و حکومت. بیشتر از پنج سال نیست که تعدادی از آلبوم‌هایش آن هم با وساطت برخی مسئولان هنر دوست و هنرمند در دیگر مراکز مربوط به امر موسیقی در کشور در ذکر اهمیت موضوع به روسای رده های بالا - نه اعضای شورای موسیقی نهادها - مجوز انتشار گرفته.
اگر چه در خارج از کشور کنسرت می‌دهد و مخاطبان انبوه و پرشوری دارد. (نمونه‌اش با هنرمند سنتور نواز سرشناس «میلاد کیائی») زنگ و جلای حنجره دوران جوانی جای خود را به حال و تاملی افزون‌تر از پیش بخشیده و نشان می‌دهد که گلپایگانی در سال‌های پرمخاطره پس از پنجاه سالگی (برای حرفه حساس خوانندگی) از توانائی‌های جسمی و ذهنی خود به جدی مراقبت کرده است. برای نشستن بر صدر صدای خوش اصلا و ابدا کافی نیست. بسیار شرط‌های دیگر هم لازم است که هر کس نمی‌تواند همه آنها را داشته باشد.

| ادامه مطلب |
نوشته شده توسط علیرضا در شنبه دهم بهمن 1388 |

فرید دهدزی: مصاحبه حاضر به 35 سال پیش همزمان با 35 سالگی افتتاح رادیو، در برنامه ویژه شما و رادیو به تهیه‌کنندگی جناب شاهرخ نادری صورت گرفته است. مصاحبه‌کننده خانم فروزنده اربابی، از گویندگان خوش‌نام آن سال‌های رادیو، به ویژه برنامه شما و رادیو بود. در این ویژه‌برنامه چهره‌هایی مانند مرتضی نی‌داود، مجید وفادار، علی‌اکبر شهنازی و ... به عنوان نخستین نوازندگان رادیو، نیز حضور داشتند.
حضور فرامرز پایور در رادیو، آن هم در برنامه شما و رادیو، بسیار جای تعجب است؛ زیرا با توجه به حضور فرامرز پایور در وزارت فرهنگ و هنر و عدم امکان فعالیت کارمندان این وزارت در رادیو، نشان از اهمیت این ویژه‌برنامه و برنامه ویژه دارد. این برنامه اخذ شده، از یک نوار ریل است. ریختگی نوار موجب حذف بخش انتهایی گفتگو از نوار شده است. تلاش بسیاری برای پیدایی بخش پایانی صورت یافت که سرانجامی نداشت. زیرا سخنان پایور مانند سازش، دارای اهمیت است. گواین‌که راوی نقاط اصلی تاریخ موسیقی ایرانی است. بگذریم از این‌که پایور، برخلاف نسل بعد از خود، کم‌سخن، ولی پرساز و کار بود. ساز و کارش، همچون کلام سعدی، خط میر، و ساز استاد جلیل شهناز، پر مغز و نغز است. مصاحبه کوتاه است. اما مطالبی بیان می‌شود که راوی برخی مطالب بدیع تاریخی است؛ از جمله این‌که در ارکستر مجید وفادار ساز سنتور نیز وجود داشت و از همه مهمتر نوازنده این ارکستر خود پایور بود. نکته دیگر این‌که زمانی پایور، رضا شفیعیان را به عنوان بهترین شاگرد سنتور خود برگزیده بود.
درباره استاد پایور نکته‌ای عرض می‌شود که ضمن ارتباط با مصاحبه حاضر، بیان‌کننده مطلب مهم، کمتر شنیده شده که هم مرتبط به تأثیر فرامرز پایور در موسیقی ایرانی، به ویژه ساز سنتور و هم روشن‌کننده نقاط مبهم تاریخی است. این مسئله را زیاد شنیده‌اید که مشیر همایون شهردار، به عنوان مسئول شورای موسیقی رادیو در دهه سی، طی بخش‌نامه‌ای استفاده از ساز سنتور را در ارکسترها و حتی دونوازی‌ها، ممنوع اعلام می‌کند. شهردار، براساس یکسری از اسناد موجود در رادیو و برخی شواهد، با مرحوم صبا اختلافات بنیادینی داشت. یکی از این اختلاف‌ها، به موضوع ممنوعیت ساز سنتور نیز مربوط بود. صبا با توجه به نفوذی که در رادیو داشت، بدون اهمیت به دستورعمل مشیرهمایون، از این ساز استفاده کرد. نوازنده این ساز هم کسی نبود جز فرامرز پایور. برنامه‌های مختلفی صبا به همراهی پایور داشت که با خوانندگی خانم آذر عظیما (همسر مرتضی حنانه و خواننده دهه 1330) نیز همراه بود. اقبال از این دست برنامه‌ها، موجب شد که چند ترک از آن‌ها، در برنامه‌های نخستین شاخه گل، نیز پخش شود. درباره برنامه گل‌ها، باید یادآور شد که به اذعان عمده گل‌هاشناسان و تصدیق دست‌اندرکاران برنامه گل‌ها، نخستین برنامه گل‌ها، موسوم به گل‌های جاویدان و سپس با اندکی فاصله، گل‌های رنگارنگ در اواخر سال 1336 بود. برنامه شاخه گل، سیاست واحدی مانند گل‌های رنگارنگ را مدنظر نداشت. کمتر تولیدی، بیشتر برآمده دیگر برنامه‌های موسیقی، مانند برنامه موسیقی ایرانی، حتی خود برنامه گل‌های رنگارنگ و ... بود. البته برخی از برنامه‌هایی که سطح آن متفاوت از گل‌ها بود و مدیریت آن حسین پیرنیا، آن را نمی‌پسندید، به تناوب در شاخه گل، عرضه می‌شد. یا حتی برنامه‌های مؤثر و با ارزش که اساساً متناسب با ساختار هیچ‌یک از برنامه‌های مشخص موسیقی نبود، در این برنامه عرضه می‌شد. تنوع در شاخه گل بسیار زیاد است. تاریخ اجرای آن هم از سال 1337 به بعد، حتی در سال‌هایی غیر منظم، پخش می‌شد. شمارگان 1 و 2 شاخه گل، مختص به برنامه‌های اجرا شده صبا، پایور و عظیما بود. این اجراها به سال 1335 برمی‌گردد. بنابراین به لحاظ اجرایی می‌توان شاخه گل را نخستین برنامه‌های اجرایی مربوط به گل‌ها دانست. نتیجه این‌که پایور بعد از حبیب سماعی، نخستین نوازنده رسمی رادیو بود. افزون براین نخستین نوازنده برنامه گل‌ها نیز محسوب می‌شود. این است که هرجای تاریخ موسیقی معاصر را دست بگذاریم، نام فرامرز پایور همچون نگین انگشتری می‌درخشد.


| ادامه مطلب |
نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و نهم دی 1388 |


هنوز داغ نخستین درست ناشده بود / که دست جور زمان داغ دیگرش بنهاد

فعلاً همین!

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 |
آخرین مطالب و اخبار موسیقی