توضیحاتی چند پیرامون انتشار مقاله ی «شجریان زدگی» در تحــــــریر

با سلام .
انتشار مقاله ی «شجریان زدگی» به قلم آقای فرید دهدزی در وبلاگ تحریر با واکنش های متفاوت (و بعضا منفی) همراه گردید. البته در این میان عده ای معلوم الحال! از آب گل آلود ماهی گرفته و باز هم بحث نخ نما شده ی کدام خواننده بهتر است! را پیش کشیدند.
لازم دانستم به عنوان وب مستر وبلاگ تحریر، توضیحی کوتاه در مورد انتشار این مقاله در وبلاگ را عرض کنم.
یکم ) انتشار این مقاله (و کلا مقالاتی که توسط دوستان و عزیزان نویسنده نگارش می شود) به معنای موافقت بنده (وبلاگ تحریر) با تفکر و نظرات نویسنده نیست و هدف از اتنتشار مقالات دیگر دوستان در تحــــــــریر -فقط- انعکاس تفکرات و نظریه های گوناگون پیرامون موسیقی ملی و هنرمندان آن می باشد.
دوم ) دوستانی که مقاله ی ذکر شده را اهانت به جایگاه و شخصیت والای هنری «استاد محمدرضا شجریان» تلقی می کنند، در اشتباه هستند. با مطالعه دقیق این مطلب می توان به نکات ظریف تر و دقیق تری دست یافت . (مانند بخشی که به تقلید شاگردان استاد شجریان از او و صدایش پرداخته شده است. روی سخن نگارنده در این بخش با هنرآموزان و علاقمندان به موسیقی است ، نه شخص استاد.)
سوم ) مطمئنا اینجانب (وبلاگ تحریر) نیز مانند هر مخاطبی، با کلیه ی نظریات طرح شده در مقاله ی «شجریان زدگی» موافق نیستم. اما همانطور که ذکر گردید و بر طبق ماهیت وبلاگ تحـــــریر (به عنوان تریبونی آزاد برای انتشار نظریه های گوناگون پیرامون موسیقی ملی ایران) مقاله شجریان زدگی بر روی وبلاگ منتشر گردید.
چهارم ) دوستان خواننده در بخش نظرات مطلب «شجریان زدگی» هریک به تعبیر شخصی خود مطلب آقای دهدزی را به بوته ی نقد کشیدند. با بررسی نظرات عزیزان بعضا میتوان به نکات جالبی نیز رسید.
{برای مطالعه نظرات بازدیدکنندگان اینــــــــــجا کلیک کنید}
پنجم ) از دوستان، علاقمندان و اهالی موسیقی دعوت می گردد که با ارسال مقالات و نوشته های خود در زمینه ی موسیقی ایرانی، در پویایی وبلاگ تحـــــــریر همراه ما باشند. مطمئنا مقالات و نظریه های مفید و فنی در وبلاگ انتشار خواهند یافت.
ششم ) با انتشار مقاله ی «شجریان زدگی» در ماهنامه ی مقام و همچنین وبلاگ تحــــــریر ، متعاقبا تحلیل ها و نقدهایی بر این مقاله وارد گردید. در ذیل می توانید مقاله ی آقای صولت شجاعیان را مطالعه فرمایید.
همچنین برای مطالعه ی نقد وبلاگ دل آواز اینجا کلیک کنید.
وبلاگ تحریر آماده دریافت نقطه نظرات شما مخاطبین عزیز می باشد.
.............................................................................
قیاس مع الفارغ!
صولت شجاعیان
"شجریان زدگی" عنوان نوشتاریست که طی روزهای اخیر بعضی از سایتهای عمدتا هنری اقدام به انتشار آن نموده ند.با ارسال لینک این مطلب از سوی یکی از دوستان ما هم وادار به خواندن آن شدیم. هر چند از دیدگاه روش شناسانه (Methodologic) نوشتاری که از آغاز اقدام به قضاوت در باب مفهوم مورد پژوهش نموده خود بر خود ایراد وارد نموده و ارزش آکادمیک ندارد اما نکاتی چند در باب آن ضروری به نظر می آید. به نظر می رسد نویسنده" شجریان زدگی" تلاش کرده در حیطه ای تخصصی به بیان مفهوم خویش که ازعنوان آن پیداست بپردازد، اما در ادامه از آن حیطه خارج شده ونکته هایی زیادی را خارج از دستورنیز بیان نموده که در ادامه به آن پرداخته می شود. مفاهیمی که در"شجریان زدگی"صبغه تخصصی دارند به اهل فن واگذار می شود هر چند که بر ما معین نیست نویسنده خود تا چه حد در این حیطه متخصص باشد! اما نکاتی در این نوشتار وجود دارد که جای بحث دارد؛ از جمله اینکه: "شرایط انقلابی انقلاب سال 1357 و در پی آن اعلام انقلاب فرهنگی در سطح دانشگاه زمینه گسست و انقطاع را از تاريخ موسیقی و میراث آوازی را موجب شد. کمتر دیده شد که در آن دهه کار جدی در میراث موسیقی صورت گیرد، کسی نبود که بر روی جریانها، سبكها و مکتبها موسیقی ایرانی، پژوهش درخوری انجام دهد، احیاء و بازآفرینی آثار گذشتگان، جز استفادههای تبلیغاتی چیزی یافت نمیشد. کسی به دنبال بهسازي و بازسازی صفحات بجامانده نبود... این است که میدان موسیقی پس از انقلاب کاملاً خالی میشود، هرکسی از در بیاید گویند «این است جز این نیست»؛ همه را بیازمودیم زتو خوشترم نیامد / چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد!
به جرأت تنها کسی که در این میدان، مجال رزمایش را برای کسی هموار نکرد «محمدرضاشجریان» است. بنابراین نباید پنداشت که برتری ایشان مصداق بهتری است. بلکه زمانی می توانیم بگوییم که شجریان بهترین است که در یک شرایط مساوی و پلورال (کثرتگرایانه) به این مقام نائل آید، در حالیکه اساساً چنین نیست، میدان برای شجریان خالی - خالی شد."و یا" با وجود اينكه بخشي از اقتدار استادشجريان، به منش، بينش و نيز قابليتهاي وجودي وي بر ميگردد، اما بخش قابلتوجه آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر ميطلبد)، همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را ميطلبيد."
اینکه انقلاب سال 57 و برخی جهت گیریهای رادیکال در حوزه فرهنگ و موسیقی باعث رکود موسیقی ایرانی شد، احتمالا موضوعی قابل پذیرش است، اما اینکه شجریان چه نقشی در آن جهت گیریها و رکود حاصل از آن داشت بر ما عیان نیست! آنچه که بر ما مشخص است اینکه اگر شجریان هم در آن سالها از فعالیت هنری سر باز می زد، آن انقطاعی که از آن سخن رفته کاملتر می شد و رکود سهمگینتری را بر سرآپرده موسیقی ایرانی حاکم می نمود. نویسنده "شجریان زدگی"به شیوه ای ناشیانه حوزه موسیقی را به میدان مسابقه تشبیه کرده و سپس عنوان کرده "به جرأت تنها کسی که در این میدان، مجال رزمایش را برای کسی هموار نکرد «محمدرضاشجریان» است"
احتمالا شجریان در طی آن سالها طی اقداماتی تروریستی حنجره رقبای قدرش را که احتمال داشت جام قهرمانی را از وی بگیرند پاره می کرد!
معلول شرایط اجتماعی و سیاسی خواندن اقتدار شجریان در حوزه موسیقی ایرانی نیز از نکات قابل توجه ایست که پاره ای از نوشتار مورد بحث به آن اختصاص دارد. نویسنده با اعتقادی موهوم رخدادهای سیاسی - اجتماعی را عامل موفقیت شجریان در حوزه موسیقی دانسته، انگار که این رخدادها برای دیگر خوانندگان و یا هنرمندان هم دوره شجریان روی نداده است! و یا آنکه عامل آن تحولات سیاسی - اجتماعی شجریان بوده است!
به عکس او از رفتارهای سیاسی - اجتماعی شجریان در طی عمر هنری خویش که از عوامل آشکار محبوبیت و احتمالا اقتدار وی در حوزه موسیقی شده هیچ یادی نمی کند. شجریان در بهترین زمان ممکن از رادیوی پیش از انقلاب که شدیدا تحت لوای حکومت بود بیرون آمد. همان زمان که آخرین روشنفکران آن روزگار نیز از اصلاح رژیم گذشته نا امید شدند و به جرگه انقلاب پیوستند. شجریان نیز با انقلاب مردمی همراه شد و بدون اطلاع از آنکه در آینده چه روی خواهد داد با آن ندا سر داد. رفتارهای شجریان پس از انقلاب نیز به گونه بوده که همواره برای علاقمندان وی که عمدتا از قشر روشنفکر و دانشگاهی بوده اند جالب توجه بوده و با خواست آنها قرابت آشکاری داشته است.
نکته آخر آنکه چه کسی گفته که به همه پدیده های فرهنگی می بایست با عینک مدرن نگریست و آنها را نقد کرد؟ اگر اینگونه پیش برویم از کجا معلوم که چیزی از موسیقی اصیل بر جای بماند؟ پلورالیسم چه نسبتی با حوزه تخصصی موسیقی ایرانی برقرار می کند؟ چرا بایداز هر واژه ای و در هر جایی برای بیان تعلقات شخصی خویش استفاده کنیم؟آیا آشکارتر از این، مصداقی برای قیاس مع الفارغ می توان پیدا نمود؟
s_shojaeyan@yahoo.com
_ در حدود نیمقرن اخیر که جوانب موسیقی سنتی بهواسط تحول و تعدد رسانهها، جنبه علمی و آشکاری یافته و از سطح تخصصی، به سطح عام راه پیدا کرده است، همواره موسیقیدانان ما از جفاهای مسئولان فرهنگی به موسیقی و نیز خفقان حاکم بر موسیقی حکایت و شکایتها سر دادهاند و وضعیت نابهسامان موسیقی را با این تحریم و تحدیدها مرتبط دانستهاند. آنان موسیقی را نه در شرایط بهبود و بهسامان، بلکه در شرایط حیات و ممات خواندهاند. یعنی سخن بر سر این نیست که موسیقی باید پیشرفت کند، بلکه سخن بر سر این است که «این خرده میراثی که وجود دارد، بهنحوي پاسبانی و پاسداري شود...!»
استاد رضا محجوبی در سال 1277 در تهران متولد شدند ، و در سال 1333 درگذشتند . نخستین استاد او حسین هنگ آفرین و سپس حسین خان اسماعیل زاده بودند .
1 _ «ساز و سخن» برنامهاي بود كه پس از گذشت چهار _ پنج سال از برنامه «يادي از هنرمندان» در سالهاي 1338 و 1337 از راديو پخش شد. برشهايي از اين اثر پيش از انقلاب به مناسبتهاي گوناگون، حتي در سالگشت خود خالقي در راديو (مانند برنامه راديويي گلچين هفته) پخش ميشد. پس از انقلاب نيز برش و بخشهاي از آن توسط علاقهمندان ردّوبدَّل ميشد و حتي يكبار ناشري در تيراژ محدود، آنهم با حذف بخشهاي مهم آوازي (مانند آوازها و تصانيف بنان و ... )، حذف برخي سخنان (مانند سخن درباره قدمت حركاتموزون)، آنرا منتشر كرد.

پراكنده و رنجانده، سرميدواندند، اينكه از ظبط و ثبت خاطرات و مخاطرات خويش مُمانعت ميكردند، اينكه حتي نميگذاشتند يك نام از خود به يادگار بماند، تا همين چند سال پيش بزرگان موسيقي يك سنَّد نوشتاري و گفتاري از خويش بجا نميگذاشتند، اگر حرف و حديثي هم بود، ميگفتند: «مبادا اين سخنان در زمان حياتمان منتشر شود! ... راستي اگر اين سخنان منتشر شود چه ميشود!» و اين ننگ را به زمان موت خويش حواله ميكردند و ... تمامي اين محافظه و ملاحظهها به ماهيّت و هويّت شفاهي موسيقي ايراني برميگردد .
سرگذشتي كه از عصر تدوّين و تكوّين رديف دستگاهي و سنّتگذاري نظام موسيقي آغاز ميشود، با ورود موسيقي غربي، با آن در ميافتد، به تََشكّيك در مباني نظام موسيقي خود ميپردازد، در اين تَذبذب، نظام موسيقي ديگري را همساز با زمانه برميگزيند و ... . در اين كتاب خارج از ابعاد روشنگرانه تاريخي موسيقي ايران، به راحتي ميتوان يكي از مصاديق چالش بين سنت و مدرنيته تاريخ يكصدسال ايران زمين را يافت.

1 ـ موسيقي پاپ، درساده ترين تعريف: نشاندن كلام فارسي برملودي دلخواه.
بروبياي عريض و طويل موسيقيدانان مقيم حريم شور و سه گاه از چه رو بود؟ بايد عرض شود كه اين استقبال مردم داخل و خارج از كشور، برآيند عاملهاي متعدد و پيچيده اي بود كه ساده ترين آنها، حذف ساير موسيقي ها (بويژه موسيقي پاپ) از صحنه هنر كشور درسالهاي بعد از انقلاب بود و بركات و همين «بروبيا» كه مجموعاً ده سال هم طول نكشيد، نصيب موسيقيدانهاي درجه اول و حداكثر يك پله بعد از آنها شد و مابقي ر از اين نمد كلاهي نرسيد. كما اين كه هنوز هم معطل كنسرتي هستند درخارج كشور كه شايد صددلاري كف دستشان بگذارد، يا دوسه تا شاگرد و … چيزي دراين حدود كه چرخ لنگ معاششان را بگرداند. اين زبان حال توده اهل موسيقي سنتي است كه حداقل چندسال از عمرش را صرف آموزش و تمرين كرده و حالا هم نصيبي در دستش نيست، درحالي كه وضعيت مالي يك نوازنده مبتدي گيتار يا درام، درهرحالتي از همتاي خود كه تار يا سه تار يا تنبك مي نوازد، بهتراست. چه در استوديو چه در كنسرت ها وچه در آموزش. غيبت ده ساله موسيقي پاپ از صحنه هاي رسمي كشور، باعث شد كه نقش رسانه اي آن را هم در توليد انبوه، موسيقي «سنتي» به عهده بگيرد وميراث اساتيد مركز حفظ واشاعه وگروه موسيقي دانشگاه تهران درسالهاي ،۱۳۴۰ درسالهاي ۱۳۶۰ـ۱۳۷۵ وبعدازآن، تبديل به نوعي «موسيقي پاپ» شود!! درحالي كه نفس موسيقي هاي قديمي ـ چه دستگاهي و چه مقامي ـ با توليد انبوه وكنسرتهاي ميليوني ، ناموافق است و خسارت فرهنگي اين سوء تدبير تا دوسه دهه غيرقابل جبران است.
بازهم به تاريخ بازگرديم. به فضاي تهران بعد از شهريور ۱۳۲۰ ، وسعت يافتن تهران، حضور سربازان متفقين ، تأسيس كافه ورستوران وسينما وتئاتر و راديو و وفور اتباع خارجه درپايتخت ونسل جواني كه تجربياتش از حدود بديع زاده فراتر مي رفت. نسل مهدي خالدي و علي زاهدي تا بهرام سير و منوچهر شفيعي وانبوه نامهايي كه در غوغاي غبارآلود دهه ۱۳۲۰ گم شدند. با انبوه آثار ضعيفي كه موسيقي پاپ سالهاي ۱۳۳۰ را ساخت . موسيقي «ويگن» و «منوچهر سخايي » و «محمدنوري» و «سروان حسيني» و «پرويز وكيلي » و … همه آنچه كه به عنوان اولين خاطرات شنيداري ما از موسيقي پاپ شناخته مي شوند؛ و اتفاقاً سالم ترين آثار در زمينه «آهنگفارسي » درچهل سال گذشته ، شايد همانها باشند. آثاري عموماً درفضاهاي رمانتيك وعافيت خواه كه هيچكدام از فرضيات آرماني شنونده را درباره زندگي ، عشق ومرگ ، برهم نمي ريختند و از فضاي سياه وعصبي آنچه كه درسالهاي ۱۳۵۰ توليد شد، فرسنگها دور بودند.
۸ـ تكرار بي معني فضاهاي موسيقي ،۱۳۵۰ در آمريكاي ۱۹۹۰ وايران ۱۳۷۰
وموسيقي بي ارزش ايرانيان لوس آنجلس نشين چيست. صداوسيما مي توانست حمايت كننده قوي ومقتدري براي آغازگران موسيقي نوين ايران و دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ باشد وفضاهايي را بيافريند كه راوي رسا و گوياي زمانه خود باشد (و به قول استادعلي معلم : حنجره، حنجره ماست، صدا از كيست ؟!) .
آلبوم جدید «علیرضا افتخاری» خواننده ی خوش الحان و پر طرفدار سالهای اخیر موسیقی ایرانی، طبق روال اخیر سر و صدای زیادی بین اهالی موسیقی بپا کرده و انتقادات زیادی را به دنبال داشه است. به موازات این انتقادات طرفداران افتخاری نیز آشفته شده اند و به طرق گوناگون در جهت حمایت از خواننده ی محبوبشان بپاخاسته اند. نقد اثر افتخاری و اجرای پر ایراد او در سایتهای موسیقی پر شد و به همین ترتیب هواداران افتخاری نیز جوابیه هایی صادر کردند. در این مطلب سعی بر این است که به اصل این انتقادات پرداخته شود و نه به حواشی ... شاید معرفی کامل تر افتخاری و آثارش هواداران هدف از این انتقادات را معرفی کند.
- آتش دل (اثری که در حضور و به پیشهناد استاد مسلم موسیقی، جناب استاد فرامرز پایور ضبط و منتشر شد) ،
خود ثبت کرد. (آثاری چون سرمستان، نیلوفرانه، مهمان تو، یاد استاد، زیباترین، مهمان تو، افسانه، هنگامه و ...) 

زیادی را به ما یادآوری می كند. شنیده ها از فروش چهارصد هزار نسخه ای «صیاد» از سال گذشته تا امروز حكایت می كند. 

1310ـ1304: آغاز تحصيلات ابتدايي، و اولين آشنايي با دستگاههاي موسيقي با شنيدن ساز و آواز استادان بزرگ موسيقي عصر قاجار (دوستان پدرش) و با صداي تار پدر و آواز عمويش. آموختن فلوت نزد ظهيرالدين و نتخواني نزد موسي معروفي.
بموسيقي آشنا و علاقمند شدهاند و بخصوص از خوانندگان آواز استقبال فراواني ميشود، متأسفانه در اين مدت كمتر خوانندة زبردستي كه آوازش مورد توجه اهل فن باشد تحويل جامعة هنري گرديده است.
با كمال اشتياق قبول كردم و بگوشهاي خزيدم. در كنار پيانوي محجوبي، صبا و تجويدي ايستاده بودند و ويلن ميزدند. در طرف ديگر رضا ورزنده با مضرابهاي ظريف خود و با حرارت تمام ضربه به سنتور ميزد و جهانپناه با دقت آرشه بر ويلن ميكشيد. ساير افراد اركستر نيز هر كدام محو هنر خود بودند. 























اگر چه خاطره ذهني ايرانيان از استاد هابيل علي اف به سالهاي ابتداي دهه ۶۰ و آلبوم وي و راميزقلي اف باز مي گردد، اما حضور علي اف در سالهاي ابتدايي دهه ۷۰ در تالار انديشه و اجراي تاريخي اش با استاد شجريان و البته پيش از آن با تمبك همايون شجريان، آغازي شد بر حضور صحنه اي اين استاد نام آور كمانچه. علي اف در كمانچه نوازي همانقدر شهرت و اعتبار دارد، كه استاد علي اصغر بهاري، با اين تفاوت كه استاد بهاري بسيار دير كشف و قدرتش شناخته شد و استاد علي اف در موقع مقرر و به جايش. هابيل علي اف سال ۱۹۲۷ در آذربايجان متولد شد و موسيقي را نزد استاد آقدامنسكي آموخت. او از سال ۱۹۵۲ در مدرسه آصف زينالي نزد ديگر استادان بزرگ آن زمان به آموزش موسيقي پرداخت. هابيل علي اف اجراهاي فراواني با خوانندگان بزرگي همچون سيد شوشينسكي، خان شوشينسكي، زولنوآدي گوزه ل اف، مطلم مطلم اف، اسلام رضايف و عارف بابايف داشته و نيز در سال ۱۹۷۸ نشان درجه يك موسيقي در دوران اتحاد جماهير شوروي را دريافت كرده است. بسياري از كارشناسان موسيقي، او را يكي از بهترين نوازندگان كمانچه مي دانند و سالهاست كه هنرش درخور نگرش بزرگان موسيقي جهان و به ويژه مردم هنردوست آذربايجان و ايران است. هابيل علي اف در پاييز امسال در تهران به اجراي برنامه پرداخت و آنگونه كه خود مي گويد اين اجراي پاياني او بود زيرا او براي هميشه با كمانچه بدرود گفته است. در گفت و گوي كوتاهي كه با اين نوازنده كمانچه داشتم، تلاش كردم گزيده اي از انديشه هاي او را درباره موسيقي و هنر بدانم تا اين ديدگاهها بتواند راهنماي هنرجوياني باشد كه در آغاز اين راه هستند. در پايان نيز از آقاي وحيد اسداللهي براي ترجمه اين گفت وگو بسيار سپاسگزاريم.






از غزلهاي او در حافظه دوستداران شعر كلاسيك معاصر نقش بسته است. عماد شاعر عاشقانه هاست؛ عشق در شعر او كيفيتي خاص و عمري پايدار دارد، از اين روست كه وقتي از عشق سخن مي گويد از ژرفاي روح و جان خويش بانگ برمي آورد. عماد در اكثر قالبهاي كلاسيك شعر فارسي اشعار زيبا و ارزشمندي آفريده است. غزلهاي ناب و قطعات و مسمطهاي تركيبي و مثنويهاي زيبا، مجموعه اشعار او را كامل مي كنند. عماد به شعر ايرج ميرزا و ساده گويي و صداقت وي علاقه و توجهي بارز نشان داده است. خود عماد نيز زباني روان، گويا و گيرا و زنده و پر احساس دارد كه در عين حال فصيح و شيواست. 
هنرشيراز شركت كرد. صداى ساز او همه جا شاخص بود و دوستداران خود را در بين ايرانيان تمام جهان، حفظ كرده است.از نمونه هاى بسيار زيباى نوازندگى او، اولين برنامه آوازى زنده ياد محمودى خوانسارى است كه شادروان محمودى نيز هميشه از آن به زيبايى ياد مى كرد. همچنين اجراهايى در برنامه هاى گل ها و برگ سبز و به ويژه برنامه اى در تالار رودكى به سال ۱۳۵۳ همراه حسين و اسدالله ملك، محمد موسوى و محمودى خوانسارى و امير ناصر افتتاح كه تمركز و شفافيت نوازندگى او روى صحنه، شگفتى آفرين بود. بعد از انقلاب، او نيز برخلاف ميل خود، به خاطر شرايط نامساعدى كه براى موسيقى در سال هاى پيش از صدور حكم تاريخى رهبر انقلاب (قده) در جامعه وجود داشت، به خارج از كشور مهاجرت كرد.زندگى او در كنار ايرانيان هنردوستى كه با موسيقى او جوانى كرده و به پيرى رسيده بودند، از رفاه و محبوبيت برخوردار بود ولى شريف بدون ايران نمى توانست زندگى كند و در هيچ نقطه از جهان، مليت و موسيقى و زبان خود را فراموش نكرد. بعد از بازگشت به ايران (كه با سفرهاى گهگاهى به خارج تداوم بود) كلاس تدريس خصوصى تأسيس كرد، در كلاس هاى دانشگاه به عنوان نوازنده ميهمان دعوت شد (خانم دكتر سيمين دانشور به ياد مى آورد كه در سال هاى تدريس زيباشناسى در دانشگاه تهران، سال هاى ۱۳۴۰ گاه از فرهنگ شريف دعوت مى كرد كه در كلاس هاى استتيك براى دانشجويان تار بزند و او نيز با كمال فروتنى و مهربانى مى پذيرفت و مى آمد)، نوارهاى متعددى را در آمريكا و ايران ضبط كرد و هنوز هم به فعاليت هاى خود ادامه مى دهد. اما راز شريف در زندگى و نوازندگى، رازى است درونى و مربوط به سرشت و طبيعت مهربان او مى شود. روح بزرگوار و سخاوت انسانى فرهنگ شريف و رأفت قبل او، گوهرى است كه بين موسيقيدانان ايرانى، كمتر نظيرى دارد و خاص خود اوست ...








كنيم، و اگر براى بررسى هركدام از آنها (تك نوازى، بداهه سرايى خلاق، آهنگسازى، آموزش، ساختن ساز، تحقيق، مديريت و …) شاخص هايى مجزا در نظر بگيريم، آنگاه مى توانيم ارزشها و فضايل چهره هاى نامدار موسيقى مان را بهتر بشناسيم. در جامعه موسيقى ايران، كمتر كسى است كه انحصاراً متعلق به يك حوزه و فقط متعلق به يك مقوله از موسيقى باشد. معمولاً يك موسيقيدان نامدار، در حوزه هاى مجاور هم فعاليت دارد ولى با يكى از آن مقولات، بيش از ساير آنها، موجب شهرت او مى شود.
اجراى ساخته هاى استاد وزيرى، اگر بخواهد در حد عالى و با صدادهى مطلوب باشد، كار ساده اى نيست و هنوز هيچ نوازنده اى نتوانسته است به حد شفافيت و سلامت بيان تارنوازى هوشنگ ظريف در ارائه اين قطعات، دست پيدا كند. دو سال پيش از اين مراسم باشكوهى كه به مناسبت نودمين سالگرد تولد استاد وزيرى در هتل هيلتون برگزار شده بود، موسيقيدان سالخورده كه به عذر ناتوانى و درد دستهايش، از برخاستن پيش پاى نخست وزير و وزير دربار مقتدر پهلوى خوددارى كرده بود، بعد از تارنوازى درخشان ظريف و شنيدن قطعاتش از مضراب و پنجه او، با شوق و شعف از جاى جسته بود و روى صحنه، دستهاى نوازنده جوان را به گرمى فشرده و شيفتگى او را تحسين كرده بود . نمونه اى از غرور شكوهمند موسيقيدان عصر تجدد درمقابل ارباب قدرت، و او به اهل هنر در آن شب نمايان شد. اين خاطره را سالها بعد، زنده ياد حسينعلى ملاح و اقوامشان نقل مى كردند و هنرنمايى هوشنگ ظريف را ( كه در آن زمان ۳۷ سال بيش نداشت ) مى ستودند. در همان سال ۱۳۵۶ كه تك نوازى تار او در نوار كاست منتشر شد، كار سنگين استاد زنده ياد محمدتقى مسعوديه نيز با نظارت و مشاورت او به انجام رسيد: بازبينى نت نويسى هاى مسعوديه از رديف آوازى موسيقى ايران به روايت روانشاد محمود كريمى (استاد آواز در هنرستان) و پيش از ظريف، دوست هنرمند او رحمت الله بديعى نيز آن راوارسى كرده بود. زنده ياد مسعوديه در مقدمه كتاب خود، از اين دو هنرمند به عنوان «دوتن از بهترين نوازندگان و رديف شناسان» نام برده و اهميت كارشان را يادآور شده است.
تنبك به خوبى آشناست درتدوين كتاب آموزش تنبك نيز سهم بسزا داشته است. از محضر درس جواد معروفى نيز استفاده كرده و در شناخت انواع شيوه هاى تارنوازى تخصص دارد. به آهنگسازى ، و بويژه به ساخت قطعاتى براى فرم ترانه وتصنيف، كمتر رغبتى نشان داده است. ساخته هاى موسيقايى او از حيث تكنيك تار اهميت دارند و بيشتر در رده هاى عالى آموزش جاى مى گيرند نه در مجموعه ملودى هاى مردم پسندى كه ورد زبان خاص وعام است. مطالبى كه در نوازندگى او شنيده مى شود ، به تعبير هنرمند ارجمند، محمدرضا لطفى «رديفى» است ، نه «رديف» و منظور اين است كه طابق الفعل بالفعل رديف نيست و قرار هم نبوده كه باشد ولى در چارچوب وسيع سنت رديفى جاى مى گيرد و از حدود اصالت موسيقى ايرانى پيروى مى كند. صدادهى شفاف، مضراب هاى شمرده و سليس، پرده بندى و كوك دقيق رعايت دقيق متر درونى قطعات و داشتن حس ريتميك قوى، جمله بندى هاى منطقى و بهنجار، استفاده از مضرابهاى چپ بطور پيوسته، فشار متعادل روى خرك به تناسب نت يا جمله نواخته شده، «پوشيده و باز» نواختن (با جلو و عقب بردن دست راست روى مضراب خورهاى مختلف سيم)، مالش هاى طولى، سكوتهاى سنجيده بين جمله ها و مهم تر از همه، روشن و سليس نواختن، از خصوصيات تارنوارى هوشنگ ظريف است . متأسفانه ، امروز با پيدايش انواع واقسام شيوه هاى ساختگى وحركتهاى بى پايه در تارنوازى، و عادتمندى بيمارگونه قشر وسيعى از موسيقى نوازان به ايجاد فضاهاى غيرطبيعى و استفاده هاى عجيب و غريب از امكانات صوتى تار واستخراج صداهاى ناخوشاهنگ و دوركردن اين ساز از هويت فرهنگى و شخصيت حقيقى خود، ارزشهاى نوازندگى هنرمندانى چون او و رحمت الله بديعى كه ساز را با تكيه به اصول كلاسيك مى نوازند و نه با ذهن گرايى هاى انتزاعى، در پرده ابهام افتاده است. در حالى كه نوازندگانى از اين دست كه در هرفرهنگى وجود دارند، به جاى ابراز فرديت مشخص خود از طريق برگزيدن تكنيك ها ولحن كاملاً اختصاصى ، ترجيح مى دهند حامل مجموعه اى از تكنيك رپراتور كلاسيك باشند و از اين جهت نقش فرهنگى آنها بسيار مهم است . شايد در دنياى موسيقى كلاسيك اروپايى بتوان نوازندگانى مثل ناتان ميلشتاين (ويولون) و پى يرفورنيه (ويولونسل) را مثال آورد.


بحران بزرگ دوره آرامش فرا رسيده بود.مردم هم علاقه به موسيقي نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراند هتل حاظر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت.يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان مي بايست بر خلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بي حجاب در صحنه حاظر شود... تصميم گرفتم با وجود تمام مخالفت ها، شب نمايش بدون حجاب روي صحنه در مقابل هزارها جفت چشم متعصب اهالي تهران ظاهر شوم و پيه کشته شدن را به تن خود بمالم[!] شب نمايش فرا رسيد و بي حجاب روي سن ظاهر شدم و هيچ حادثه اي هم رخ نداد و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد، گاه بي گاه،بي حجاب در نمايش ها شرکت مي جستم و حدس مي زنم فکر برداشتن حجاب از همان موقع در شرف تکوين بود...»

آواز . چنانچه خواننده اي بخواهد تصنيف خوان خوبي باشد ، كار او چندان سخت تر از ساير خواننده ها در ساير موسيقي هاي ملل ديگر نيست . همانطور كه حتما مي دانيد تصنيف ها قطعاتي ضربي و ريتميك در موسيقي ايراني هستند كه خواننده دقيقا مانند ساير خوانندگان جهان ، با حفظ وزن و ريتم قطعه ، مطابق نتي كه آهنگساز و شعري كه شاعر به او مي دهند كار را اجرا مي كند ( توجه كنيد به هيچ وجه منظور اين نيست كه تصنيف خواني ساده و عبث است ) . اما در مورد آواز بايد دانست كه خواندن آواز ايراني كاري مشكل است كه نياز به سال ها تمرين و ممارست دارد تا حنجره انسان كاملا تربيت شده و به اصطلاح " رام " شود و كنترل تارهاي صوتي در دست خواننده باشد . همچنين آواز خواندن نياز به گوشي تريبت شده و حساس دارد . به بيان ديگر گوش يك آوازخوان بايد كاملا موسيقيايي شده باشد و نسبت به نت ها و زير و بمي آن ها حساسيت نشان دهد . علاوه بر همه اينها مانند هر نوازنده يا آهنگسازي كه مي خواهد درموسيقي ايراني فعاليت كند ، خواننده بايد به رديف نيز آشنايي داشته باشد.
از حيث شعر ، امروزه ايرانيان با دو گونه شعر متفاوت ( و به عبارتي سه گونه ) روبرو هستند . يكي شعر كلاسيك ايران ، كه حافظ و سعدي و عطار و مولوي و نظامي و ... بسيار اينگونه سروده اند و قالب هاي مشخص غزل و قصيده و دو بيتي و رباعي را دارد . البته معاصرين و متاخرين نيز آثاري درخور در همين قالب ها دارند . حسين منزوي ، هوشنگ ابتهاج ، مهرداد اوستا و بسياري ديگر از جمله غزل سرايان معاصر بوده اند كه در همين ژانر طبع آزمايي كرده اند . شعر كلاسيك ايراني ارتباطي بسيار تنگاتنگ و عميق با موسيقي ملي ايران دارد و اين به خاطر وزن عروضي اشعار است . به ديگر بيان گوشه ها و دستگاه هاي مختلف ، در بسيار ي حالات كاملا منطبق بر يك وزن عروضي خاص هستند . مثلا كرشمه شور بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات منطبق است . يا گوشه نغمه در بيات اصفهان كه با ابياتي با اين وزن " اي هد هد صبا به سبا مي فرستمت ، بنگر كه از كجا به كجا مي فرستمت " انطباق دارد . همانطور كه تصنيف ماندني "سرخوشان " را استاد محمدرضا شجريان با شعري بر همين وزن در همين گوشه خوانده اند : " ما سرخوشان مست دل از دست داده ايم ، همراز عشق و هم نفس جام باده ايم " .
حسين عليزاده استاد موسيقي ايراني ،موسيقي متن مجموعه ي تلويزيوني زير تيغ را مي سازد. 
فراگيري موسيقي پرداخت. از ابتدا علاقه وافري به ساز سنتور پيدا كرد و با آموزش مداوم زير نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگاني چون سماعي و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسيقي ايراني كه جوهره فرهنگ ايرانيان است و نقش بسيار اساسي در پيكره موسيقي سنتي دارد، شد.


شادروان استاد هنرمند شادی آفرین ، سید اکبر حاج محسن تهرانی ( اکبر محسنی ) در تاریخ ۱۲۹۱هجری شمسی در شهر تهران دیده به جهان گشود.
بود: مدتی است که محیط هنری ما آلودگی محسوسی پیدا کرده و اعتیادات زیان آور در میان هنرمندان ما رواج یافته و علاوه بر این ، دوغ و دوشاب یکی شده است و فرق بین هنرمند و بی هنر یکی شده است. بدین سبب من که هیچگونه اعتیادی ندارم و حتی لب به سیگار و مشروب نمی زنم و مرتب نماز می خوانم و عمری را در راه هنر گذرانده ام ، از این محیط خسته و دلسرد شده ام و سه سال به عراق رفتم و درآنجا فعالیتهای هنری خود را دنبال کردم تصادفاً همزمان با این جریان از طرف وزارت فرهنگ و اداره کل هنرهای زیبای کشور به من پیشنهاد شد که به عنوان هنرآموز سرود و موسیقی در مدارس ایرانیان در بغداد و کاظمین به تدریس بپردازم و در نتیجه هنگام عزیمت به عراق ، چنین ماموریتی هم داشتم. در عراق برای دانش آموزان ایرانی سرودهای مهیجی که شعارهای وطنی را ترویج می کند ساختم که بعضی برای رادیو ضبط شده اند. در ضمن همانطور که می دانید عود یک ساز اصیل ایرانی است که قبل از اسلام در ایران رواج فراوان داشته است. اما از هزار سال پیش به این طرف چون استادی برای تعلیم این ساز نبوده است ، رواج خود را در ایران از دست داده و به دست اعراب افتاده است. نواختن این ساز متدی خاص دارد و برای آگاهی و تسلط در آن باید چندسالی وقت صرف کرد. ضمن اقامت در عراق من تصمیم گرفتم که متد نواختن این ساز را بیاموزم و زیر نظر سلیمان شکور و حکمت فاضل عراقی و وکیلی که ایرانی و مقیم عراق بود ، شیوه های عودنوازی را آموختم. " 
همکاری داشته اند. )
تار : استاد بیگجه خانی – تنبک : جمشید محبی)
اسماعیلی – روی ب : گروه اساتید به سرپرستی استاد پایور – تار : استاد جلیل شهناز – کمانچه : استاد بهاری – سنتور : استاد پایور – نی : محمد موسوی – تنبک : استاد اسماعیلی)
دوبار نيز منتشر شد، اما چند نكته ای، بنابرملاحظات سياسی از آن حذف شده بود. دلكش چهارشنبه شب در بيمارستان مهر و در 79 سالگی خاموش شد. چند روزی در كما بود و ما دراين شماره میخواستيم خبر انتقال او را به بيمارستان بنويسم كه با كمال تاسف خبر درگذشت او را شنيديم.
بود در گرگان به محمدرضا لطفی، استاد تار و گروهش که می خواستند برنامه ای در مشهد اجرا کنند بپیوندیم .از تهران که راه افتادیم شجریان رانندگی می کرد و من درکنارش موسیقی می شنیدم. پس از پیمودن مقداری از راه و سخن گفتن از هر دری، شجریان نوار تازه ای را که ار مصر برایش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق بشنویم. خوش آوازی به بانگ بلند قرآن می خواند و پس از قرائت هر آیه فریاد از مرد و زن برمی خواست زیرا که معنای سخن را می فهمیدند. شیوه ی قرائت او ظاهرا به شیوه ی الازهر معذوف است . نوار را در سکوت کامل شنیدیم و وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت شجریان با همان شیوه، اما شیرین تر و دلنشین تر، آیاتی را به حفظ از قرآن مجید خواند، در حالی که حرکت ها، سکون ها، تجوید و تحریرهایش به اندازه ای زیبا و حیرت آور بود که تنها می توانم بگویم : بی نظیر!

استاد محمدرضا شجريان ضمن ارائه آثاري در اين زمينه به تربيت شاگرداني پرداخته است که در موسيقي امروز داراي نام و نشان و شهرت هستند. علاوه بر فعاليت هاي آموزشي که شامل برگزاري کلاسهاي نظري و عملي بوده ، هريک از آثار او شخصيت و هويتي ويژه دارد و در عين حال مي توان به هر يک از آنان به چشم يک کلاس آموزشي نظر انداخت ؛ آثاري چون مرکب خواني نوا، راست پنجگاه ، به ياد عارف ، دستان ، دل شدگان و... زمينه اي است براي آموزش علاقه مندان موسيقي آوازي ايران و سير در گوشه هاي آن . به طور کلي در کشور ما موسيقي آوازي به چهار شکل ارائه شده است : 




چهارم ارديبهشت ماه مصادف است با شصت وششمين سالگرد تاسيس راديو. در سال ۱۳۱۹ در محل بي سيم قصر با فشار دكمه اي به وسيله وليعهد وقت ايران، اين دستگاه افتتاح شد و اين در حقيقت فرصتي بود براي هنرنمايي هنرمنداني چون صبا، حسين خان ياحقي، مرتضي محجوبي، لطف اله مجد، وفادار، خالدي و... . هر كدام از اين بزرگان از پايه گذاران واقعي بخش موسيقي بودند و با گذشت چند سالي، كم كم هنرمندان ديگري چون تجويدي، قوامي، ورزنده، نجاحي، اديب خوانساري و بنان هم به اين رسانه پيوستند. ولي از حدود سال ۱۳۳۰ به بعد، با ظهور استاد پرويز ياحقي در عرصه موسيقي، اين دستگاه در بخش موسيقي روح و رواني ديگر يافت چرا كه وي نه تنها از پايه گذاران مكتب نوين در موسيقي ايران بر مبناي ساز ويلن بود بلكه با تربيت خوانندگان ويژه و ساختن آهنگ هايي بس دل انگيز در گوشه هاي مهجور و دستگاه هاي مختلف بر قدرت موسيقي ايران افزود. در نوروز سال ۱۳۳۴ با شكل گيري برنامه گلها به وسيله زنده ياد داود پيرنيا- اديب و موسيقي شناس توانا- و با پيوستن بيژن فرازي به عنوان دستيار و معاون وي، برنامه هاي موسيقي با يك هدف ويژه به كار خود ادامه داد.




درست چند روز پس از زلزله ويرانگر بم در زمستان سال ،۸۲ خبر درگذشت «ايرج بسطامى» دوستداران هنر موسيقى را به شدت متاثر كرد. بسطامى با وجود آن كه در آواز اصيل ايرانى دهه هفتاد به اين سو براى خود نامى دست و پا كرده بود، اما به دليل روحيات و عواطف خاص خود مثل ديگر هنرمندان به صورت تمام و كمال جذب پايتخت نشده بود و مرتب به ديار مادرى اش سركشى مى كرد، مضاف بر اين كه پس از درگذشت برادرش، رسيدگى به امور خانواده و فرزندان او را نيز برعهده گرفته بود. انتشار وسيع خبر درگذشت بسطامى در رسانه ها در لابه لاى اخبار فاجعه بم و پخش مكرر صداى او از صدا و سيما در همان روزها، باعث شهرت بيشتر او درست چند روز پس از مرگ غمبارش شد. اصولاً او يك هنرمند شهرستانى ساده و بى تكلف بود كه اعتناى چندانى به حرفه اى گرى در بازار هنر نداشت و به آن صورت به قواعد حرفه اى روى خوشى نشان نمى داد، به همين دليل در زمان حيات به آنچه كه شايسته اش بود دست نيافت و قدر نديد. در اين فضا تنها اتفاق مثبت، مطرح شدن صداى ويژه او _ هر چند به صورت ديرهنگام- و فروش غافلگيركننده آثارش در بازار بود و شركت هاى توليد و توزيع سى دى و نوار به سرعت دست به تجديد انتشار كارهاى قبل بسطامى زدند. يكى دو كار منتشر نشده او نيز به همراه چند اثر خصوصى و محفلی با صداى او در اولين فرصت به بازار آمد. در اين ميان «كنسرت راست پنجگاه» در دو شماره ۱ و ۲ با آهنگسازى «پرويز مشكاتيان» اثرى است كه با كمى تاخير در سال ۸۳ توسط موسسه چهارباغ بانگ پالايش و منتشر شد و جلوه هايى ديگر از صداى بسطامى را براى علاقه مندان آواز ايرانى عرضه كرد.

در دوران تحصيل با اركستر ايراني تالار رودكي همكاري داشت. و از فصل هنري 1352-51 با گروه هاي مركز حفظ و اشاعه موسيقي در جشن هنر شيراز به اجراي برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرويز مشكاتيان گروه عارف را تشكيل داد و برنامه هاي متعددي را در داخل و خارج از كشور به اجرا درآورد.
حسين عليزاده، متولد 1330 در تهران، سالهاست از نامداران و بزرگان موسيقي ايرانيست، با علاقهمندان و طرفداران بسيار. او در هنرستان و بعد در دانشكده هنرهاي زيبا، موسيقي را نزد استاداني چون علياكبر شهنازي، عبدالله دوامي، داريوش صفوت، حبيبالله صالحي، هوشنگ ظريف، نورعلي برومند و... آموخت و كارش را در سال 1347 با اركستر رودكي، به رهبري حسين دهلوي، آغاز كرد. طي چهار دهه، از او آثار شاخصي چون نينوا، سواران دشت اميد، حصار، شورانگيز و بسياري آثار دلانگيز و دلنشين ديگر منتشر شده است. او ضمن برگزاري كنسرتهاي متعد در داخل و خارج كشور و آموزش موسيقي به هنرجويان، كتابهايي نيز تأليف كرده كه در هنرستانهاي رسمي كشور تدريس ميشود.
البته فيلمهاي ساموئل خاچيكيان را خيلي دوست داشتم، كه به آنها فيلمهاي هيچكاكي ايراني ميگفتند. اكثر فيلمهاي قديمي ايراني را ديدهام. دورهاي كه در هنرستان موسيقي بودم موج نوي سينماي ايران آغاز شد. آن موقع بود كه با آگاهي فيلمها را انتخاب ميكردم و به ديدن فيلمهايي مثل قيصر كيميايي ميرفتم.
چه رابطهاي ميبينيد بين موسيقي سنتي ايران با فيلمي كه هويت ايراني دارد؟
هر چه از حادثه زلزله دلخراش بم فاصله میگیریم ، توجه و میزان رغبت و کمک مردم برای بازسازی این شهر و بویژه باغ هنر بم کمتر میشود اما وظیفه جامعه فرهنگی و هنری است که همواره مسئولیت ما را نسبت به بازماندگان این مصیبت یادآوری کند.



دوم ارديبهشت ماه (امروز) با نوزدهمين سال درگذشت خواننده دلسوخته و استاد آواز ايران زنده ياد «محمود محمودى خوانسارى» مصادف است. اين مقاله بهانه اى است براى گرامى ياد اين هنرمند فرهيخته و آشنايى بيشتر علاقه مندان به آثار او. «محمود محمودى خوانسارى» به تاريخ ۱۳۱۳ شمسى در شهر خوانسار ديده به جهان گشود. پدرش «آقا سيدجمال الدين» از روحانيون سرشناس و از عالمان بنام و محترم آن شهر بود. محمود از كودكى به نغمات و آوازهاى دلنشين و اصيل ايرانى عشق مى ورزيد و خود نيز صدايى مطلوب و دلپسند داشت. سال ۱۳۲۶ به همراه دايى اش به تهران آمد. در همان سال ها در تهران براى امرار معاش مشغول به كار شد. چند سال بعد با هنرمندانى چون «ناصر مسعودى و قاسم جبلى» آشنا شد. دوستى و همگامى با هنرمند گرامى «ناصر مسعودى» پاى او را به محافل هنرى جهت تلمذ از محضر استادان و هنرمندان موسيقى باز كرد. او پيش از آن در سال هاى نوجوانى بدون توفيق درك محضر استادان به تنهايى و بدون همراهى استادى به فراگيرى آواز پرداخت و اسلوب و روش اين هنر را از طريق صفحات صوتى خوانندگان قديم فراگرفت. مشوق و دلبستگى زايدالوصف او سبب شد تا اين مراحل را با سرعت بيشترى بپيمايد. دوستى آغازين او با هنرمندانى چون «منصور احمدى، ابراهيم سلمكى، جهانگير ملك، اكبر گلپايگانى، شاپور نياكان و پرويز ياحقى» و تنى چند اين امكان را به وجود آورد تا براى نخستين بار جهت پخش صدايش به «راديوى نيروى هوايى» كشانده شود. در سال ۱۳۳۵ پس از اتمام دوره سربازى به سبب ديدار و آشنايى با استاد بى بديل موسيقى معاصر ايران، ابوالحسن صبا اشتياقى در نهادش پديد آمد. در مصاحبه اى گفته بود «در سال ۱۳۳۵ بود كه با استاد بى همتاى موسيقى و انسانى عاليقدر شادروان ابوالحسن صبا آشنا شدم و اين آشنايى با وجود آنكه ديرى نپاييد در زندگى من تاثير زيادى گذاشت. تشويق استاد با وجود عدم تمكن مالى ام مرا دلگرم مى ساخت... مرگ صبا پس از مرگ پدرم مهلك ترين ضربه را به من وارد كرد.»۱ پس از درگذشت صبا در همان سال براى مدتى به شيراز رفت و از سال هاى ۱۳۳۷ تا اوايل سال ۱۳۳۹ در شيراز ماند، گفته اند محمودى به جز تلمذ از محضر استاد صبا از هنرمندانى چون «منوچهر جهانبگلو و كمال دهگان» تعليماتى گرفته و از تجربه و آموزش غيرمستقيم «حبيب شاطرحاجى» مستفيض شده است. در آوازش ريزه كارى هاى آواز استاد بزرگ «اديب خوانسارى» هويدا است. چند اثر به جا مانده از محمودى اين نكته را تاييد مى كند.
چندين چهره نمي تواند اينكار را بكند: عشقي از نوع كاترين ساواژ براي شعر و شاعران, طعم صداي بي انتها در زمينه ويولنها مانند نانا موسكوري, هيبت قوي مانند جون بائز, گرماي جذب كنندة شرقيِ ام كلثوم
اشرف السادات







معدود موسيقي داناني است که طرح های وزيری در موسيقي را به بهترين شکل به اجرا در آورد، نيز جزو چند چهره موسيقي ايران است که حتی مردم عامی هم سازشان را با نامشان می شناسند، مانند حسين تهرانی با تنبک, کسايي با نی. فعاليت های فرامرز پايور از چند منظر قابل برسی است: نوازندگي، آهنگسازی، تدريس، تآليف، سرپرستی گروه های ايراني.
در مورد آهنگسازی پايور بقدری مطلب زياد است که می توان مفصلا در مورد آثار بی شمار وی کتابی تآليف کرد، البته جالب است که جناب پايور، با توجه به تحصيلاتی که زير نظر مليك اصلانيان و حسين دهلوی داشته اند، خود را آهنگساز نمی دانند!، آثار پايور غير از اين که با ارکستر يا بدون ارکستر با بهترين كيفيت اجرا شده اند، اکثرا پارتيتور آنها نيز نوشته و تعدادی منتشر شده اند. (پايور، دهلوی، عليزاده، مشکاتيان از معدود موسيقيدانانی هستند که آثارشان بصورت نت شده موجود است!) قانون مداری و انضباط استاد پايور، باعث اين موضوع است.
کنسرت اساتيد
آثار درخشانی که بازسازی بعضی از آثار گذشتگان را به همراه دارد، دل شيدا، رازدل، سازقصه گو، پری چهر و پری زاد،
قطعه «پژواک» را با سنتور فرامرز پایور و تمبک محمد اسماعیلی
از ميان نسل اول ويولننوازان ايراني كه راه صبا را پيمودند، مهدي خالدي كمتر شناخته شده و شايد علت آن باشد كه آثار تكنوازي و آهنگسازي او به شكل شايستهاي در دسترس عموم قرار نگرفته است.
تازه ترين اجراي گروه دستان، كه مجموعه اي از ساخته هاي حميد متبسم را شكل مي دهد، با آواز شهرام ناظري به بازار موسيقي عرضه شده است. اين كار از آن جهت اهميت دارد كه فضايي تازه از يكي از قله هاي آهنگسازي در موسيقي ايراني، با 
جليل شهناز پنجه طلايي تار، و بداههنوازي استاد، آخرين هنرمند بزرگ از خاندان
نگاشته با اشاره به سبك
اگر بخواهيم ساز استاد جليل شهناز را با ساز استاد فرهنگ