تحریر - مرجع موسیقی کلاسیک پارسی

دانلود - اخبار - مقاله - نقد و بررسی موسیقی سنتی ایران

بهــــــــار دلکش ...

« بهار دلکش »

بــــــهار دلـــکش رســـــيد و دل به جــا نباشد
از آن کــــه دلــــبر دمـــــي به فکـــــر ما نباشد
                        * * *
در اين بـــهار اي صــــنم بيـــا و آشــــتي کــن
که جنــــگ و کــــين با مــــن حزين روا نـباشد
                        * * *
صبحدم بلبل، بر درخت گل، بخنده مي گفت
نازنيـــــنان را، مه جبيـــنان را، وفــــــا نباشـد
                        * * *
اگــــر کـــــه با اين دل حـــزين تو عـهدُ بستي
عزيز مـــــن با رقـــيب مـــن، چـــرا نشستي؟
چرا دلــــــم را عــزيـــز مـــن از کــينه خستي
                        * * *
بيــــا در بــرم از وفـا يک شب، اي مه نخشب
تـــازه کــــن عهـــدي کـــــــه بــــر شکـــستي

-------------------------------

با صدای استاد محمدرضا شجریان
آهنگ : درویش خان (۱۲۹۴)
شاعر : محمد تقي بهار
مایه ی ابوعطا

>> با تنظیم استاد فرامرز پایور
>> با تار استاد لطفی


در سایه ی گیسوی نگار (گلهای تازه ۴۶)
با صدای حسین خواجه امیری (ایرج)
غزل : حضرت حافظ
تار : استاد فرهنگ شریف
ویولون : استاد اسد الله ملک
تنبک : استاد جهانگیر ملک
دستگاه : شور

>> دریافت کنید

روز هجران و شب فرقت يار آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود

عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ايزد که به اقبال کله گوشه گل

نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح اميد که بد معتکف پرده غيب

گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پريشانی شب‌های دراز و غم دل

همه در سايه گيسوی نگار آخر شد

باورم نيست ز بدعهدی ايام هنوز

قصه غصه که در دولت يار آخر شد

ساقيا لطف نمودی قدحت پرمی باد

که به تدبير تو تشويش خمار آخر شد

در شمار ار چه نياورد کسی حافظ را

شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد

 


« جمال بهاران »
شعر : حضرت مولانا
سه تار : استاد جلال ذوالفنون
آلبـــــــوم : شب عاشـــــــــــــــقان

>> دریافت کنید

پنهان مشو كه روي تو بر ما مبارك است
نظاره ي تو بر همه جانها مبارك است
يك لحظه سايه از سر ما دورتر مكن
دانسته اي كه سايه ي عنقا مبارك است
اي بستگان تن! به تماشاي جان رويد
كاخر رسول گفت: "تماشا مبارك است"
هر برگ و هر درخت رسولي است از عدم
يعني كه كشتهاي مصفا مبارك است
چون برگ و چون درخت بگفتند بي زبان
بي گوش بشنويد كه اينها مبارك است
بر خاکيان جمال بهاران خجسته باد
بر ماهيان تپيدن دريا مبارک است
ای بستگان تن به تماشای جان رويد
کاخر رسول گفت تماشا مبارک است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 0:34  توسط علیرضا  | 

همایون پور هم رفت ... !

ايلنا : " منوچهر همايونپور " ، آوازخوان نامي سال‌‏هاي دور بر اثر عارضه قلبي ، صبح روز دوشنبه در بيمارستان " مهراد " درگذشت.


همايونپور در سال 1303 شمسي در بروجرد متولد شد . او در سنين نوجواني به تهران آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتي ، خوانندگي را به عنوان رشته هنري خود برگزيد . وي در اين راستا ، ضمن بهره‌‏گيري از سبك و سياق نامداراني چون " اديب خوانساري" و " تاج اصفهاني " ، محضر استاداني چون " ابوالحسن صبا " و "حسين ياحقي" را نيز درك كرد ؛ اين همنشيني‌‏ها تا به جايي پيش رفت كه" حسين ياحقي" ، يكي از مشهورترين آثار خود را كه " جواني " نام داشت و در مايه افشاري ساخته شده بود ، به همايونپور جوان داد تا آن را اجرا كند . اين تصنيف در سال 1327 توسط همايونپور خوانده شد و به طور مستقيم از راديو پخش گرديد.
همكاري او با " حسين ياحقي " و برادر زاده شهير او ، " پرويز ياحقي " تا اواخر دهه 30 شمسي نيز ادامه يافت كه منجر به خلق آثاري ماندگار در موسيقي ملي شد ؛ " نواي چوپان " ، " در كنج دلم " و چند تصنيف ديگر حاصل اين همكاري مشترك بود.
زنده ياد همايونپور بر ادبيات فارسي نيز تسلط بي چون و چرايي داشت كه نمود اين مساله را مي‌‏توان در تسلط بي چون و چراي وي بر شعر ، در آثار آوازيش ديد.
پيكر استاد " منوچهر همايونپور " ساعت 9 صبح فردا سه‌‏شنبه 8 فروردين ماه ، از مقابل بيمارستان " مهراد " به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشييع مي‌‏شود.


:: گزراش بي بي سي از درگذشت منوچهر همايون پور

منوچهر همايون پور، آوازخوان رديف دان سال‌‏های دور بر اثر عارضه قلبی، صبح روز دوشنبه ۷ فروردين در بيمارستان مهراد در تهران درگذشت.

او در سال ۱۳۰۳ شمسی در بروجرد متولد شد و در سنين نوجوانی به تهران آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتی، خوانندگی را به عنوان کاری ذوقی و هنری انتخاب کرد و ادامه داد. همايون پور ضمن بهره‌‏گيری از شيوه آوازی چهره های نامی موسيقی آوازی ايران چون اديب خوانساری و تاج اصفهانی، نزد کسانی چون ابوالحسن صبا و حسين ياحقی نيز آموزش ديد؛ اين همنشينی‌‏ها تا به جايی پيش رفت که حسين ياحقی، يکی از مشهورترين آثار خود را که "جوانی" نام داشت و در مايه افشاری ساخته شده بود، به همايون پور جوان داد تا آن را اجرا کند.

اين تصنيف در سال ۱۳۲۷ توسط همايون پور خوانده و به طور مستقيم از راديو پخش شد. همکاری او با حسين ياحقی و خواهرزاده شهير او پرويز ياحقی تا اواخر دهه ۳۰ شمسی نيز ادامه يافت که منجر به خلق آثاری به ياد ماندنی در موسيقی ايران شد؛ "نوای چوپان"، "در کنج دلم" و چند تصنيف ديگر حاصل اين همکاری مشترک بود. بعدها اين تصانيف از سوی برخی از خوانندگان بازخوانی شد.


عمده آثار همايونپور در سالهای قبل از ۱۳۳۲ خوانده شد که به دليل نبود امکانات ضبط اثری از آنها باقی نمانده است. يکی دو اثر باقی مانده وی نيز چند سال قبل از سوی انتشارات ماهور در مجموعه ای منتشر شد که اعتزاض همايون پور را نيز به دنبال داشت. از قرار مجموعه ای از خاطرات اين چهره موسيقی آوازی نيز تدوين شده است که هنوز از انتشار آن خبری نيست ...

 

:: پس از علی تجویدی
همایون پور هم به جمع هنرمندان درگذشته پیوست (سایت خانه ی موسیقی)
 

به گزارش سایت خانه موسیقی ، منوچهر همایون پور ،خواننده موسیقی ایرانی  دهه 1330 ، شنبه شب گذشته، جهان فانی را وداع گفت. مراسم تشییع پیکر آن مرحوم فردا از ساعت 9صبح از مقابل بیمارستان مهراد به سمت بهشت زهرا خواهد بود.
همایون پور درسال1303دربروجرد متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در سال 1322 در وزارت کشاورزی استخدام شد.

آغاز کار هنری همایون پور به سال 1324وبا اجرای آوازی در بی سیم (رادیو)باز می گردد.آشنایی او با استاد صبا درسال 1326 موجب پیشرفت سریع او در عالم موسیقی شد ودر تکوین شخصیت هنری وی بسیار تاثیر گذاربود.به طوری که بعدها ازوی به عنوان یکی از خوانندگان صاحب سبک ومسلط به شعر و ادبیات یاد می شد .

همایون پور در مدت کوتاه فعالیت جدی و اجرایی خود در عرصه خوانندگی آثار جاودانی ساخت که در این میان می توان به قطعات نوای چوپان،رهگذر،حسرت عشق و... اشاره کرد.
وی در طول بیش از 60سال فعالیت در زمینه آواز به عنوان یکی از صاحبنظران به راهنمایی هنرجویان موسیقی می پرداخت .
وی از وزارت کشاورزی  به وزارت دارایی منتقل ودر سال 1354 بازنشسته شد.او تا چند سال پیش ازدواج نکرده بود و فرزندی نیز از خویش برجای نگذاشت.
خانه موسیقی در گذشت این هنرمند موسیقی را به جامعه موسیقیدانان، هنرمندان کشور و بویژه خانواده آن مرحوم تسلیت می گوید.


 

زنده یاد استاد منوچهر همایون پور - نوای چوپان
>> دریافت کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 0:26  توسط علیرضا  | 

يك سال با شجريان ... ديگر نمى توانم خودم باشم

«ديگر به هيچ كارى نمى رسم. همه از من توقع دارند. هرجا كه مى روم، مرا مى شناسند. ديگر نمى توانم خودم باشم. دائم چشم ها آدم را زيرنظر دارند. ديده ايد آدم وقتى از جايى رد مى شود كه پروژكتورها روشن است و بايد از زير نور پروژكتورها رد شود، چه قدر احساس ناراحتى مى كند! حتى همان ده بيست متر، چند كيلومتر به نظر مى رسد. ما هنرمندان تمام عمر زير نور پروژكتور نگاه زندگى مى كنيم. الان به خودم مى گويم آيا مى شود جايى بروم كه كسى مرا نشناسد! آزاد باشم. من مى خواهم براى خودم زندگى كنم اما نمى شود. گاهى آدم دلش براى خودش تنگ مى شود.»۱
در ترمينال پروازهاى داخلى اما كسى شجريان را نمى شناخت. ما چشم مى گردانديم و او را نمى ديديم، درحالى كه چند صندلى آن طرف تر كنار جوانى نشسته بود، شايد هم جوان در كنار او. «پروژكتورها» هنوز خاموش بود كه در گوشه و كنار متوجه كسى شدند كه چهره اش آشنا بود، جايى ديده بودندش يا بعضى به وضوح مى شناختندش. هنوز از تقاضاى گرفتن عكس و امضا خبرى نبود. نه در فرودگاه، نه در هتل و نه در خيابان هاى خلوت و خرابه بم. چرا مى گويند شجريان آدم متكبرى است؟ او كه اين طور نبود. ما از رفتار دوستانه اش و شوخ طبعى اش هر لحظه بيشتر شگفت زده مى شديم. .وقتى كه مثل يك ميزبان از ما پذيرايى مى كرد و از گرماى بم عذر مى خواست. مگر گرماى هوا تقصير او بود؟ حالا كارمان به جايى رسيده بود كه با يكديگر فكر مى كرديم چطور «پيشنهاد بى شرمانه مان» را در ميان بگذاريم تا اينكه على جهاندار خواسته ما را با او مطرح كرد. آواز شجريان آن شب در كنار درياچه مصنوعى ارگ جديد بم، حال ديگرى داشت. ما بى خود فكر كرده بوديم او از اين پيشنهاد برمى آشوبد. وقتى كه با تمام احساسش براى ما كه به رديف كناره درياچه نشسته بوديم و عابرانى كه از آنجا گذر مى كردند، مى خواند، حتماً دوست داشت كه بخواند. بعد از آواز، گرفتن عكس و امضا شروع شد و شجريان با روى باز از همه استقبال كرد. مردادماه بود كه آمديم پروژه باغ هنر بم را از نزديك ببينيم و بنويسيم تا مردم رنج ها و دردهاى سكنه بم را در روزهاى وقوع زلزله از ياد نبرند و غبار فراموشى را از اين واقعه كنار بزنيم. اين پروژه ناتمام مانده بود و بايد مردم كمك مى كردند تا تمام شود. يك مدرسه موسيقى به همراه يك كتابخانه، يك نمايشگاه، يك سالن اجتماعات و يك محوطه بزرگ تا به بم زندگى بياورد و به مردمش روحيه دهد. نپرسيديم كه آيا براى شهرى با اين همه ويرانى، ساخت مدرسه موسيقى اولويت دارد؟ او قبل از سئوال ما جواب داد: «باغ هنر بم قرار است به اين شهر زندگى بياورد. خيلى ها مى گويند مردم بم قبل از مدرسه موسيقى و سالن اجتماعات و كتابخانه، به سرپناه نياز دارند اما وقتى شور زندگى و روحيه اى وجود نداشته باشد، ميل به حيات از كجا مى آيد؟» اما آيا اين مدرسه براى اينكه خانواده هاى بمى فرزندان خود را براى يادگيرى موسيقى به آنجا بفرستند، ساخته مى   شود؟ اگر اين طور نباشد قرار است چه شورى در آنان برانگيزد؟ كسانى كه اعضاى خانواده خود را از دست داده اند و سرپناهى ندارند، وقتى به عمارت شكيل باغ هنر بم نگاه مى كنند، آيا دلشان پر از همان شورى مى  شود كه شجريان انتظار دارد يا اينكه حسرت و غبطه جاى آن را مى گيرد؟ يعنى كودكان بمى مى توانند به صورت رايگان پشت ميزهاى اين مدرسه بنشينند؟ هيچ كدام از اين سئوال ها از دهانمان بيرون نيامد. عزم جزم شجريان و فروغ چشمانش هنگامى كه به اين بناى نيمه كاره چشم مى دوخت، ترديدمان را از بين مى برد. نه! اين باغ حتماً به اين شهر زندگى مى آورد. كنار شهر متروكه، در ارگ جديد رستوران ها باز بودند و خيابان ها روشن از نور «پروژكتورها». ما در اتوبوس تمام حركات شجريان را زير نظر داشتيم، هنگامى كه مى گفت شبى از فكر حافظ و يكى از شعرهاى او خواب به چشمانش نيامده يا وقتى كه از او پرسيدند: «استاد نمى خواهيد BMW بخريد؟» و او گفت: «با كدام پول؟» ما از شجريان عكس مى گرفتيم و او از بم و خرابى هايش، از ارگ كه با شگفتى هايش در خاك فروريخت. كاش على جهاندار در ارگ اين پيشنهاد را با او مطرح كرده بود. «پروژكتورها» روشن بود. همان جوانى كه در فرودگاه كنار شجريان نشسته بود، اين بار روى صندلى روبه روى او در اتوبوس از شجريان مى خواست چندكلمه اى با پدرش صحبت كند كه آن طرف خط بى صبرانه و هيجان زده منتظر شنيدن صداى استاد بود. ما خون خونمان را مى خورد.

ادامه مطلب در سایت شــــــــــــرق


برگ سبز ۳۰۶

آواز : استاد شجریان
سه تار : استاد احمد عبادی
ویولون : استاد اسد الله ملک
تنبک : استاد جهانگیر ملک

>> دریافت کنید

-------------------------------------------------------

همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي

تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي

چه حكايت از فراقت كه نداشتم, وليكن
تو چو روي باز كردي, در ماجرا ببستي

نظري به دوستان كن كه هزار بار از آن به
كه تحيتي4نويسيّ و هدايتيّ فرستي

دل دردمند ما را كه اسير توست يار ا!
به وصال, مرهمي نه چو به انتظار خستي

برو اي فقيه دانا, به خداي بخش ما را
تو و زهد و پارسايي, من و عاشقي و مستي

دل هوشمند بايد كه به دليري سپارد
كه چو قبله‌ايت باشد به از آن كه خودپرستي

چو زمام بخت و دولت, نه به دست جهد باشد
چه كنند اگر زبوني نكنند و زير دستي

گله از فــراق يـــــاران و جفــــــاي روزگـــــاران
نه طريق توست سعدي!سر خويش گير و رستي
 
( حضرت سعدی )
+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:55  توسط علیرضا  | 

بهاریه ...

 

گلهای تازه ۱۱۹ ... استاد گلپایگانی ... (ویولون : پرویز یاحقی - سنتور : فضل الله توکل - تنبک : جهانگیر ملک)

 

این باد بهار بوستان است                    یا بوی وصال دوستان است

دل میبرد این خط نگارین                      گویی خط روی دلستان است

ای مرغ بدام دل گرفتار                        باز آی که وقت آشیان است

شبها من و شمع می گدازیم                این است که سوز من نهان است

گوشم همه روز از انتظارات                   بر راو و نظر بر آستان است

ور بانگ موءذنی می اید                       گویم که درای کاروان است

با آنهمه دشمنی که کردی                   باز آی که دوستی همان است

با قوت بازوان عشقت                          سر پنجه صبر نا تمام است

بیزاری دوستان دمساز                        تفریق میان جسم و جان است

نالیدن دردناک سعدی                         بر دعوی دوستان بیان است

آتش به نی قلم درانداختن                    وین حبر که می رود دخان است

 

(سعدی)



تصنیف پیام نسیم ... استاد شجریان ... (تار : داریوش پیرنیاکان - نی : جمشید عندلیبی - تنبک : مرتضی اعیان )

 

ز کوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي

     

از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي

چو گل گر خرده‌اي داري خدا را صرف عشرت کن

     

که قارون را غلط‌ها داد سوداي زراندوزي

ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است

     

که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي

به صحرا رو که از دامن غبار غم بيفشاني

     

به گلزار آي کز بلبل غزل گفتن بياموزي

چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست

     

مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي

طريق کام جستن چيست ترک کام خود گفتن

     

کلاه سروري آن است کز اين ترک بردوزي

سخن در پرده مي‌گويم چو گل از غنچه بيرون آي

     

که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي

ندانم نوحه قمري به طرف جويباران چيست

     

مگر او نيز همچون من غمي دارد شبانروزي

مي‌اي دارم چو جان صافي و صوفي مي‌کند عيبش

     

خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزي

جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين اي شمع

     

که حکم آسمان اين است اگر سازي و گر سوزي

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بيا ساقي که جاهل را هِني‌تر مي‌رسد روزي

 

(حافظ)

 



هوای بهار ... استاد حسین خواجه امیری (ایرج) ... (تار : جلیل شهناز - ویولون : پرویز یاحقی - تنبک : امیر ناصر افتتاح )

هوا هواي   بهار  است  و  باده  باده  ناب
به خنده   خنده  بنوشيم   جرعه جرعه  شراب

در اين پياله   ندانم   چه  ريختي ای دوست 
كه  خودش   به جان  هم  افتاده اند  آتش  و آب

فرشته روي من    اي آفتاب صبح  بهار
مرا به جامي  از اين  آب آتشين   درياب

به جام   هستي   ما اي  شراب   عشق   بجوش 
به  بزم   ساده  ما  اي  چراغ ماه  بتاب

گل اميد   من امشب   شكفته   در بر من
بيا  و  يك نفس   اي  چشم   سرنوشت   بخواب

مگر   نه خاك  ره  اين   خرابه  بايد شد
بيا  كه  كام  بگيريم   از اين   جهان  خراب

( فريدون مشيری )

نوروزتان پیروز ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:41  توسط علیرضا  | 

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی ...

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی ... ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

سال نو را خدمت بازدیدکنندگان عزیز تحریر تبریک عرض میکنم. امیدوارم ایام همیشه بکامتان باشد و  دلهاتان همواره بهاری .

برای امروز چند موسیقی «بهاری» آماده کردم . امیدوارم مورد عنایت قرار گیرد ...

>> نسیم باد نوروزی - استاد شجریان ، داریوش پیرنیاکان ، همایون شجریان (گنبد مینا)

>> بوی نوروز - ایرج بسطامی ، حمید متبسم (بوی نوروز)

>> مژده بهار - علیرضا افتخاری ، فضل الله توکل (غم زمانه)

طی ایام نوروز باز هم در خدمت شما خواهم بود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 1:47  توسط علیرضا  | 

از من آزرده دل کى دگر بىنى نشان ... ؟ رفتم که رفتم ... !

استاد تجویدی هم رفت . هنرمندی که ایرانیان سالها با ملودی های جادویی و جاودانه اش زندگی کردند و استادی که تا آخرین نفس ها در فکر اعتلای موسیقی کشورش بود.

امروز لحظه به لحظه با وداع استاد همراه بودم. وداعی که به عقیده ی من غریبانه بود و به هیچ وجه در شان و منزلت نام استاد تجویدی نبود . بزرگان موسیقی ما به علت های گوناگون در این مراسم غایب بودند و برخی دیگر نیز بی علت از حضور در مراسم استاد بزرگ موسیقی ایرانی شانه خالی کرده بودند ! 


(ناصر مسعودی و انوشیروان روحانی)


شجریان همراه گروه اساتیدبه منظور اجرای کنسرت خارج از کشور هستند ، گلپا به سفر امریکا رفته ، ایرج (حسین خواجه امیری) نا خوش احوال است ...

اما دیگر بزرگان موسیقی ما کجا بودند ؟

کجا بود فریدون شهبازیان ؟ روشن روان ؟ یوسف زمانی ؟ فرهنگ شریف ؟ پرویز یاحقی ؟ پرویز مشکاتیان ؟ برادران عندلیبی ؟ کامکارها ؟ کیانی نژاد ؟ فیروز بخت ؟ ذوالفنون ؟ عباس خوشدل ؟ پازوکی ؟ و ...


(استاد هوشنگ ظریف)

شهرام ناظری کجا بود ؟ علیرضا افتخاری ؟ (البته در جایی خواندم بوده . اما من با چشم مسلح ! هم او را ندیدم ! با اینکه مشتاق دیدار بودم !) حسام الدین سراج ؟ مختاباد ؟ محمد اصفهانی ؟ علیرضا قربانی (که خواستار برگزاری مراسم آبرومند بود!) ؟ سالار عقیلی ؟ و ...

این بود رسم مردانگی ؟ این بود رسم شاگردی و استادی ... ؟!


(استاد محمد موسوی و همسر مرحوم تجویدی)

از هنرمندانی که در این مراسم حضور داشتند میتوان به : هوشنگ ظریف ، همایون خرم ، محمد موسوی ، انوشیروان روحانی ، محمد اسماعیلی ، داریوش پیرنیاکان ، امین الله رشیدی ، ناصر مسعودی ، برادران لشگری ، قاسم جبلی ، فضل الله توکل ، مهدخت مخبر ، بیژن بیژنی و ... اشاره داشت.

با حضور در این مراسم «عدم وحدت میان بزرگان موسیقی ایران» را از نزدیک لمس کردم و چیزی جز تاسف خوردن نصیبم نشد !!!

به نظر شما چرا مراسم خاکسپاری بزرگترین تصنیف ساز معاصر باید بدون حضور بزرگان موسیقی برگزار شود ... ؟

متاسفم ... !


(استاد امین ا... رشیدی)


(داریوش پیرنیاکان)

:: ۱۵ عکس اختصاصی تحریر از هنرمندان حاضر در مراسم خاکسپاری استاد تجویدی ... دریافت کنید
 


پيام تسليت محمد رضا شجريان به مناسبت درگذشت علي تجويدی

در اين پيام آمده است: با اندوه بسيار خبر شدم كه استاد علي تجويدي آهنگساز برجسته از ميان ما رفت. نسلي كه به پشتكار و عشق بناي فرهنگ و هنر ايران زمين را رفعت و شكوه بخشيدند، يكايك از دست مي‌روند. اما به استواري فرهنگي كه چونان حافظ و مولانا و فردوسي را در خود پرورانده باور عميق دارم . موسيقي اين خطه از فراز و فرود روزگاراني پر بلا گذشته و هيچ‌گاه از تپش و شور و زايندگي باز نمانده تا اكنون كه ما را رسيده است. شادروان استاد علي تجويدي اين گوهر دردانه را ارج نهاد و در ماندگاري و كمال آن كوششي ارجمند و سترگ داشت. ذوق آهنگسازي او اصالت را با نياز و زبان مردم درآميخت چنان كه نغمه‌هايش بر سر زبان‌ها افتاد و در پي سال‌ها كه از آفرينش آنها مي‌گذرد، هنوز نيز در خلوت و تنهايي خويش زمزمه مي‌كنند. دريغا كه هنرمندي اينگونه عاشق سالياني را منزوي شد. جز دريغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه مي‌توانم گفت . كاش اكنون براي وداع آخرين او در جمع مردم بودم . من نيز به عنوان عضوي از جامعه فرهنگي ايران درگذشت اين هنرمند ارجمند را به جامعه فرهنگي و مردم ايران تسليت مي‌گويم.

منبع : ايسنا

تحریر : استاد شجریان بار دیگر ثابت کرد که بارز ترین مشخصه ی یک هنرمند واقعی ، اخلاق و منش نیکوست ... استاد ! دمت گرم و سرت خوش باد ...



 
آخرین ساخته‌های علی تجویدی منتشر می‌شود

بهرنگ آزاده» نوازنده ویولن و شاگرد «علی تجویدی» با اعلام این خبر گفت: در این آلبوم 4 اثر از آخرین ساخته‌های با کلام استاد «تجویدی» شامل «یک نگه کرد و گذشت»، «مراعاشقی شیدا»،«بی هم زبان» و«تو بودی» را برای ارکستر تنظیم کرده‌ام که در قالب آلبوم و به خوانندگی«علیرضا فریدون‌پور» از طریق انتشارات آوای باربد منتشر خواهد شد. همچنین اگر«فرهاد فخرالدینی» بپذیرد این 4 قطعه که در واقع 2 تا از آنها جدید هستند را با ارکستر ملی اجرا خواهیم کرد. این نوازنده ویولن در ادامه از انتشار ردیف‌های «تجویدی»در قالب آلبوم خبر داد و گفت: چند سال پیش ردیف‌های استاد«تجویدی» را با ویلن خودم اجرا کردم که بعد از اتمام کار آن را برای انتشار به سروش واگذار کردم اما متاسفانه بعد از گذشت 3 سال هنوز به بازار موسیقی عرضه نشده و ظاهرا سروش قصد منتشر کردن آن را ندارد و پیگیری‌های ما هم در این زمینه نتیجه‌ای را در بر نداشته است. «بهرنگ آزاده» در خاتمه خاطر نشان کرد:به زودی این 2 آلبوم از طریق انتشارات آوای باربد و سروش در بازار موسیقی منتشر خواهد شد .

منبع : هموطن سلام

تحریر : نوشدارو پس از مرگ سهراب ... طبق معمول ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 2:23  توسط علیرضا  | 

استاد علی تجویدی درگذشت ...

امروز بعداز ظهر از طریق یکی از دوستان  (فرهاد) متوجه شدم استاد علی تجویدی ، یکی از بزرگان موسیقی ایران درگذشته . چند روز پیش وقتی گزارش ناراحت کننده ی سایت هنر و موسیقی رو خوانده بودم برای خودم (که ایرانی ام!) و برای همه دست اندار کاران موسیقی مملکت تاسف خوردم .

اینکه مرد سال موسیقی جهان (در سال ۱۹۹۸) در بستر بیماری باشه و کمترین امکانات برای درمان او مهیا نباشه ، اینکه استاد در سالهای اخیر زندگیش از مسئولان فرهنگ کشور درخواست مجوز برای آثار منتشر نشده اش را کرده بود و هر با با جواب منفی روربرو میشد ، اینکه نام و یاد همچنین هنرمندانی در رادیو و تلویزیون ملی ما ابدا شنیده نمیشه و ... همه موجبات تاسف رو فراهم میکنه ...

استاد تجویدی رفت و جای خالی او به این سادگی ها پرنخواهد شد ... او اولین چهره برجسته ی موسیقی نبود که در سکوت خبری دارفانی را وداع گفت و مسلما آخرین نیز نخواهد بود . ایکاش قدر چنین گوهر هایی را بیشتر و بهتر بدانیم ...

روحش شاد ...


درباره ی زنده یاد استاد «علی تجویدی» :

تجويدي آبان ۱۲۹۸ در خانواده اي هنرمند به دنيا آمد، پدر وي كه از شاگردان كمال الملك بود، سهمي جدي در شكل گيري شخصيت هنري علي جوان داشت. علي تجويدي مقدمات موسيقي را نزد پدرش آموخت. خانه پدر وي همچنين محل تردد برخي از هنرمندان نامي موسيقي آن زمان بود و تجويدي جوان توانست در دوران نوجواني آموزش سازهاي ايراني و نيز رديف موسيقي را نزد بزرگاني چون اسماعيل قهرماني، نورعلي خان برومند، ابوالحسن صبا، ركن الدين خان مختاري و ديگران بياموزد.
راه يافتن تجويدي به محضر استاد ابوالحسن صبا، فرصتي را فراهم آورد تا استعدادهاي شگرفش را در نواختن ويلن و سه تار شكوفا كند. زنده ياد تجويدي مدت ۸ سال نزد صبا رموز و ظرايف موسيقي ايراني و نواختن ويلن را آموخت و به دليل ذوق شگرفي كه در آهنگسازي داشت نزد هوشنگ استوار و برخي از آهنگسازان ارمني، ظرايف و دقايق آهنگسازي، هارموني و كنترپوان را فراگرفت.
ذوق آزمايي زنده ياد تجويدي در آهنگسازي و ترانه سازي سبب شد تا فصلي نو در همكاري وي و جمعي از شاعران و خوانندگان نامي شكل بگيرد. تجويدي را در آهنگسازي و تصنيف سرايي همقران كساني چون عارف و شيدا مي دانند و حاصل همكاري هاي وي با شاعراني چون رهي معيري، معيني كرمانشاهي، نواب صفا، بيژن ترقي، برجاي ماندن ترانه هايي شد كه بسياري از آنها در زمره جاودانه ترين آثار موسيقي ايراني به شمار مي روند. آوازه زنده ياد تجويدي تنها در داخل مرزها محدود نشد بلكه نام ايشان در سال ۹۸ ميلادي در دايره المعارف رجال قرن بيستم هم به عنوان چهره اي تأثيرگذار آمده است.
برخي از ساخته هاي تجويدي به دليل ساختار محكم و برخوردار از روح موسيقي ايراني، در زمره آثار ماندگار موسيقي ايراني ثبت شده و در اذهان بسياري از شهروندان و علاقه مندان موسيقي قرار گرفته اند.
ساخت ۷۰ آهنگ و ترانه و انتشار چندين جلد كتاب درباره موسيقي و نت نويسي و انتشار اين آثار از جمله تلاش هاي ديگر استاد تجويدي به شمار مي رود. ازجمله آثار معروف استاد تجويدي مي توان به آتش كاروان، آزاده، ياد كودكي، آشفته حالي، مرا عاشق شيدا و... اشاره كرد.
استاد تجويدي سال گذشته به عنوان چهره ماندگار عرصه موسيقي معرفي شد. پيكر استاد تجويدي ساعت ۹ صبح شنبه از مقابل تالار وحدت تشييع مي شود. همچنين مراسم ترحيم آن زنده ياد ازساعت ۱۷ تا ۳۰/۱۸ روز يكشنبه ۲۸ اسفندماه در مسجد نور برگزار خواهد شد.


 گروه ادب و هنر، مرضيه رسولى: ديروز يكى از روزهاى هشتادوشش سالگى على تجويدى بود كه او از دنيا رفت. در آخرين روزهاى سال ۱۳۸۴ واژه اى به اول نام آهنگساز اضافه شد: «مرحوم». حالا برعكس هميشه كسى غير از «شوكت خانم» همسر مرحوم على تجويدى گوشى را برمى دارد. مى گويد در روزنامه بنويسيد كه پيكر استاد شنبه ساعت ۹ صبح از تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشييع مى شود. همايون خرم تازه دو دقيقه است كه از مرگ صميمى ترين دوستش باخبر شده است: «چه بگويم؟ هاج وواج هستم.» او بايد از امروز تا صبح شنبه متن سخنرانى اش را آماده كند و وقتى همه داغدار و سياهپوش در محوطه باز تالار وحدت در انتظار تشييع پيكر مرحوم تجويدى هستند، از خاطراتش با او بگويد. از روزى بگويد كه ۹ سال پيش بود و در خانه مهمان داشت و به اصرار تجويدى به خانه او رفت. به محض اينكه وارد شد على تجويدى با سه تار آهنگ «تولدت مبارك» را زد. كيك تولد همايون خرم را آوردند و برايش جشن گرفتند و بعد نوبت «رسواى زمانه منم، ديوانه منم» بود كه تجويدى با ويولن نواخت.
سعيد تجويدى پسر او مى گويد كه از سال ۱۳۸۱ وقتى زمين خورد و پايش شكست، ديگر نتوانست ساز به دست بگيرد. بنيه اش ضعيف شده بود. انگشتانش به درستى سيم ساز را لمس نمى كرد و توانايى آرشه  كشيدن نداشت. عصبانى مى شد وقتى نمى توانست ساز بزند. حالا فقط روى تختش مى خوابيد و به ساز زدن دوستان و شاگردانش نگاه مى كرد. آثارى را شروع كرده بود كه نتوانست به پايان برساندشان. كتاب هايى كه چاپ شدند و كتاب هايى كه چاپ نشدند و تجويدى هميشه در مصاحبه هايش مى خواست كه امكانى براى انتشار آنها فراهم كنند. كودكى تجويدى در شهر رى گذشت. هادى خان تجويدى پدر او كه از شاگردان ممتاز كمال الملك و استاد مينياتور بود، به او تاز زدن آموخت و از ۱۶سالگى، على نوجوان نواختن ويولن را شروع كرد و اول پيش «سپهرى» و بعد مدت دو سال نزد حسين ياحقى به يادگيرى رديف هاى موسيقى ايرانى مشغول شد. بعد از آن تجويدى را به ابوالحسن صبا معرفى كردند. شاگردى صبا ۸ سال طول كشيد و در هيچ كدام از كلاس هاى او، تجويدى و همايون خرم همديگر را نديدند. اين دو را يك دوست مشترك به هم وصل كرد و بعد در اركستر گل هاى راديو كه رهبر آن صبا بود كنار هم مى نشستند و ساز مى زدند، در اركستر وزارت فرهنگ و هنر هم همين طور. ساز مى زدند و آهنگ مى ساختند. آهنگ هايى كه ماندگار شدند، اگرچه خالقان آنها كم كم فراموش مى شوند.
در همان سال ها هوشنگ استوار يكى از همين بزرگان فراموش شده كه حالا در گوشه اى نشسته و به زندگى مشغول است، به تجويدى هارمونى، اركستراسيون و آهنگسازى آموخت و شاگرد او «آزاده ام»، «صبرم عطاكن»، «پشيمانم» و... را براى اركستر بزرگ تنظيم و اجرا كرد. تجويدى آهنگ هايى ساخت كه خوانندگان بزرگى آنها را اجرا كردند. «غلامحسين بنان»، «محمودى خوانسارى»، «حسين قوامى» و بزرگانى چون جليل شهناز، پرويز ياحقى و حبيب الله بديعى برايش ساز زدند. تعداد آهنگ هايى كه آهنگساز نوشت بيشتر از عمر او بود. بيشتر از ۱۰۰ آهنگ كه معروف ترين آنها «آتش كاروان»، «آشفته حالى»، «مى گذرم»، «سفر كرده» و «ديدى كه رسوا شد دلم» هستند. غير از اينها او هم نقاشى مى كرد و هم خوشنويسى و برعكس موسيقيدانان امروزى، هيچ وقت دوستان قديمى خود را ترك نكرد.
تا قبل از اينكه توانايى اش در ساز زدن از بين برود، شب هاى جمعه با دو تا از دوستانش دور هم جمع مى شدند، شعر مى خواندند و ساز مى زدند. دلخوشى هاى كوچكى كه باعث مى شد آهنگساز اگرچه جايش در صحنه هاى زنده موسيقى، خالى است اما همچنان به خلق اثر ادامه دهد. همايون خرم كه حالا تنها بازمانده از شاگردان استاد صبا است مى گويد: «به من و حبيب الله بديعى و على تجويدى سه تفنگدار مى گفتند. وقتى هم كه پرويز ياحقى زنده بود مى شديم چهار سوار سرنوشت. دلمان به يكديگر خوش بود، حالا ديگر از دوره ما جز جليل شهناز و چند نفر ديگر كسى باقى نمانده است. على هم كه رفت.»
على تجويدى در دهه ۶۰ و ۷۰ ديگر جز برنامه هاى مناسبتى، كنسرتى برگزار نكرد و به ساخت آهنگ و تربيت شاگردانش مشغول بود. چند سال پيش اركستر موسيقى ملى به رهبرى فرهاد فخرالدينى دو تا از آثارش را با نام هاى «تذرو» و «مناجات» اجرا كرد و در سال ۱۳۸۰ هم «يادگار استاد» آخرين نوار او منتشر شد و آهنگ «تو بودى» در مايه افشارى را خودش خواند و با سه تار اجرا كرد تا به قول پسرش خوانندگان طرز خواندن صحيح را ياد بگيرند.
«آرزوى صلح» يكى از آخرين آثارى است كه تجويدى آهنگش را ساخت و شعرش را هم خودش گفت، اما هيچ وقت نتوانست ضبطش كند.
على تجويدى كه از دنيا رفت، پسرش گفت: «اگر مى توانيد با آقاى جليل شهناز هم صحبت كنيد. با هم خيلى خوب بودند. همين طور آقاى بيژن ترقى. بيشتر شعرهايى كه پدرم آهنگشان را ساخت، متعلق به ايشان است.» گوشى بيژن ترقى زنگ مى خورد. تلفن روى پيغام گير مى رود: لطفاً بعد از شنيدن صداى بوق پيام خود را بگذاريد. بيژن ترقى در خانه نيست. جليل شهناز مريض است.

از شــــــــرق



 :: خبر درگذشت استاد تجویدی از دیدگاه رسانه ها ::

 از بی.بی.سی
از هنر و موسیقی
از ایسنا
از فارس
از مهـــــــــر
از همشهری
از ایران 

علیرضا قربانی : باید بزرگترین بزرگداشت ها را برای مرحوم تجویدی برگزار کرد (مهر)
مراسم استاد تجویدی را با شکوه برگزار کنیم (هنر و موسیقی)


:: گوشه ای از آثار مانای استاد تجویدی ::

استاد تجویدی و دلکش - آتش کاروان
استاد تجویدی و دلکش - بازگشته
استاد تجویدی و دلکش - ثمره ی گلها

استاد تجویدی و مرضیه - دیدی که رسوا شد دلم
استاد تجویدی و مرضیه - سنگ خارا

استاد تجویدی و گلپا - جنگ
استاد تجویدی و گلپا - دلخراب

استاد تجویدی و ایرج - برگ سبز ۱۸۳

استاد تجویدی و حمیرا - به دنبال دل


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:52  توسط علیرضا  | 

گفت وگو با حسن كسائى --- اشک صبا

وز ناله سوزنده ما بود كه امروز
در ناى نى افتاده چنين زير و بمى خوش
در فرصتى كوتاه، اما مغتنم با يكى از مفاخر و اسطوره  هاى هميشه جاويد موسيقى ايران، حسن كسائى به گفت وگو نشسته ايم. موسيقيدانى كه نواى سازش، حكايت ها و شكايت ها از اعماق تاريخ كهن سرزمين ما دارد و در هفتادمين دهه پربار زندگى اش براى دل هاى مشتاق مى نوازد و همچنان با نى سحرانگيزش ناله ها، زمزمه ها و فريادها سر مى دهد. با آرزوى عمرى طولانى و تندرستى براى اين استاد يگانه، مى خوانيم اين پرسش و پاسخ كوتاه را و مى آموزيم نكته هاى ارزنده را.
•••
•در يكى دو سال اخير آثارى از تكنوازى و همنوازى شما منتشر شده است، «از كران زنده رود»، «ياران زنده رود»، «پس از سكوت» و «به اصفهان رو» از آن جمله است. آيا كارهاى تازه اى در دست انتشار و يا ضبط داريد؟
اميدوار هستم كه با وجود كسالت مزاج و كهولت سن، اگر خدمتى از دستم برآيد براى آنها كه كارهاى دست اول هنرى را با اشتياق خواهانند، انجام دهم.
•حسن كسائى، همواره علاوه بر تكنوازى در همنوازى، بداهه نوازى و جواب آواز، هنرمندى پيشرو و سرآمد بوده است. علت يا علل اين موفقيت از ديدگاه خود شما چيست؟
من مى دانم كه نمى دانم، اما مى دانم كه روزى ما نباشيم و اسم و آثارمان مانا باشد.
•به نظر شما، چگونه مى شود در زمينه آثار موسيقى، بين آهن پاره و طلاى ناب فرق گذاشت؟
جاى آن است كه خون موج زند در دل لعل/ زين تغابن كه خزف مى شكند بازارش. ناآشنا بودن به هر هنرى، شنونده يا بيننده را به قبول ابتذال سوق مى دهد. مردم ما خصوصاً جوان ها با آثار درخشان و اصيل موسيقى آشنا نيستند. بايد دانست كه شناخت مقامات موسيقى، شعر، نقاشى، داستان و يا هر انديشه تابناكى، به شناخت دقيق و صحيح نيازمند است، ولى به طور مثال اگر در جلسه اى گفتى سرم درد مى كند يا گوشم درد مى كند، تمام افرادى كه در آن جلسه حاضرند، مى شوند «طبيب» او يا در جاى ديگر، موسيقى شناس، اديب، منتقد سينما، كارشناس فوتبال و ...! اين دردى است بدون علاج و مسئله اى است بى جواب. چه بايد كرد؟ من هم نمى دانم. چرا من كه شما هم نمى دانيد! اين گرفتارى جامعه ماست، اين خودشيفتگى مردم ماست كه بى وقوف در هر كارى خود را ذى صلاح و صاحب نظر و صاحب كمال مى دانند.
•در سال هاى اخير، جوهر موسيقى ايران كم رنگ شده است و از آن اجراهاى دلنشين، كمتر به گوش مى رسد. به عبارتى موسيقى ايرانى كم  فروغ شده است. نظر شما در اين زمينه چيست؟
اگر رنگ و بويى از موسيقى بود، تعجب داشت! اين وضعيت طبيعى است. نمى دانم به عرض بنده، التفات داريد يا خير؟
•بله، جناب استاد. آقاى لطفى در بخشى از مقاله اى كه هشتم بهمن ماه در همين روزنامه (شرق) منتشر شده است، مى نويسد: «ايشان [استاد جليل شهناز] و استاد كسائى تنها ساز ننواخته اند، بلكه جوانه هاى مليت را در دل ما كاشته اند. از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه بر ايران و تمدن شنيدارى آن بزنند.» به نظر شما اين ميراث فرهنگى را چگونه مى توان از گزند حوادث حفظ كرد، تا روزى  روزگارى به دست آيندگان برسد؟
ببينيد موسيقى ايران، چند هزار سال سابقه دارد و در طول زمان تغيير شكل و ماهيت داده است، ولى اين موسيقى كه فعلاً در دست ما است، بيشتر از زمان قاجار نشأت گرفته و اسامى آن نيز عوض شده است، اما موسيقى به راه خودش همچنان ادامه داده است. در حال حاضر ده ها هزار هنرجوى موسيقى داريم كه در حال فراگيرى سازهاى ملى و همچنين آواز هستند. پس براى من جاى اميدوارى است كه موسيقى در آينده متحول شود، اما به راه صحيح و اصالت خود پايدار بماند. البته اين آرزوى من و امثال من است كه عمرى را به پاى موسيقى گذاشته ايم. تا چه كنند با موسيقى اين مملكت، اين جوان ها؟!
•سال ۱۳۸۱ در گفت وگويى با استاد محمد طاهرپور (طاهرزاده) از ايشان سئوال كردم، بهترين صداى سازى كه تا حالا شنيده ايد كدام بوده است؟ در جواب فرمودند: «اول صبا، دوم كسائى، سومى را هنوز پيدا نكرده ام. يك مسئله اساسى در مورد موسيقى اين است كه هنرمند مى بايد شنونده را به كام برساند و او را اشباع كند. اين ويژگى را من اول در كار صبا و دوم در كسائى ديده ام و بس.» از ديدگاه شما، شنونده خوب و آگاه تا چه حد مى تواند در اين تاثيرپذيرى، نقش داشته باشد؟
به طور مثال اين ماجرا را برايتان تعريف كنم. يك روز در باغ بزرگى، اطراف اصفهان مهمان بوديم. چند نفر از خوانندگان و چند تن از دوستان من هم كه در شناخت موسيقى اهليتى دارند، حضور داشتند. ميزبان ما تعدادى از دوستان و آشنايان خودش را هم دعوت كرده بود. بعدازظهر من شروع به نواختن نى كردم و براى چهار خواننده اى كه در مجلس حاضر بودند، مركب نوازى كردم، يعنى از دستگاه يا آوازى به دستگاه يا آوازى ديگر (كه مايه صداى خواننده بعدى بود) مدگرى كردم، كه نزديك به يك ساعت طول كشيد و آنها هم به نوبت خواندند. در فواصل اجراى ساز و آواز، دوستان ابراز احساسات مى كردند. يكى از مدعوين كه در كنار آقاى ذبيح الله احمدى (يكى از خوانندگان) نشسته بود، به او گفته بود: «اين آقا هم كه مثل ديگران نى مى زند، پس چرا شما اينقدر، ابراز شور و شعف مى كنيد؟!» آقاى احمدى در جواب به او گفته بود: «شما يك اشتباه مى كنيد و مى گوييد اين هم مثل ديگران نى مى زند، ولى اين ديگران هستند كه مى خواهند مثل ايشان [كسائى] نى بزنند!»
نمى دانم باز براى شما روشن شد يا خير؟ سعدى مى فرمايد:
از هزاران در يكى گيرد سماع
آشنايان ره بدين معنى برند
تا نسوزد برنيايد بوى عود
زان كه هر كس محرم پيغام نيست
در سراى خاص، بار عام نيست
پخته داند كاين سخن با خام نيست
•طبيعى است كه موسيقيدانى چون حسن كسائى، دل گرفتگى ها و دغدغه هاى بى شمارى داشته باشد! چگونه در خلوت تنهايى خود، با اين دل گرفتگى ها و دغدغه ها كنار مى آييد و به سكون و آرامش مى رسيد؟
تحمل انسان در برابر ناملايمات به تدريج بالا مى رود و انسان را ناگزير به زندگى و فعاليت هنرى مى كند. اين است كه بارها گفته ام و اين بار هم در پاسخ به شما مى گويم: «نكنم عاشق چه كار كنم»؟!
• به عقيده شما، چه پيامى در موسيقى و ادبيات ايرانى نهفته است كه متاسفانه جوان هاى ما، روز به روز از آن دورتر و دورتر مى شوند؟
عشق، صلح، دوستى، محبت، نوع دوستى و از اين قبيل معنويات انسانى. البته اين مطلب را هم توضيح بدهم كه با وجود آنكه اين موسيقى و اين ادبيات بر بنياد انسان سازى استوار است، اما درك و دريافت شنونده هم شرط است. يعنى هر كسى درك ممتازترى از موسيقى داشته باشد و شعور موسيقايى او در مراحل بالاترى قرار داشته باشد، بدون شك حالات عميق ترى از موسيقى را درك خواهد كرد. ولى بعضى ها (كه متأسفانه كم هم نيستند) نسبت به شعر و موسيقى و يا كلاً هر هنرى بى تفاوتند، كه درد جامعه ما در همين جاست!
• استاد كسائى، اگر ممكن است بشنويم يك خاطره ناشنيده را از زبان شما.
شب نوروز سال ۱۳۳۶ با دوستى در ميدان تجريش قرار داشتم. مدتى بود منتظر ايستاده بودم. از بلندگوى «كافه قنادى فرد»، نوار نى من پخش مى شد. ساعت يك بعدازظهر بود. جمعيت قابل توجهى، ساكت و بى حركت ايستاده بودند. حدس زدم كه براى گوش دادن نى ايستاده اند، ولى باز هم باورم نيامد. به پيرمردى كه آنجا ايستاده بود، آهسته گفتم: آقا اين جمعيت براى چه اينجا ايستاده اند؟! نگاهى تعجب آلود به سرتاپاى من انداخت و با لهجه تهرانى غليظى گفت: «مگه نمى شنفى»؟! اين پيرمرد، پاداشى بسيار ارزنده را به من نويد داد كه هرگز ياد و تاثير آن از خاطرم نمى رود. روزى خدمت خانم منتخب صبا (همسر استاد صبا) رسيدم و به مناسبت چهلمين سال درگذشت استاد با ايشان گفت وگويى داشتم. خانم صبا در بخشى از اين مصاحبه گفته است: «به خاطرم مى آيد وقتى صداى ساز كسائى از راديو پخش مى شد، صبا سرش را به جعبه راديو مى گذاشت و آرام آرام مى گريست.»
•حالا بعد از گذشت پنجاه سال، احساس شما از شنيدن اين خاطره چيست؟
سال ها پيش به اتفاق «مرتضى خان نى داود» و «حسين تهرانى» از وزارت فرهنگ و هنر، نشان لياقت هنرى دريافت كردم. در سال هاى اخير هم كه حتماً مى دانيد، اولين نشان درجه يك فرهنگ و هنر و اولين نشان چهره هاى ماندگار را در رشته موسيقى دريافت كردم كه نهايت سپاس را دارم. همين طور بسيار مورد توجه محافل هنرى داخل و به خصوص خارج از كشور بوده ام كه همه اينها موجب دلگرمى و خرسندى من است، ولى هيچ نشان و تقديرى براى من در طول عمرم، بالاتر و با ارزش تر از اشك صبا نبوده است و نخواهد بود. توجه استاد ارشد و عظيم موسيقى كشور يعنى استاد ابوالحسن خان صبا براى من بزرگترين پاداش و تقدير است. ياد و خاطره و آثار ارزنده اش همواره پاينده باد.

منبع : روزنامه شرق


حسن کسايي،آقاي ني

 Hassan Kasaiy 
نام استاد کسايي با ني چنان عجين شده که تصور يکي بدون ديگري امريست محال. ني از جمله سازهايي است که در تاريخ موسيقي ايران جايگاه پرفراز و فرودي از دربار پادشاهان ساساني تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولي هيچگاه نتوانست قابليت اصلي خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهايي از قبيل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهاي آرشه اي و مضرابي جايگاه نسبتا ثابتي در بين موسيقي دانان و مردم پيدا کند.

احتمالا سادگي ساخت که خود موجب پيدايش الگوهاي غير استاندارد و در نهايت باعث محدود شدن سطح تکنيکي ني شده بود را بتوان عامل اصلي عدم ثبات در جايگاه اصلي ني دانست. توضيح آنکه، براي توسعه و رشد امکانات فني و تکنيکي يک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگويي دقيق و کارشناسي شده، طراحي و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابليت اجرايي، ميسر گردد.


بر اساس اطلاعاتي که از ضبط اولين صفحه هاي موسيقي ايراني در دست است، تکنيک نوازندگي سازهايي همچون تار، ويلن، کمانچه به نسبت ني در سطح بالاتري قرار دارد. تنها ضبطي که در گذشته از ني انجام شده تکنوازي و جواب آواز نايب اسدالله اصفهاني است که بنا به روايتي اولين کسي است که ني را به سبک "دنداني" مي نواخته (هر چند خلاف اين موضوع انکار ناپذير نيست.) در هر صورت مي توان با بررسي اين چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگي ني را در آن زمان شناخت.

استاد کسائي بطور مستقيم نتوانست، از محضر نايب استفاده کند، ولي در دوره اي بسيار کوتاه نزد يکي از شاگردان ايشان به نام مهدي نوايي، تمام اندوخته هاي نوايي را فراگرفت، اين موضوع از جهتي دليل بر استعداد فراوان کسائي و از جهتي ديگر، نشان از محدوديت و سادگي تکنيک نوازندگي ني در آن زمان ميباشد. از اين رو حسن کسايي مانند تهراني در تنبک ، عبادي در سه تار، بهاري در کمانچه و پايور در سنتور به نوعي از ابتدا شروع به ابداع تکنيک و پياده کردن تمام دستگاهها در ساز ني نمود.

audio file به قسمت نوازندگي حسن کسايي گوش کنيد.

در گذشته صداي ني، همراه با نا خالصي زياد بود؛ يعني نواختن ني بصورتي بود که تفاوت محسوسي بين صداهاي اوج، بم و بم نرم نبود، ولي استاد کسايي توانست با تغيير حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر ني، صدايي بسيار شفاف و بدون ناخالصي از ني توليد کند. همين پيشرفت باعث شد، ني استاد، به راديو راه پيدا کند؛ تکنوازيها و همکاري با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جليل شهناز، علي تجويدي، احمد عبادي، تاج اصفهاني، اديب خوانساري و ... باعث شد، ني همرديف سازهاي ديگر قرار بگيرد.

بعد از اين دوره اغلب ارکسترهاي ايراني شروع به استفاده از ساز ني کردند و اين احساس نياز باعث رشد روز افزون نوازندگان ني شد که حتي امروزه به عنوان يک رشته تخصصي در دانشگاه تدريس مي گردد. مي توان گفت، تمام نوازندگان امروز ني، با شنيدن صداي ني استاد کسايي به اين ساز علاقمند شدند.

حسن کسايي به گفته خود در تاريخ 20 مهر 1307 در خانواده اي تاجر پيشه به دنيا آمد. پدر او سيد جواد کسايي از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دليل علاقه و انسي که با موسيقي داشت، با اساتيد آن زمان رفت و آمد مي نمود؛ بزرگاني چون سيد حسين طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهاني، اکبر خان نوروزي، خاندان شهناز (شعبان خان، حسين آقا، علي آقا و جليل شهناز)، غلامحسين سارنج، اديب خوانساري. بطوري که منزل آقا سيد جواد، محفلي بود براي تجديد ديدار و نيز ساز و آواز اساتيد به نام موسيقي اصفهان.

اين آمد و شد ها موجب شد حسن کسائي از کودکي با موسيقي آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زياد ايشان به موسيقي خصوصا" ساز ني (بعد از ديدن يک نوازنده دوره گرد) بر آن شد تا پدر، وي را نزد مهدي نوائي ببرد. پس از فوت مهدي نوايي کسايي همچنان از همنشيني با نوازندگان اصفهاني در جهت تسلط بر نوازندگي ني استفاده کرد؛ مخصوصا" از همنوازي با جليل شهناز که به نوعي حق استادي بر گردن او دارد بهره برد. همنوازي با سازهاي پرده داري مثل تار و سه تار او را بيش از پيش با گامهاي مختلف موسيقي ايراني آشنا کرد، بصورتي که براي اولين بار دستگاههاي چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه با کوک دقيق و بصورت کامل اجرا کرد. کسايي همچنين از محضر ابوالحسن صبا بهره هاي فراوان برد که ميتوان گفت، هنر نوازندگي سه تار کسائي، يادگار انس با اين هنرمند يگانه است. سه تار نوازي کسائي تلفيقي زيبا از ترکيب نوازندگي تار جليل شهناز و سه تار ابوالحسن صبا است.

Audio File قسمتي از فيلم نوازندگي حسن کسائي

حسن کسائي در اصفهان سالها مکتبدار موسيقي اصفهان در رشته هاي ني، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زيادي از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره هاي برجسته موسيقي ايران شمرده مي شوند؛ حسين عمومي، حسن ناهيد، محمد موسوي، بهزاد فروهري، نعمت الله ستوده و شهرام ميرجلالي از اين جمله اند. اگرچه بيشتر آثار حسن کسايي را بداهه نوازي است تا موسيقي پيش ساخته، ولي امروز بخش زيادي از ضربي ها و حتي آوازيهاي نوازندگان ني، بهره گرفته از نوازندگي هاي ايشان است.


از علي نجفي ملکي

منبع :
گفتگوی هارمونیک


 

برگ سبز - شماره ۸۷

با صدای استاد گلپایگانی
نی : استاد حسن کسایی
تار : استاد جلیل شهناز
ویولون : استاد پرویز یاحقی

>> دریافت کنید


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 13:30  توسط علیرضا  | 

در کوچه سار شب

موسیقی ایرانی ،در دستگاه هایش، نمي تواند از شعر امروز استفاده کند ، این دو نمی توانند با هم جور شوند، ترکیب شوند،  کنار بیا یند، با هم باشند .

تلاشهایی گاه مضحک و گاه بی ثمر شده است . می توانید به آن چه به عنوان یک تصنیف با صدای " حسین قوامی و شعر " نیما یوشیج"  (تو را من چشم در راهم) گوش کنید ، یا همین شعر را با صداهای دیگر . اصلا دل ای دل تار ، یا سه تار با شعر امروز نمی تواند جور در بیاید. اصلا نمی شود "شعر امروز " را _ به اخص در تکاملش _ در دستگاه های موسیقی ایران خواند . مگر که چه بشود ، تا این دو ، تا اندازه ای با هم ، اثری را قابل تحمل و شنیدن کنند . " این که مگر چه بشود"،  یکی از راه هایش استفاده از ارکستری است که درش سازهای غربی هم باشند .

به نظرم در تلاشهای گاه مضحک و گاه بی ثمر ، یکی دو اثر موفق بوده اند . از جمله "داروگ"ساخته محمد رضا لطفی ، با صدای محمد رضا شجریان و با تنظیم فرهاد فخرالدینی ، که خود فخرالديني هم رهبر ارکستر بوده است. "داروگ" شعری از نیما یوشیج ، شعری است اجتماعی- سیاسی ، با شگرد های نیما ، که "شعر" را از " شاعر " دور می کند .

از چند شاعر امروز ، که شعرشان مورد مهر و بی مهری موسیقی ایرانی بوده است، می توان از نیما ،اخوان ثالث ،شاملو ، فروغ و شفیعی کدکنی نام برد. "اخوان ثالث"به دلیل پای بندی اش به وزن نیمایی ، طبعا بیشتر مورد پسند آهنگسازان بوده است .  هر چه قدر کار درویشی روی شعر " زمستان " ، اخوان دلپذیر است ، خواندن شعر "خوانه ام آتش گرفته" با صدای شجریان، خراب کردن شعر اخوان بوده است،

از این "مگر چه بشود ها" تلاش فوق العاده موفق ،متین موقر و قابل قبولی است ، در اثری با نام "پر کن پیاله را " ساخته "فریدون شهبازیان" با صدای "محمد رضا شجریان " که این روزها با نام روز پسند ! "جام تهی "به بازار عرضه شده است.

به راستی چگونه می توان با شعری متوسط از "فریدون مشیری" اثری جاودانه ساخت ؟

این کاری است کارستان که فریدون شهبازیان کرده است . "پر کن پیاله را " باصدای محمد رضا شجریان از این رو که از دهه پنجاه تا امروز تازگی خود را از دست نداده است جاودانه میشود . هنوز این اثر ، دلت را می لرزاند . هنوز به هنگام شنیدن، وقتی شجریان می خواند: "این جام ها که در پی هم می شوند تهی"، تکیه کلامش روی کلمه"تهی"، اشکت را سرازیر میکند .

هنوز ، وقتی در اجرای ارکستر، مضراب های سنتور ، به جا و به اندازه بر روی سیم های سنتور ، می خورد (می آید و می رود ) از هماهنگی سازها به شوق می آیی .
پر کن پیاله را" یادگار دهه پنجاه است، سال هاییکه موسیقی ایرانی به همت هوشنگ ابتهاج (ه ا .سایه) در برنامه "گلچین هفته" به شکوفایی می رسد . "گلچین هفته"، با کمترین وقت از وقت های رادیو ،در هر جمعه ، در آن سال ها که رادیو مروج ابتذال در موسیقی ایران بود، برای اهل موسیقی تنفسگاهی بود.

پر کن پیاله را"  گر چه به ظاهر " شعر" امروز است ، اما از تمام قرار دادهای شعر سنتی برای ادای مقصود کمک می گیرد . به کار بردن " کاین" به جای "که این"، "ره "، به جای "راه" و استفاده از ضمایر شخصی پیوسته به صورت "ملکی" و "مفعولی" چون : "حال خرابم=حال خراب من"، "آبم نمی برد =آب مرا نمی برد"،"بستر خوابم =بستر خواب من "،"آن جا ببر که شرابم نمی برد=آن جا ببر که شراب مرا نمی برد" ،"به سرابم نمی برد=به سراب مرا نمی برد" و نیز به کار بردن فعل در جای جای جمله (عدم رعایت ترتیب اجزای جمله" به جای :"پر کن پیاله را"به جای "پیاله را پر کن"،"دریای آتش است که ریزم به کام خویش"به جای "دریای آتش است که به کام خویش ریزم" و ... شعر را بیشتر به شعر سنتی نزدیک می کند تا شعر امروز ، به اخص که مشيري اصرار دارد آن را در وزن نيمايي (تقطيع وزن عروضي)بسرايد .

اما حرف وحديث"پر کن پياله را" از اندوهي جانکاه و هميشگي حکايت مي کند، از دوراني که شاعرمي داند: که کاين آب آتشين هم ديري است ره به حال خرابش نمي برد ، از دوراني که مي دانيم کان و کاين آب  آتشين ره به حال خرابمان نمي برد. "پرکن پياله را" صميميت و صفا و سادگي فريدون مشيري را دارد، اما در شعر امروز شعر متوسطي است که هرگز به گرد پاي "تو را من چشم در راهم" و "داروگ " نيما يوشيج نمي رسد و موضوع بحث ما را درباره ي جور نبودن موسيقي ايراني و شعر امروز ، منتفي مي کند. از سوي ديگر، با همه ي شرح و تفصيلي که از شعر دادم ،"پر کن پياله را" شعر سنتي هم نيست. شايد اين موقعيت در موفقيت شهبازيان بي تاثير نباشد. ارکستر اثري را به شور انگيزترين وجه با درآميختگي ساز ها مي نوازد. شجريان در دستگاه ماهور شش سطر (دوبند) از شعر را  همراه با ارکستر مي خواند. استفاده ي به جا از صداي گوينده (آذر پژوهش) کمک مي کند که اثر قطعه ، قطعه شود و آن گاه صداي جادويي و سحر انگيز ويلن حبيب الله بديعي است که همه ي بار اثر را به دوش مي کشد . شجريان دوباره از آغاز شعر ، شعر را تکرار مي کند : پر کن پياله را / کاين آب آتشين / ديري است ره به حال خرابم نمي برد...قطعه اي جدا، اما به طرز ماهرانه اي پيوسته با قطعه ارکستري اول .

اوج و فرودها و تحريرهاي زيباو به اندازه ي شجريان و نيز تلفظ درست کلمه ها، تو را وا ميدارد که يک شعر متوسط فريدون مشيري را همراه با خواننده زمزمه کني، شعري با تصاوير و ايماژ هاي کليشه اي(عقاب عشق،سمند سرکش و جادويي شراب، و يک مورد استثنايي: ترکيب وصفي بديع وزيباي "انديشه هاي گرم ").

شجريان همراه با صداي جادويي ويلن بديعي تا آخرين سطر شعر مشيري را مي خواند و باز ارکستر به همان طرز ماهرانه دو قطعه را به هم وصل مي کند. قطعات ارکستري در آغاز و پايان چون حلقه هاي زنجير، قطعه ي مشکل آوازي وسط را محکم نگه مي دارند تا در زنجيره ي اثر ، کل اثر را به يکي از درخشان ترين ساخته هاي موسيقي ايراني بدل  کند.

بنابر آن چه درباره ي شعر مشيري گفته شد، شايد آوردن دو قطعه ي بي کلام "راپسودي براي سنتور و ارکستر "و"راپسودي براي تار وارکستر "(و هر دو در ماهور) و افزودن ساخته ي ديگر شهبازيان بر اساس آهنگي از محمدرضا لطفي، با غزلي از هوشنگ ابتهاج به نام "در کوچه سار شب" براي ارايه کاست و سي دي "جام تهي " بي مناسبت نباشد.

در کوچه سار شب " از معدود غزل هاي خوب اجتماعي- سياسي هوشنگ ابتهاج است که در اشاره ها و کنايه هاي بديع شرايط خفقان رژيم گذشته را به روايت مي کشاند. غزلي که اذن دخول گرفته است تا در کتاب فارسي دوم دبيرستان هم بيايد.

در اجراي شجريان، جايي شجريان سه کلمه ي "عزيز"،"عزيز "و"عزيزان" را به غزل سايه افزوده است، چنان که چنگ در جگرت بيفکند، بس که غم انگيز مي خواند.

انتشار "جام تهي" قدم مبارکي است براي ادامه ي اين کار پسنديده تا آثار به جا مانده و کمتر يا اصلا پخش نشده از راديو و تلويزيون ، دوباره با کيفيت خوب در دسترس نسل جواني باشد که با موسيقي ايراني و شعر امروز (نيمايي و سنتي )يا بيگانه است يا احساس غربت مي کند .

منبع : مرکز موسیقی بتهوون



پوستر بزرگ )

 

در کوچه سار شب (سرای بی کسی) - دشتی

 

آواز : استاد محمدرضا شجریان
آهنگ و تنظیم : استاد فریدون شهبازیان
شعر : استاد هوشنگ ابتهاج

 

>> دریافت کنید

 

-------------------------------------------------------------------------------

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند          

                               به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

                           کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

                              دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

                                 که خنجرت ازین خراب تر نمی زند

گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیرغم

                                  یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

                           برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

                              وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

             

 هوشنگ ابتهاج ( ه .ا سایه ) تهران دی ماه 1337

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط علیرضا  | 

شجریان " ملکا ... جـــــــوانی "

ما ترجیح می دهیم سرود ایران در جام جهانی فوتبال با صدای استاد شجریان باشد و در وهله بعد هر کسی را که ایشان معرفی کنند می پذیریم . "علی پور" مسئول فرهنگی فدراسیون فوتبال ایران ضمن اعلام این خبر افزود: ما ترجیح می دهیم که موسیقی ای را که می خواهیم عرضه کنیم، نماینده "موسیقی "و به عبارتی فرهنگ وهنر ایرانی باشد، از این رو باید بهترین هنرمندان را برای اجرای این موسیقی در نظر گرفت.

ادامه ...

استاد شجریان ... ملکا ( افشاری )
>> دریافت کنید

ملکا ذکر تو گويم که تو پاکی و خدايی                     نروم جز به همان ره که توام راهنمايی
همه در گاه تو جويم همه از فضل تو پويم                 همه توحيد تو گويم که به توحيد سزايی
تو حکيمی,تو عظيمی,تو کريمی,تو رحيمی              تو  نماينده  فضلی  تو  سزاوار   ثنايی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نيازی                      بری از بيم و اميدی بری از عيب وخطايی
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم بگنجی                 نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نيايی
نبد اين خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی            نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزايی
همه عزی و جلالی همه علمی و يقينی                  همه نوری و سروری همه جودی و سخايی
همه غيبی تو بدانی همه عيبی تو بپوشی             همه بيشی تو بکاهی همه کمی تو فزايی
احد ليس کمثله صمد ليس له ضد                          لمن الملک تو گويی که مر آن ر ا تو سزايی
                              

 لب و دندان سنايی همه توحيد تو گويد
 مگر  از  آتش  دوزخ  بودش روی رهايی



(کسایی - شجریان - عبادی)

استاد شجریان ... جوانی
>> دریافت کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 5:14  توسط علیرضا  | 

استاد علی اصغر بهـــــاری

پایان نامه بهزاد میرلو

استاد راهنما: مهدی آذرسینا

موسسه آموزش موسیقی عالی موسیقی

موضوع: شرحی براحوال و آثار استاد اصغربهاری

 

این نوشته برآن است تا با بررسی و تجزیه و تحلیل کمانچه نوازی و تاثیر استاد بهاری به عنوان حلقه رابط بین کمانچه نوازان گذشته و امروز ایران به تعریفی روشن از شیوه نوازندگی صحیح این ساز دست یابد . در ابتدا به شخصیت و سپس به  نکات فنی ساز استاد و در انتها به بررسی دو قطعه از اثار ایشان خواهیم پرداخت .

 

پیشگفتار

 

نوشتن درباره مرد بزرگی چون استاد بهاری کاری است بس دشوار ، داشتن شناخت عمیق و دقیق از روح نوازندگی و موسیقی ایرانی ، آگاهی از کلیت تاثیر عرفان در هنر ایرانی و تعاریف واقعی و صحیح آن از پیش شرط های لازم این تحقیق است .

اینجانب به عنوان دانشجو و کسی که به نوعی خود را شاگرد کوچک این استاد بزرگ می داند سعی خواهم نمود سعی خواهم نمود گوشه هایی از انسانیت و هنر این انسان فرزانه را با یاری گرفتن از دیگر اساتید ارجمندم در این تحقیق به عرض دوستداران برسانم .

 

شرح مختصر زندگی استاد

 

سال 1284 شمسی در تهران به دنیا آمدم . پدرم نایب محمدتقی خان که صاحب مختصر ملک و زمینی در شمیران بود تربیت مرا تا سن سیزده سالگی برعهده داشت . زمانه و ایام ، اما با پدرم سرسازگاری نشان نداد و به یکباره مال باخته و ورشکسته گردید . مادرم گوهر خانم فرزند میرزاعلی خان ، نوازنده چیره دست کمانچه ناگزیر همراه خانواده به خانه پدری پناه برد .

از این زمان به بعدزیرسایه پرهنر پدربزرگم با عالم موسیقی انس و الفت گرفتم . آنجا بود که برای اولین بار مونس صدای گوش و دلنواز کمانچه میرزاعلی خان شدم . نه فقط  او که صدای ساز دایی بزرگم رضاخان که ماهرانه کمانچه می نواخت و نیز نواختن ماهرانه به وسیله دایی دیگرم اکبرخان ، مربا این ساز رابطه و عشقی جانانه بخشید . خدا بیامرزد مادرم را وقتی به شور و عشق من نسبت به موسیقی مخصوصا کمانچه آشنا شد از پدربزرگم میرزاعلی خان خواست تا به من کمانچه نوازی را تعلیم دهد . او مدت دوسال با حوصله و صبر  تمام زیروبمهای ساز کمانچه را به من آموخت تا آنکه سرانجام ادامه تعلیم مرابه داییها سپرد مدت چهارسال نیز در خدمت داییها به ت کمیل معلومات وتمرین ساز کمانچه پرداختم .

در سن شانزده سالگی همکاری خود را با ارکستر کوچکی که بیشتر برای اجرای موسیقی مناطق نفت خیز جنوب می رفت ، آغاز کردم درست همان ایامی که مصادف شد با بیماری و مرگ پدرم واداره امور زندگی از سوی من که پسر بزرگ خانواده بودم .

چند سال بعد با رواج ویلن به جای کمانچه و پیانو به جای سنتور من نیز مدتی کمانچه را زمین گذاشته به نواختن ویلن مشغول شدم .

درک محضر استاد دلسوخته رضا محجوبی ، سهمی همیشه ماندنی دربالابردن سطح آگاهی من نسبت به موسیقی ایرانی به حساب می آید . و جالب تر آنکه او پس از اتمام دوره تعلیم من ، آن چنان از حاصل کاردل خشنود بود و راضی که کلیه شهریه ای را که پرداخته بودم یکجا به من باز گرداند پیشکش صله جانانه ای که هرگز از خاطرم نمی رود .

بیست و هفت ساله بودم که به مشهد مقدس رفتم و با امکاناتی محدود کلاس تعلیم موسیقی را در آن شهر دایر کردم  . دو سال بعد به تهران برگشتم ایامی بعد با گشایش رادیو مرا نیز به همکاری فراخواندند . حوالی سال 1332 بود که بعداز سالها دوری از کمانچه با عشق و ارادت تمام دوباره این ساز را دست گرفتم یعنی روزگاری که این ساز داشت فراموش می شد و اغلب به دیده تحقیر به آن نگاه می کردند و بی پرده و آشکار کمانچه را سازی خاص مطربهای دوره گرد قلمداد می نمودند .

 

ادامه ی مطلب

 


:: گلبانگ شجریان ۲ ::

:: با هنرمندی استاد زنده یاد علی اضغر بهاری ::

>> دریافت کتید

----------------------------------

:: استاد گلپا و استاد بهاری ::

>> دریافت کنید

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 0:59  توسط علیرضا  | 

استاد بنان

مردان بزرگ هنر پيش از آن كه به تاريخ بپويندند و نامشان آذين كتاب شود به واسطه‌ي نفوذ و تاثير در جان و روان جامعه در سينه و صفحه‌ي دل مردم نقش مي‌بندند.
در هر دوره‌اي و عصري بسيارند كساني كه شعر مي‌سرايند، پنجه بر ساز مي زنند و مي‌خوانند،نقش بر بوم مي‌زنند اما از هزاران هزار چنين، شماري اندك هستند كه‌درذهن و خاطره مردم ماندگار مي‌شوند وآدميان گذشته و حال خود را چون آيينه در آنان مي‌بينند.
از اين روي درتاريخ موسيقي آوازي ايران كمتر ايراني ميان سال يا مسن را مي‌توان يافت كه با شنيدن "الهه ناز"، "حالا چرا"، "خزان عشق"، " زهره"، "تواي پري كجايي" به ياد خاطرات گذشته نيفتد. "الهه ناز"، " خزان عشق"، "غوغاي ستارگان"، "مرغ شباهنگ " و هركدام از اين ترانه‌ها با روح و جان ايرانيان درآميخته وبراي ارتباط با آنان نياز به دانستن "نت"، "سولفژ"، "هارموني"، آكورد و يا هرنوع دانش موسيقي نيست.

برغم تحولات گوناگون سياسي و تاريخ پرفراز و نشيب كشورمان، كه به نوعي در هنر موسيقي تاثيرگذاشته‌اند، خوانندگاني در يك قرن اخير ظهور كرده‌اند كه با اجراي آثار بديع و ماندگار نام خود را در ذهن مردم جاودان كرده‌اندو از اين ميان مي‌توان به استاد "غلامحسين بنان" اشاره كرد كه به حنجره و صداي مخملين آواز ايران شهرت يافت.

بنان در سال ‪ ۱۲۹۰‬در خانواده‌اي هنرمند در تهران به دنيا آمد. مادرش دختر محمد تقي ركن‌الدوله، برادر ناصرالدين‌شاه، ارگ مي‌نواخت،پدرش كريم خان بنان الدوله، فرزند ميرزاالله مستوفي از صدايي خوش برخوردار بود و خواهرش نيز نزد "مرتضي ني داوود" تار مي‌نواخت. خانه‌بنان محل آمد و شد هنرمندان مختلف بود و اولين كسي كه به استعداد بنان پي‌برد ،مرحوم مرتضي ني‌داوود بود و از بنان‌الدوله خواست تا اجازه دهد با غلامحسين موسيقي كار كند.

بدين ترتيب غلامحسين از ‪ ۱۱‬سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت بعدها فن تلفيق و طرز اداي شعر را از ميرزا طاهر رسايي (ضياء الذاكرين)آموخت ومدتي هم از "ناصر سيف" كسب فيض كرد. اين دو از روحانيون مطلع به موسيقي بودند كه سهم به‌سزايي در رشد هنري بنان داشتند. صداي بنان بم، كوتاه و داراي حالتي بود كه براي ظرافت‌هاي آواز ايراني بسيار مناسب است.

شادروان "حسين ملاح" در مورد كيفيت صداي بنان مي‌نويسد:ازديدگاه زيبا شناسي،صوت خوش بنان را مي‌توان به خطي منحني تشبيه كرد كه عاري از هرگونه زاويه است و شنونده مطلقا زبري ،درشتي و عدم نرمش در آن حس نمي‌كند.

زنده‌ياد"روح‌الله خالقي"مي‌نويسد:صداي بنان بسيار لطيف،شيرين،زيبا وخوش آهنگ است، كوتاه مي‌خواند، ولي در همين كوتاهي ذوق وهنر بسيار نهفته است. غلتها وتحريرهاي او چون رشته‌هاي مرواريد غلتاني به هم پيوسته و مانند آب روان است.

وي بنان را گوهر گرانبهاي موسيقي ايران مي‌داند و مي‌افزايد: من ازصداي بنان مسحور مي‌شوم، لذتي بي‌پايان مي‌برم كه فوق آن متصور نيست. تصور نمي كنم خواننده‌اي به ذوق ولطف واستعداد بنان در قديم داشته باشيم وبه اين زودي‌ها هم پيدا كنيم. وي افزود : به طور كل صداي بنان مردانه، پخته، مليح ويك دست است و در آن لطافتي نهفته است كه هر صاحبدلي را به وجد مي‌آورد.

بنان از سوي "علينقي وزيري" و "عبدالعلي وزيري" به خالقي معرفي شد و براي امتحان آواز به راديو رفت و قطعه‌اي را در سه‌گاه با ويلن "ابوالحسن صبا" اجرا كرد كه تسلطش مورد تاييد حاضران قرار گرفت. استاد بنان، با راه‌اندازي انجمن موسيقي در سال ‪ ۱۳۲۳‬و تاسيس هنرستان موسيقي در سال ‪ ۱۳۲۸‬به فعاليت دراين دو مركز پرداخت.

درسال‌هاي فعاليت حرفه‌اي بيشتر به شيوه آواز اديب خوانساري متمايل شد و در رديف،از استاد صبا تاثير پذيرفت و سرانجام شيوه‌و روش خاصي براي خود ابداع كرد. مهارت در تلفيق شعر و موسيقي، انتخاب دستگاه مناسب با شعر و قدرت در انتقال مفاهيم ،از ويژگيهاي بارز شيوه آواز استادبنان بود.

او هنگامي شعري را به تغني مي‌گرفت كه تمامي معاني و دقايق آن را درك وآنگاه دستگاه مناسب با آن را انتخاب كرده ومي خواند،لذا تمامي حالات جمله از قبيل استهفام، تمنا، اعتراض، توصيف، شكايت و غيره را بخوبي ادا مي‌كرد.

"شهرام آقايي‌پور"دركتاب "روياي هستي" مي‌نويسد: بنان هرگز كلام را فداي آواز نكرده و حق شعر را به تمامي ادا مي‌كرد. ريزه‌كاري‌هايش درخواندن، همچون ظرافت‌هاي مينياتوري است كه در تابلوهاي آوازش جلوه مي‌كند. وي مي‌افزايد:بنان در مركب‌خواني نيز بسيار توانا بود و تا آنجا كه اين گونه آثارش حالت مصنوعي وآزاردهنده به خود نمي‌گرفت و مدولاسيونهاي او براي گوش طبيعي جلوه مي‌كرد.

پس‌از شروع برنامه گلها در سال ‪ ۱۳۳۴‬دومين برنامه با صداي بنان با غزل "من مست و تو ديوانه،مارا كه برد خانه"اجرا شد واز آن پس پاي ثابت اين گونه برنامه‌ها شد. در سال ‪ ۱۳۳۶‬دراثرتصادف اتومبيل چشم راست خود را از دست دادواز آن پس از عينگ دودي استفاده مي‌كرد.

در كارنامه هنري بنان ‪ ۳۵۰‬اثر به ثبت رسيده كه در برنامه‌هاي موسيقي ايراني ،گلهاي جاويدان،گلهاي رنگارنگ،گلهاي صحرايي،گلهاي تازه اجرا شده است. او به اجراي ترانه تمايل نداشت وبيشتر آواز خواندن را دوست داشت اما به تشويق خالقي كم كم به تصنيف و قطعات ضربي روي آورد.

از آثار استادبنان مي‌توان به "آتشين لاله"، "آتش جاودان" "حالاچرا"، "از ياد رفته"، "اشك وآه"، "اميدزندگاني"، "اي ايران"، "بهار دلنشين"، "بوي جوي موليان"، "كاروان"، "گريه شمع" ياد كرد.

شادروان غلامحسين بيان در هشتم اسفند ‪ ۱۳۶۴‬درپي يك دوره بيماري درگذشت و در امام‌زاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.



برای دریافت پوستر بزرگ اینجــــا کلیک کنید

 :: گلهای رنگارنگ ۱۴۹ - با صدای استاد بنان (کلیک کنید) ::

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:32  توسط علیرضا  | 

افتخاري براي شجريان مي‌خواند


وي با اعلام اين خبر گفت: آلبوم«عشق استاد» كه شامل 8 ترانه زيبا و عاشقانه خراساني است به ياد« محمدرضا شجريان» شكل گرفته كه تمام ملودي‌ها خراساني و قوچاني مي‌باشد و توسط اركستر ضبط و در مرحله پاياني كار قرار دارد.اين آلبوم توسط «حسن ميرزا خاني» تنظيم شده است.
اين خواننده با بيان اينكه نفس «شجريان» به نفس هر كس بخورد، بركت است،اظهار داشت: «شجريان» از نظر شخصيتي و هنري انسان بزرگي است و من به خاطر ارادتي كه به ايشان داشتم آلبوم«عشق استاد»را متشكل از ترانه‌ها و ملودي‌هاي خراساني است به ياد ايشان كاركردم كه از طريق انتشارات آواز بيستون به بازار منتشر مي‌شود.
«افتخاري» در ادامه در خصوص برگزاري كنسرت گفت: در خانه نشستن بهتر از اين است كه در زمستان كنسرتي را برگزار كرد و مردم را از گوشه و كنار ايران براي ديدن كنسرت به تهران كشاند كه اين مسئله نه تنها خير و ثواب نيست، بلكه گناه است. وقت و زمان را كه از ما نگرفته‌اند .هر هنرمندي بايد در زمان مشخص كنسرت برگزار كند تا بتواند تمام عاشقان و دوستداران موسيقي را با آغوش باز پذيرا باشد.
«عليرضا افتخاري» در خاتمه از انتشار ديگر آلبوم خود خبرداد و گفت: آلبومي متشكل از آثار الهي و عرفاني به آهنگسازي«فريدون شهبازيان» و «عباس خوشدل» و خوانندگي بنده شكل گرفته كه هم اكنون در مرحله نيمه تمام قرار دارد.


منبع : فارس

 
آخرين ساخته‌هاي با كلام استاد «علي تجويدي» به همت «بهرنگ آزاده» نوازنده ويولن در قالب آلبوم در بازار موسيقي منتشر مي‌شود. بهرنگ آزاده» نوازنده ويولن و شاگرد«علي تجويدي»با اعلام اين خبر گفت: در اين آلبوم 4 اثر از آخرين ساخته‌هاي با كلام استاد «تجويدي» شامل «يك نگه كرد و گذشت»، «مراعاشقي شيدا»،«بي هم زبان» و«تو بودي» را براي اركستر تنظيم كرده‌ام كه در قالب آلبوم و به خوانندگي«عليرضا فريدون‌پور» از طريق انتشارات آواي باربد منتشر خواهد شد.
همچنين اگر«فرهاد فخرالديني» بپذيرد اين 4 قطعه كه در واقع 2 تا از آنها جديد هستند را با اركستر ملي اجرا خواهيم كرد.
اين نوازنده ويولن در ادامه از انتشار رديف‌هاي «تجويدي»در قالب آلبوم خبر داد و گفت: چند سال پيش رديف‌هاي استاد«تجويدي» را با ويلن خودم اجرا كردم كه بعد از اتمام كار آن را براي انتشار به سروش واگذار كردم اما متاسفانه بعد از گذشت سه سال هنوز به بازار موسيقي عرضه نشده و ظاهرا سروش قصد منتشر كردن آن را ندارد و پيگيري‌هاي ما هم در اين زمينه نتيجه‌اي را در بر نداشته است.
«بهرنگ آزاده» در خاتمه خاطر نشان كرد:به زودي اين دو آلبوم از طريق انتشارات آواي باربد و سروش در بازار موسيقي منتشر خواهد شد.


منبع : فارس
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 1:48  توسط علیرضا  | 

موسیقی فولکلور ... بررسی موزیک شبهای برره

 آنچه خود داشت
مریم بردباری
 
 
استفاده مناسب از يكي از نغمه‌هاي موسيقي خراساني در تيتراژ برنامه تلويزيوني شبهاي برره، بار ديگر هوشياري مهران مديري را در بهره‌گيري از موسيقي به ناحق فراموش‌شده بومي ايران نشان مي‌دهد. موسيقي بومي ايران، با توجه به تنوع فرهنگي و جغرافيايي اين سرزمين كهن‌سال، سرشار از رنگها و طراوتها و زيباييهاي بي‌شماري است كه متأسفانه در ميان هياهوي بسيار براي هيچ وضعيت فعلي موسيقي، يكسره به فراموشي سپرده شده و همان بلايي بر سرش آمده كه بر سر دل‌سوزان و اساتيد حقيقي موسيقي. استقبال مردم از اين موسيقي تيتراژ، به خوبي پتانسيل بالاي جذب شنونده توسط موسيقي بومي را نشان داد، البته به شرط آنكه، با كمال دقت و بدون شتاب، بتوان ترجمان امروزي و درستي از اين موسيقي ارائه داد.

موسيقي بومي ايران از آنجا كه از دل زندگي مي‌جوشد، تمامي جنبه‌هاي آن را به شايستگي در بر مي‌گيرد. در اين موسيقي مي‌توان از مناسبتهاي گوناگون آييني، سنتي، ديني تا تحولات اجتماعي را سراغ گرفت. ترانه مشهور «رشيد خان» به‌ خوبي اوضاع اجتماعي مسلط زمانه را نشان مي‌دهد و نوحه‌ها، لالاييها، شادمانه‌ها و انواع موسيقيهاي مناسب براي دعاي باران و ساير پديده‌هاي طبيعي، به خوبي بيانگر ارتباط بلاواسطه موسيقي و زندگي است.

سالهاست كه از دل موسيقي ما، نغماتي ماندگار پديد نيامده است. علت در درجه اول غيبت افراد دلسوز، باتجربه و مخصوصاً پايبند ارزشهايي است كه بدون آنها نه تنها موسيقي كه هيچ هنري نمي‌بالد و نمي‌ماند. نغمه‌هاي گوش‌خراش، صداهاي تقليدي، ترانه‌هايي كه توان ايجاد ارتباط با مخاطب را ندارند، تسلط افراد ناوارد و عموماً بدسليقه و كج‌فهم بر بنيادهاي فرهنگي و علي‌الخصوص موسيقي، ساده‌انگاري درباره تخصص موسيقايي، كار را به جايي رسانده كه خلق يك اثر به‌سامان و درست و باطراوت موسيقايي، حكم كيميا را پيدا كرده و هنوز كه هنوز است هنگامي كه خوانندگاني با لحن تهوع‌آور زنانه، ترانه‌هاي زيباي قديمي را بازخواني مي‌كند. (البته به غير از استاد افتخاري كه اتفاقاً از خود قديمي‌ها بهتر اجرا مي‌كند) شنيدن چنين نا‌به‌هنجاري دردناكي را مي‌توان صدها بار به استماع موسيقيهاي بي‌هويت و دمِ‌‌دستي و شتابزده‌اي كه به اسم موسيقي پاپ و حتي سنتي به خورد خلق الله داده مي‌شود، ترجيح داد. بسيار كم هستند كساني كه در اين بلبشوي فرهنگي و موسيقايي، گهگاه آثار دلپذيري را ارائه مي‌كنند كه آنها هم اغلب در ميان سيل آثار بي‌محتوا گم مي‌شوند و كمتر به گوش مخاطب مي‌رسند. بازسازي يكي از نغمه‌هاي خراساني براي تيتراژ يكي از پ‍ُربيننده‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني، (كه مي‌گويند ترافيك تهران را روان مي‌كند!) دست كم راه را براي تكرار اين ادعا باز مي‌كند كه موسيقي بومي ايران داراي تواناييهاي بي‌شمار است و در صورت استفاده صحيح از آن و بازسازي توسط اساتيد فن (همچنان كه در نوايي كامبيز روشن‌روان پيش آمد) مي‌تواند پاسخگوي بخش اعظم نيازهاي شنونده خوكرده به نغمه‌هاي ناجور باشد تا از اين رهگذر ناچار نباشيم براي كف‌ زدن و شاد بودن جوانهاي خودمان هم، ترانه و موسيقي را از لوس‌آنجلس وام بگيريم. شرط جا افتادن اين موسيقي در ميان نسل جوان، اولاً شناخت و طبقه‌بندي درست نغمه‌هاي محلي براساس سوگ و شادماني و‌ آيينهاي عبادي و امثال آنها و سپس اجتناب از شتابزدگي و عدم استفاده نابه‌جا از سازهاي الكترونيك و ثالثاً دعوت اساتيد فن از اقصا نقاط كشور است. تعصب بي‌جا براي حفظ اين موسيقي به صورت ابتدايي و به قولي اصيل، آن را از دسترس مخاطب، به‌ويژه نسل جوان كه به دنبال نوآوري است، دور مي‌دارد. در كشورهايي كه به مقوله موسيقي به شكلي جدي مي‌نگرند، آثار كلاسيك و نغمه‌هاي بومي، به شيوه‌هاي مدرن به فرهنگ روز مردم راه مي‌يابد تا نيازهاي روحي آنها به شيوه درستي ارضا شود. در موسيقي محلي ايران، حتي نغماتي شبيه به تكنو (در موسيقي بندري) وجود دارد كه ما را تا حد زيادي از موسيقيهاي مبتذل غربي بي‌نياز مي‌سازد. بديهي است موسيقي مرز نمي‌شناسد، اما متأسفانه ظاهراً اين بي‌مرزي فقط براي موسيقي مبتذل وجود دارد و موسيقي وزين و درست و اصيل غربي هم همچنان پشت دروازه‌هاي فرهنگي ما مانده است.

ديگر زمان آن فرا رسيده است كه موسيقي را از پستوها و اجراهاي تك ‌نفره و چند نفره به همسراييهاي جمعي و اجراهاي اركستري بكشانيم. كار دشواري است، زيرا در طول اين سالها به‌شدت از اجراهاي اركستري بزرگ غافل بوده و گوش شنونده را به نغمه‌هاي ناكوك عادت داده‌ايم، اما ترديدي نيست كه با آگاهي بر فرهنگ غني موسيقايي خود و بهره‌گيري از اساتيد فن، مي‌توان به سرعت اين خلأ موسيقايي و فرهنگي را پر كرد و از اين فرهنگ غني كه مي‌توان به‌حق به آن نام «خودي» داد، در جهت اعتلاي سليقه، فرهنگ و شعور عامه مردم بهره گرفت. در اين راستا، تلاش بهرام دهقانيار و مهران مديري شايسته تقدير است، اميد آنكه دست كم در همين سطح محدود هم، اين نوع رويكردها ادامه پيدا كند و مهران مديري كه قبلاً در اجراي موسيقي با اركستر بزرگ، توانايي خود را نشان داده است، با بهره‌گيري از اساتيد فن و بازسازي نغمه‌هاي بومي و بهره‌گيري از آنها، به‌ويژه در صدا و سيما، در اين زمينه هم گامي فراتر از ديگران بنهد، همچنان كه در ادامه طنز تلويزيوني هنوز هم حرفي براي گفتن دارد.
 
منبع : مجله مقام موسیقایی
 

شبهای برره

موسیقی فیلم همواره از جمله عوامل بسیار مهمی است که در موفقیت یک فیلم می تواند موثر باشد و بدون شک یکی از دلایل موفقیت سریال تلویزیونی شبهای برره، ترانه ای است که بعنوان موسیقی تیتراژ اول این سریال انتخاب و اجرا شده است. حتی به جرات می توان گفت که در هفته های اول هنگامی که سریال در حال بدست آوردن مسیر اصلی خود بود و پیش از آنکه جایگاه هم اکنون خود را میان مردم پیدا کند، این موسیقی توانسته بود توجه بسیاری از علاقمندان را به خود جلب کند.
 
زیبایی و دلنشینی موسیقی تیتراژ سریال را می توان از آن ترانه محلی خراسانی دانست که با سبک خاص خوانندگی و تنظیم جدید (حالت تعدیل یافته شور و دشتی)، زیبایی انکار ناپذیری را به ترانه داده است؛ بطوری که حتی بدون توجه به سریال شبهای برره این ترانه را می تواند یک کار موفق موسیقی مردمی دانست.

اما نکته جالبی که به آن برخورد کردیم، شباهت بسیار زیاد تنظیم و سازبندی این ترانه سریال شبهای برره با یکی از اجراهای گروه نیاز بود؛ که خوب یا بد ما را برآن داشت تا راجع به گروه نیاز نوشته ای تهیه کنیم. به قسمتی از یکی دیگر از کارهای گروه نیاز با نام Hunt (شکار) که در ماه April سال 2005 تهیه شده است ، گوش کنید.
 

در اینجا می توانید موسیقی تیتراژ سریال طنز "شبهای برره" را با صدای مهران مدیری و موسیقی بهرام دهقانیار بشنوید و آنرا با اجرای گروه "نیاز" مقایسه کنید :
 
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 2:54  توسط علیرضا  | 

بهار دلکش ... برای اســـــــتاد آواز ایران

بهار دلكش

براي استاد آواز ايران

 

سخن گفتن از يك استاد و چند استاد كار آساني نيست و يا به زباني ساده تر بگويم در حد و اندازه اين حقير نيست كه در شأن و منزلت بزرگان و استادان دست به قلم ببرم چون نه تحصيلات آنچناني دارم و نه مقام و شهرت، بنده با مدرك ديپلم كارمند يك شركت خصوصي هستم، ولي چون شيفته استاد شجريان هستم و علاقه وافري به استاد و آوازهايشان دارم نظراتم را در اين باره بيان مي كنم:
بيا و حال اهل درد بشنو به لفظ اندك و معني بسيار (حافظ)
در فرهنگ عامه همه كس را نمي توان استاد خطاب كرد و براي اين كه كسي را بخواهند استاد خطاب كنند بايد اين شخص طريق هاي استاد شدن را بپيمايد و كمالات آن را داشته باشند و به همين دليل، از ميان هزاران شاعر، نويسنده، هنرمند، خواننده و...تنها به يك گروه انگشت شمار «استاد» خطاب مي شود.
منظور از اين كه سخن گفتن از چند استاد كار ساده اي نيست و نياز به تفكر و دورانديشي دارد اين است كه چون استاد شجريان براي اجراي يك برنامه از ميان ديوان هاي شاعران بيشتر به ديوان هاي شاعران استادي مانند سعدي، حافظ، مولوي، باباطاهر، خيام و... رجوع كرده و از ميان اشعار اين شاعران بهترين، شيواترين و پرمحتواترين آنها را انتخاب كرده و به اجراي آن مي پردازند و به همين علت است كه اجراها و برنامه هاي استاد شجريان از جذابيت  خاصي برخوردار است و كار يك استاد را استادانه بيان كردن خود يك نوع هنر است و تبحر و زبردستي مي خواهد و بر اين مصداق است كه اگر كسي اشعار حافظ و سعدي و مولوي را بخواند و معني آن را درك نكند اگر دوبار اين اشعار را با صداي دل نشين استاد شجريان بشنود هم به دلش مي نشيند و هم كم وبيش به معني آن پي مي برد.
براي اثبات اين موضوع به چند مورد از اجراهاي استاد اشاره كرده و برداشتي كه از موضوع آنها داشته ام بازگو مي كنم. اگر قصوري ملاحظه شد به كم تجربگي بنده برمي گردد كه اميدوارم خوانندگان همشهري با صبر و حوصله آن را تحمل كنند.
همه اين را باور داريم كه از آينده خود هيچگونه اطلاعي نداريم و نمي دانيم كه سرنوشت و تقدير براي آينده ما چه نوشته است. معمولاً اكثر انسانها از حالي كه در آن زندگي مي كنند راضي نيستند و اميدوارند كه در آينده وضعشان بهتر از اكنون باشد. همين موضوع باعث مي شود انسان به گذشته ها و دوران از دست رفته تأسف بخورد، ولي هيچ وقت از تلخي هاي گذشته تعريف نمي كند و بيشتر به دوران خوش گذشته برمي گردد و از آنها تعريف مي كند. يكي از اين دوران بياد ماندني و شيرين دوران نوجواني است، چون انسان در اين دوران مسئوليت كمتري دارد به همه چيز با عينك خوش بيني نگاه مي كند و هر از گاهي فرياد برمي آورد:
ياد ايامي كه ما هم روزگاري داشتيم
براي اين كه اين خاطرات خوش دوباره به شما رو كنند كافي است فقط يك بار كاست ياد ايام را گوش دهيد. براي آنهايي كه عرفانيات را دوست دارند و شب زنده دارند و خداوند را در همه احوال درك مي كنند و مي بينند و حضور خداوند بزرگ را در همه جا احساس مي كنند به كاست «نوا» مراجعه كنند و ببينند كه استاد به چه زباني و با چه لحن دلنشين و زيبايي خدا را مي خواهد و آن وقت است كه حال عجيبي به انسان دست مي دهد.
آنجا كه استاد با لحن گريه آميزي مي گويند:
چون دلآرام مي زند شمشير
سرببازيم و رخ نگردانيم
دوستان در هواي صحبت يار
زرفشانند و ما سرافشانيم
تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
ما تماشاكنان بستانيم
تو به سيماي شخص مي نگري
ما در آثار صنع حيرانيم
هر چه گفتيم جز حكايت دوست
در همه عمر از آن پشيمانيم
و يا به كاست «در خيال» گوش فرا دهند و دل از اين دنيا بكنند. براي بنده از كاست در خيال يك مصرع كافي  است و با شنيدن آن گم شده خود را مي يابم. البته اين زماني است كه استاد چهچه زنان مي گويند:
توجيه بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را
و آنهايي كه به ميهن و وطن علاقه دارند و به ميهن خود مهر مي ورزند به كاست «سپيده» گوش دهند و بشنوند «ايران اي سراي اميد»
و آنهايي كه به فصل بهار علاقه دارند «بهار دلكش» و آنهايي كه زمستان را دوست دارند به كاست «زمستان است» مراجعه كنند.
آنهايي كه از ظلم و جور زمانه مي نالند و در تنگنا هستند كاست «بيداد» را گوش فرا دهند و لذت ببرند و در آخر نتيجه خواهيد گرفت كه از آواز استاد شجريان هم لذت برديد و هم پند و اندرز از شعر سعدي و حافظ و... گرفته ايد. گذشته  از اينها بايد از نوازندگان هم تشكر و قدرداني كرد و به آنها هم ارج نهاد. نوازندگاني كه ساليان سال عمر گرانبهاي خودشان و جواني خودشان را خرج موسيقي اين مرز و بوم كرده اند و تمام سعي و تلاش خود را به كار گرفته اند تا فرهنگ و موسيقي اصيل اين ديار زنده و پويا بماند و مي خواهند اين وظيفه عظيم را پويا و زنده و بهتر و مرغوب تر و منسجم تر از گذشته به نسل آينده تحويل دهند.
اينها را بايد ارج نهاد و زحمت اينها را ستود تا اين بزرگان به زحماتي كه كشيده اند دلگرمي پيدا كنند و بدانند كه زحمت هاي آنها را مردم قبول دارند و مردم نسبت به كاركردشان راضي هستند و در اين صورت است كه آنها با رضايت مردم بيشتر به كار خودشان رغبت نشان مي دهند و همين باعث مي شود كه موسيقي اين مملكت پيشرفت كرده و هر روز دلنشين تر از روز ديگر مي شود.
بايد گفت كه صداي استادان بويژه استاد شجريان همراه تار  «داريوش پيرنياكان» و ني «جمشيد عندليبي» و تنبك «همايون شجريان» دلنشين و شنيدني است و الحق والانصاف بايد فرياد برآورد: محمد رضا شجريان ناز حنجره ات و استاد عندليبي ناز نفست و استاد پيرنياكان و همايون ناز انگشتانتان.

از همشهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 23:9  توسط علیرضا  | 

کیوان ساکت

کیوان ساکت با آلبوم جدیدش می آید

«كيوان ساكت» آهنگساز و نوازنده تار هم اكنون در حال ضبط آلبوم جديد خود است كه پس از اتمام،آن را به بازار موسيقي عرضه خواهد كرد.


«كيوان ساكت» نوازنده تار با اعلام اين خبر گفت: در اين آلبوم كه بخش عمده آن از ساخته هاي من و شامل كنسرتورهاي تار و اركستر است،برخي نوازندگان اركستر سمفونيك تهران و تني چند از هنرمندان ديگر از جمله:«مهيار عليزاده»،«بهنام ابوالقاسم»،
«نويدمصطفي پور»،«احمد مستبط »،«ناصر رحيمي» و «كريم قرباني» با ما همكاري مي كنند كه در كنار قطعات ايراني دو يا سه قطعه اروپايي هم به چشم مي خورد كه هم اكنون در مرحله ضبط استوديوي آن هستيم.
اين نوازنده تار در ادامه با اشاره به استفاده از قطعات اروپايي در كنار قطعات ايراني اظهار داشت: موسيقي صرف نظر از تقسيم بندي هاي كه ما داريم،زيبا و هنري است و به هر كجاي دنيا كه تعلق داشته باشد،مردم مي توانند از آن لذت ببرند. همه مردم حق دارند آثار ديگر آهنگسازان را گوش كنند، اما متأسفانه در جامعه ما برخي افراد فكر مي كنند بايد با ساز ايراني نغمات ايراني بنوازند كه اگر چنين است؛پس چرا ما در دانشگاهايمان آثار ادبياتي،تئاتري و سينمايي هنرمندان ديگر نقاط جهان را تدريس مي كنند؟ همه به اين دليل است كه مردم ما بايد با دستاوردهاي فرهنگي تمام دنيا آشنا شوند.به نظر من موسيقي خوب به هر شكلي قابل اجرا،ترغيب و تشويق است و نبايستي از يك هنرمند انتظار داشت،اثرش را به صورت بسته اي ارائه كند.
«ساكت» در خاتمه خاطرنشان كرد: هنوز اسمي براي اين آلبوم انتخاب نكرده ايم، اما با مراحل ضبط آن نام آلبوم تعيين و به بازار موسيقي عرضه خواهد شد.

منبع : فارس

انتشار سه کتاب از کیوان ساکت

«كيوان ساكت» به زودي سه كتاب خود را عنوان‌هاي «با موج تا كرانه»، «خوشه چين تاك همسايه» و« 18 قطعه براي تار» را منتشر مي‌كند.


«كيوان ساكت» بااعلام اين خبر گفت: كتاب «18 قطعه براي تار» حدود 10 سال پيش نيز به چاپ رسيده بود كه هم اكنون همراه با نوار اجراي اين قطعات دوباره منتشر مي‌شود. همچنين كتاب«با موج تا كرانه» شامل بخشي از قطعات آلبوم‌هاي شرق اندوه و شبي با خورشيد است كه در مراحل پاياني قرار دارد و به زودي آن را در بازار كتاب منتشر خواهم كرد.


اين نوازنده تار از انتشار ديگر كتاب خود با عنوان «خوشه چين تاك همسايه» خبر داد و گفت:‌اين كتاب كه ديرتر از بقيه كتاب‌ها منتشر خواهد شد به دنبال استقبال كتاب ديدار و شرق اندوه شكل گرفته كه در واقع شامل تنظيماتي براي تار است كه از طريق انتشارات چنگ به چاپ مي‌رسد . «كيوان ساكت» در خاتمه خاطر نشان كرد: در كنار انتشار اين كتاب‌ها قصد دارم چندين كنسرت را در شهرهاي مختلف ايران برگزار كنم.

منبع : فارس

 کیوان ساکت و ژاله صادقیان (آلبوم قاصدک)
 کیوان ساکت - چارداش (آلبوم دیدار شرق و غرب) اثری از مونتی
 کیوان ساکت - مارش ترک (آلبوم دیدار شرق و غرب) اثری از موتسارت
 کیوان ساکت - پاتریس ۲۴ (آلبوم دیدار شرق و غرب) اثری از پاگانی نی
 کیوان ساکت - تکنوازی سه تار (آلبوم باران)
 کیوان ساکت - تکنوازی تار (آلبوم باران)
 کیوان ساکت - چهار مضراب (آلبوم جامه دران)
 
( با تشکر از سایت شخصی کیوان ساکت )
 
توضیحی کوتاه در مورد آلبوم «دیدار شرق و غرب» : کیوان ساکت ، نوازنده خلاق و پرتوان تار در این آلبوم قطعات معروف موسیقی کلاسیک (مانند چارداش - رقص مجاز - چهار فصل و ...) را بوسیله تار نواخته . گوش کردن این آلبوم جذاب را به همه موسیقی دوستان پیشنهاد میکنم .
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 0:53  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان و جایزه گرمی

مراسم Grammy Award چهارشنبه ۱۹ بهمن ماه برگزار شد و برگزیدگان این جشنواره مشخص شدند . متاسفانه آلبوم فریاد استاد شجریان (که پس از بیتو به سر نمیشود دومین نامزدی استاد شجریان محسوب میشد) در بخش موسیقی جهان (World Music) مقامی دریافت نکرد.

امیدواریم استاد شجریان و گروه موفقشان در ادامه راه شناساندن موسیقی ایران در مجامع بین الملی موفق تر از پیش باشند .

برای مشاهده نتایج جایزه گرمی اینجا کلیک کنید (به Field 16 دقت کنید)

Category 72 - Best Traditional World Music Album
(Vocal or Instrumental.)

  • Behmanka
    Mamadou Diabate
    [World Village]

  • Para Todos Ustedes
    Los Pleneros De La 21
    [Smithsonian Folkways Recordings]

  • Faryad
    Masters Of Persian Music
    [World Village]

  • Tibetan Master Chants
    Lama Tashi
    [Spirit Music]

  • In The Heart Of The Moon
    Ali Farka Touré & Toumani Diabaté
    [World Circuit/Nonesuch]


 « فریاد »

خانه‌ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز     هر طرف می‌سوزد این آتش،   پرده‌ها و فرشها را، تارشان با پود. من به هر سو می‌دوم گریان،       در لهیب آتش پر دود؛           وز میان خنده‌هایم، تلخ،       
و خروش گریه‌‌ام، ناشاد،          از درون خسته‌ی سوزان،        می‌کنم فریاد! ای فریاد!   
خانه ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم      همچنان می‌سوزد این آتش،   نقشهایی را که من بستم به خون دل،
بر سر و چشم  در و دیوار،          در شب رسوای بی‌ساحل.         وای بر من، سوزد و سوزد          
غنچه هایی را که پروردم بدشواری،      در دهان گود گلدانها،            روزهای سخت بیماری.            
از فراز بامهاشان، شاد             دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،      بر من آتش بجان ناظر. 
در پناه این مشبک شب. 

« اخوان ثالث »


پوستر استاد شجریان


>> برای دریافت پوستر با سایز بزرگ اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:46  توسط علیرضا  | 

سیامک شجریان

سيامك (محمدجواد) شجريان ـ متولد مشهد، 1331 آموختن آواز و رديفهاي موسيقي ايراني را نزد آقايان غفوريان و غلامحسين ظهيرالديني آغاز كرد و از محضر برادر هنرمند استاد محمدرضا شجريان، والاترين چهره‌ آواز ايران با استفاده از نوارهاي اساتيدي چون مهرتاش و عبدالله‌خان دوامي بهره‌هاي فراواني برد. سنتورنوازي را در سال 1346 در مشهد نزد آقاي برهاني فرا گرفت. او همچنين دستي در نواختن سه‌تار و تنبك و ساختن سنتور دارد. سيامك شجريان، خواندن را از دوران دبيرستان با فرهنگ و هنر مشهد آغاز كرد و سپس در سال 1355 براي ادامه تحصيل و پيشبرد فعاليتهاي هنري خود به آمريكا رفت و در آنجا مقيم شد. او تا به حال در داخل و خارج از كشور، با گروههاي زيادي همكاري داشته كه از آن جمله مي‌توان به «گروه اساتيد» به سرپرستي استاد فرامرز پايور و «گروه عشاق» به سرپرستي اسماعيل تهراني اشاره كرد.

حاصل فعاليتهاي او دو اثر «كرشمة نرگس» (با آهنگسازي فرامرز پايور) و «پير مي‌ فروش» (با آهنگسازي محمدعلي كياني‌نژاد) منتشر شده است. «طبيب دل» با آهنگسازي محمدجواد ضرابيان، تازه‌ترين اثري است كه با صداي سيامك شجريان اين فرزند خلف خاندان آواز ايران، مي‌شنويم .

--------------------------------------------------------------------

آلبوم کرشمه نرگس (فرامرز پایور - گروه اساتید)

 دلبرا (رنگ از جلیل شهناز)
 کرشمه و آواز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 2:7  توسط علیرضا  | 

صدایی که خاطره ها را نو می کند

اشاره: به دنبال دل ( ترانه‌هاي قديمي )
آهنگهاي استاد علي تجويدي
با كلام استاد رحيم معيني‌كرمانشاهي
با صداي عليرضا افتخاري
تنظيم بهزاد خدارحمي
تهران، كانون فرهنگي هنري ني داوود؛ بهار 1384

براي عليرضا افتخاري، و به ياد هنرمند از دست رفته : ميرمجتبي ميرزاده (1384ـ1324)

(سید علیرضا میر علی نقی)

بازسازي آثار قديمي، بر خلاف با آنچه كه بعضي از دوستداران موسيقي مي‌پندارند، برآمده از شرايط حاكم بر موسيقي در سالهاي اخير نيست. پيش از انقلاب نيز چندين ترانه قديمي و مشهور، با اركسترها و صداي خوانندگان مطرح آن روز، اجراي مجدد شدند. ازجمله، آهنگ ـ ترانه «خزان عشق» در آواز همايون، ساخته و خواندة سيد جواد بديع‌زاده با كلام رهي معيري، كه اولين ضبط آن در سال 1315 و اجراي دوباره آن، چهل سال بعد با صداي هوشمند عقيلي به گوش رسيد. اجرايي كه جز صداي گرم و مردانه عقيلي، امتيازي نسبت به نسخه اصلي نداشت و تأثيرگذاري آن به نحو آشكاري كمتر از آن صفحه گرامافون چهل سال پيش بود. تجربه‌هاي متعددي كه سالهاي پيش از انقلاب روي آهنگ ـ ترانه‌ها و قطعات بي‌كلام متعلق به سنوات گذشته انجام گرفت، نشان داد كه بازسازي، به معناي بازنوازي ساده و بي‌انديشه نيست. عوامل زيادي را بايد در نظر گرفت كه بازسازي، چه نزديك به اصل اثر باشد و چه دور از آن، قدرت تأثيرگذاري خود را از دست ندهد. در اين ميدان دشوار، هوشمندي تنظيم‌كننده و سرپرست اركستر مهم‌ترين نقش را دارد؛ به‌ويژه در استفاده‌اي كه از صداي تواناي خواننده‌اي باهوش و منعطف مي‌تواند داشته باشد.
بازسازيها، بخش قابل توجهي از موسيقي ربع قرن گذشته در ايران ـ در جوامع شهري و زير نفوذ رسانه‌هاي جمعي و حاملهاي صوتي ـ را تشكيل مي‌دهد. علل اجتماعي و محيطي‌ِ اين گرايش، يا به زعم عده‌اي «اين اپيدمي»، متنوع است. بدبين‌ترها مي‌گويند كه ديگر عصر خلاقيتهاي درخشان تمام شده و «قديميها گفتند آنچه را كه بايد بگويند». واقع‌بين‌ترها كه در بررسي هر پديده‌اي سعي مي‌كنند حداكثر عوامل محيطي و محاطي موجود را در نظر بگيرند، عقيده دارند كه مجموع اين عوامل در هر دوره‌اي، براي تثبيت و يا عدم تثبيت ملوديها و كلام آنها بسيار مؤثر است. اگر تاريخ‌نگاري دقيقي از موسيقي معاصر خود داشتيم، شايد روشن‌تر درمي‌يافتيم كه بسيار نغمه‌ها و حتي صداهاي خوانندگان بوده كه در دورة اوج كار و فعاليتشان، آن درخشش غير منتظرة سالهاي بعد از اتمام دوره فعاليت را نداشته است؛ و چه بسا خوانندگاني كه در دوره خود در اوج محبوبيت بودند و به اصطلاح «سكه به نامشان ضرب مي‌شد»، ولي حالا جز در نشريات خيلي تخصصي و يا حافظه‌هاي سالخورده نشاني از آنها نيست. در جامعه‌اي مثل ايران كه شرايط هر دم متغير و پيچيده‌اي بر آن حاكم است، تعيين اين نسبتها و پيش‌بيني ماندگاري نغمه و كلام و صداها، امري است شايد تقريباً غير عملي و با ضريب اطمينان نه چندان قوي. مثالها كم نيستند، از آن آقاي محترم و مسن‌ّ كه با دو دانگ صداي گرمش، تهران سالهاي 1330 را پر كرده بود و زنده‌ياد دكتر حسين عمومي مي‌گفت وقتي به اصفهان سفر كرد، از برنامه استاد تاج اصفهاني آن‌قدر استقبال نشد كه از برنامة او... ولي ده سال بعد، كسي ديگر او را نمي‌شناخت و تنها نوار او كه چند سال پيش منتشر شد، رواجي و طرفداري نيافت. نقطه مقابل او، شادروان غلامحسين بنان است كه در دوره خود، خواننده مخصوص محافل آريستوكرات قديمي و جزء هنرمندان نه‌چندان محبوب برنامه‌هاي موسيقي راديو بود. اما اعتبار و شهرت ماندگار او، درست بعد از انقلاب، بعد از دوازده سال كناره‌گيري مطلق از فعاليت موسيقي (1345ـ1364) و در هفت، هشت سال آخر زندگي‌اش، دست داد. شهرت و اعتباري كه حالا هم از سكه نيفتاده و استاد بنان شايد تصور آن را هم نمي‌كرد. درحالي‌كه نشريات سالهاي 1330 ـ 1340 واقعيات ديگري را گواهي مي‌دهند.
فرصت اين نيست كه به بررسي علل و عوامل ماندگاري و عدم ماندگاري افراد و آثار بپردازيم. همين‌قدر فرض مي‌گيريم كه بازسازي آثاري كه متعلق به دوره‌اي ديگر هستند و با صداي خواننده‌هايي مشخص و با صداي اركسترهايي مشخص‌تر در ذهن و حافظه باقي مانده‌اند، كاري است سهل و ممتنع، سهل است به خاطر اينكه نغمه و كلام مهي‍ّاست، امتحان خود را بين مردم پس داده و به دلها نشسته، و سوار شدن بر همان تداعيهاي نيرومند و خاطره‌انگيزيها هم شايد ضامن فروش نوار باشد. ممتنع است، به خاطر اينكه تجربه نشان داده هميشه هم نمي‌توان به نيرومندي تداعيها و خاطرات مردم و بهره‌گيري از احساسات نوستالژيك اعتماد كرد، ممكن است مردم اصلاً اين بازسازي را نپسندند و همان صداي مخدوش نوارهاي قديمي را ترجيح بدهند؛ و پروژه آقايان سرمايه‌گذار و هنرمند با شكست مواجه شود.
به نظر نويسنده اين يادداشت، دو عامل اصلي مي‌تواند تا حدي ضامن توفيق پروژه‌هاي بازسازي آثار قديمي در رويارويي با سليقه‌هاي مشكل‌پسند امروزي باشد: 1ـ كمال و پختگي فني در تنظيم اجراي مجدد اثر (با اركستر) به نحوي كه صدايي دلنشين از اركستر برآورد. 2ـ توانايي و صميميت واقعي خواننده جديد آن اثر قديمي؛ با شنوندگانش. روشن است كه دستيابي به چنين شرايط مطلوبي، آسان نيست و تنها زير نظر مديريتي هنرشناس كه مخاطرات كار را خوب بشناسد و آن را با انتخاب افراد كاردان به درستي راهبري كند، مي‌تواند به توفيق نزديك شود. به نظر نگارنده، نوار «به دنبال دل» نمونه‌اي موفق و مثال‌زدني از اين‌گونه پروژه‌هاست.
نوار، گلچيني از ملوديهاي نغز استاد علي تجويدي، نواساز و نوازنده پيش‌كسوت موسيقي پنجاه سال گذشته ماست، همراه كلام پرمغز استاد رحيم معيني كرمانشاهي (تنها يكي از قطعات: ديدي كه رسوا شد دلم... با كلام زنده‌ياد رهي معيري است)؛ ترانه‌هايي كه تكه‌تكه خاطره‌هاي از ياد نرفتني دوستداران موسيقي ايراني در نيم قرن اخير را ساخته‌اند و هر كدام، بار عاطفي نيرومندي دارند كه بعد از سالها، هنوز هم از نفوذ و شيوايي آن كم نشده است، ساخته‌هاي استاد تجويدي بيش از هر هنرمند ديگري در ده سال گذشته هدف بازسازي و اجراي مجدد بوده و اتفاقاً خواننده اكثر آنها نيز عليرضا افتخاري بوده است. نوار پرفروش «ياد استاد» كه در سال 1376 منتشر شد، به خاطر شرايط خاص آن زمان و سر و صداي مطبوعاتي فراواني كه پيش آورد، سرآغازي شد براي اينكه مشتاقان بازسازي ملوديهاي دلنشين قديمي، به هوس بيفتند كه از پشتوانه نيرومند آن ملوديها؛ و توانايي كم‌مانند افتخاري در خواندن هر نوع شيوه در آواز ايراني استفاده ببرند و در اين زمينه، براي اهدافي بيشتر تجاري و كمتر هنري، سرمايه‌گذاري كنند. تجربه‌هايي كه به راحتي مي‌توان بيشترشان را به فراموشي سپرد. بيشتر آن آثار از نظر تنظيم و اجرا ضعيف هستند. تمرين كافي آن اجراها حس نمي‌شود، كم‌عمق‌ترين اجراها از نوازندگان در استوديو، كافي (براي انتخاب و تبديل شدن به نوار كاست) تشخيص داده شده است. صداهاي زير ملودي اصلي، بافت محكم و پيوند دروني با خط ملودي ندارند و بسياري لحظات، انگار ملودي به يك سو مي‌رود و هارمونيها به يك سوي ديگر، صداي سازهاي آرشه‌اي و سازهاي مضرابي هماهنگ و خوش‌خوان نيستند. اركستر و صداي خواننده داد و قال و سر و صدا مي‌كنند، و شنيدنشان براي شنوندگان حساس، آزاردهنده است. به تنوع لحن در صداي انسان و استفاده‌هايي كه از خواننده‌اي كم‌نظير مثل عليرضا افتخاري مي‌توان كرد، اصلاً توجهي نداشته‌اند.
«ترانه»هاي از ياد نرفتني علي تجويدي (و همكاران شاعرش، زنده‌ياد نواب صفا، ترقي و معيني كرمانشاهي) را غالباً با اركسترهايي شنيده‌ايم كه در شرايط حاكم بر موسيقي چهل تا پنجاه سال پيش، امكان اجرا و ضبط داشته است. فن صدابرداري در آن روزگار به حد امروز نبود و از اين بابت، موسيقي امروز كيفيت بهتري دارد. در عوض، حس و حال روان و گرمي كه در اجراهاي آن روزگار شنيده مي‌شود، در ضبطهاي امروزي كمياب است. از اين گذشته، بسياري از اين آثار در فرصتهاي محدودي ساخته شده است كه آهنگساز شاغل در راديو، براي ساخت، تنظيم، نت‌نويسي، تمرين و اجرا و ارائه به شورا در اختيار داشته است. از اين‌رو، مي‌توان بسياري از آنها را اجراي مطلوب ندانست و شخص استاد تجويدي هم در گفت‌وگوهاي متعددي كه با نگارنده و ديگران انجام داده‌اند؛ از آن اجراها و ضبطها ناراضي بوده و آرزو كرده‌اند كه آثارشان با اركستر مجهز و صداي مطلوب و كيفيت مورد نظر ايشان ضبط شود. آرزويي كه هنوز هم به انجام نرسيده است. بيشتر آن آثار با صداي خانمهاي خواننده‌اي است كه تقريباً تمام آنها، بعد از دوره همكاري با استاد تجويدي، به فضايي جذب شدند كه يادآوري‌شان اسباب ناراحتي و دلزدگي استاد است. اگر خوانندگان اين قطعات، و ديگر ساخته‌هاي زيباي تجويدي در سالهاي بعد از 1340، از خانمها بوده‌اند (بر خلاف دهه پيش از آن، كه صداي گرم و پخته بنان و قوامي اجراي اين نغمه‌ها را تعهد مي‌كرد)، بيشتر يك ضرورت رسانه‌اي و حرفه‌اي بوده، نه يك ضرورت هنري. واقعيت نه‌چندان خوشايندي است كه شايد چندان موافق طبع بعضي افراد نيايد، ولي عقيده نگارنده همين است. در بسياري از ضبطهاي اوليه آثار قديمي و به‌خصوص ساخته‌هاي استاد تجويدي، صداي خوانندگان زن، يكنواخت، تصنعي، بي‌انعطاف و فاقد ادراك لازم براي نماياندن زير و بمهاي عاطفي نغمه و كلام است و از عمق و جد‌ّيت به زحمت و به ندرت در آنها مي‌توان نشاني يافت، و اگر اتفاقي تأثيرگذار در صدا و بيان آنها افتاده، صرفاً محدود به بعضي لحظات، مقطعي و گذرا و بدون ارتباط با كلي‍ّت اثر بوده است. قطعات همين نوار «به دنبال دل» را با ضبطهاي قديمي را هم شنيده‌ايم. حتي اگر مشكلات مربوط به زمان‌بندي اداري براي تحويل و تصويب كلام و آهنگ و تمرين با خواننده‌هايي اكثراً نه‌چندان بااستعداد و فرصت اندك براي تمرين بيشتر، و تكنيك ابتدايي ضبط و صدابرداري را هم در نظر بگيريد، باز هم، آن اجراها، به نظر مشكل‌پسند امروزي، پراشكال هستند. اشكالاتي كه مسلماً متوجه كيفيت نغمه استاد تجويدي و كلام استادان سخن‌شناس نيست، آنچه بيش از اينها آزاردهنده است، كشدار بودن لحن خانمهاي «خوش‌صدا» و فقدان ديناميسم لازم براي تأثيرگذاري عاطفي است كه در صداي خانمهاي خواننده بسيار كمتر از آقايان خواننده شنيده مي‌شود. به‌عنوان نمونه، كافي است اجراهاي بنان و مرضيه از «من بي‌دل ساقي» و «كاروان» (ساخته‌هاي جاودان ياد استاد مرتضي محجوبي) شنيده شود تا اختلاف دو اجرا و دو طرز بيان در يك زمان واحد و با يك اركستر واحد، عيان شود.
با اين مقدمة طولاني است كه مي‌توان گفت، نوار «به دنبال دل»، بازسازي‌اي بهتر از اجراهاي اوليه و قديمي است، به‌خصوص در قطعاتي مثل «به دنبال دل»، «رفتم كه رفتم»، انگار اين قطعات، خواننده حقيقي، خود را پيدا كرده‌اند. صداي انحصاري عليرضا افتخاري، ماندگارترين نام در موسيقي آوازي سالهاي بعد از انقلاب، با تواناييها و انعطاف و ادراك روشهاي مختلف بيان و القاي عاطفي بي‌نظيري كه دارد، به درستي حال و هواي متين نغمه‌هاي تجويدي و كلام معيني كرمانشاهي را فهميده و بيان كرده است. او در اين نوار متفاوت از نوارهاي قبلي خود خوانده است. افتخاري، هنر ـ پيشه‌اي پراستعداد است كه قابليت اجراي هر نقشي را در دنياي آواز ايراني دارد. از رديف‌خواني در مكتب اصفهان تا ترانه‌هاي مردمي تهران چهل سال پيش؛ حالتهاي صداي افتخاري در اين نوار، گوياي فهم او از كاراكتر موسيقي‌اي است كه بازخواني و اجرا مي‌كند و اين كيفيت، بيشتر با شنيدن قابل توضيح است تا با نوشتن و حرف زدن درباره آن. به‌عنوان نمونه، مقدمه «سنگ خارا» به ابتكار تنظيم‌كننده آن، در فضايي خالي از ساز و اركستر، تنها با صداي خواننده شروع مي‌شود و اين تكه كه شايد كمتر از يك دقيقه است، در حد خود، نشان‌دهندة خصوصياتي است كه براي توصيف توانايي اجراي عليرضا افتخاري گفته شد. در اين نوار، خواننده و اركستر در تعادل هستند. خواننده بيهوده صدا را بلند نمي‌كند و از «زنانه‌خواني» نيز دور مي‌شود، اركستر سر و صدا و هلهله نمي‌كند و در يك مجموعة صوتي ظريف و خوش‌نوا، زيباييهاي ملودي را نشان مي‌دهد. سازهاي زهي سليس و خوش‌صدا نوشته شده‌اند و اركستر مزاحم صداي خواننده نيست. «مكان طلايي» صداي افتخاري در نظر گرفته شده است ـ سازهاي ايراني و غير ايراني در تركيب و همنشيني‌اي بسيار آشنا و آكنده از روحيه ايراني، و با يادآوري‌اي متعادل از صدا، حال و هواي اركسترهاي قديمي، عمل مي‌كند. از پيانو (با اجراي سامان احتشامي)، سازي كه در موسيقي عصر تجويدي نقش اساسي و پايه‌اي داشت، استفاده‌اي ظريف و به‌اندازه شده است. صداي سنتور و ترمولوهاي غالباً ناخوشايندي كه بي‌ربط با اين نوع موسيقي و حال و هواي آن است، در اين نوار شنيده نمي‌شود. هنر تك‌نوازي ويولن هنرمند فقيد، زنده‌ياد مجتبي ميرزاده ـ كه احتمالاً در اين نوار نقشي به ياد ماندني داشته است ـ به لطف و جذابيت اثر مي‌افزايد.
تنظيمهاي بهزاد خدارحمي از اين قطعات از بهترين تنظيمهايي است كه در بازسازي اين‌گونه آثار شنيده‌ايم. در تنظيمهاي او، صداي اركستر نه يونيسون است و نه گرفتار فشار هارموني تحميلي و سردي كه در بعضي تنظيمها از آثار قديمي مي‌شنويم. خدارحمي كاراكتر واقعي اين نوع موسيقي را به‌خوبي حس كرده و امكانات صداي خواننده و اركستر را مي‌شناسد.
در يادداشتي كه به قلم منوچهر آزادي، تهيه‌كننده و سرمايه‌گذار اين نوار نوشته شده، مي‌خوانيم كه تهيه آلبومهاي ديگري با اين انديشه و چنين طرز كاري در برنامه‌هاي مؤسسه فرهنگي ـ هنري ني‌داوود است. اگر نتيجه كار در آلبومهاي بعدي هم به همين اندازه مطلوب باشد، با شوق مي‌توان از تاريخ‌ِ انتشار مجموعه‌هاي بعدي سؤال كرد.

:: از همین آلبوم دانلود کنید :

 به دنبال دل
 رفتم که رفتم
 نگرانم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 3:2  توسط علیرضا  | 

جوايز "گرمي" چهارشنبه اعطا ميشود

جوايز "گرمي" چهارشنبه اعطا ميشود
اساتيد موسيقي ايراني دراسکار موسيقي
محمدرضا شجريان، حسين عليزاده ، همايون شجريان و كيهان كلهر

جوايز چهل و هشتمين دوره "گرمي" كه به اسكار دنياي موسيقي معروف است روز چهارشنبه در لس آنجلس به برندگان اين جوايز اعطاء خواهد شد.
به گزارش ايسنا خبرگزاري فرانسه گزارش داده كه در اين مراسم غيرقابل پيش بيني ، برترين‌هاي دنياي موسيقي آمريكا و موسيقي لاتين معرفي خواهند شد. چهل و هشتمين دوره " گرمي" پيش از اين نامزدهاي خود را براي دريافت اين جايزه ي معتبر اعلام كرده بود .

در اين ليست نام آلبوم فرياد در بخش موسيقي‌هاي سنتي جهان ( همراه آواز ) در كنار چهار نامزد ديگر به چشم مي‌خورد .
آلبوم فرياد شامل اشعاري از حافظ ، سعدي ، اخوان ثالث و شفيعي كدكني مي‌باشد و محمدرضا شجريان ، حسين عليزاده ، همايون شجريان و كيهان كلهر در آن به اجرا پرداخته‌اند . اين آلبوم محصول سال ‌2003 مي‌باشد و شركت دل‌آواز آن را منتشر كرده است.

چند سال پيش نيز آلبوم "بي تو به سر نمي‌شود"، از اساتيد موسيقي ايراني نامزد دريافت جايزه ارزشمند "گرمي شد.

جايزه گرمي، که آکادمى ملى هنرها و صنايع ضبط موسيقي آمريکا هر ساله به تازه‌هاى جهان موسيقى و هنرمندان و فن آوران برگزيده اين رشته هنري، اهدا مى‌کند، از مهمترين جوايز موسيقى در آمريکاست. به علاوه آلبوم كلهر در سال ‌2002 به همراه نوازنده هندي سيتار "شجاعت حسين خان" به نام "باران" آن سال نامزد جايزه گرمي شد.
محمد رضا شجريان درهنگام نامزدي جايزه گرمي در گفتگويى با بى بى سى از انتخاب اين دو قطعه ابراز خوشوقتى کرده و گفته بود اگر متخصصان موسيقى جهان با کار هنرمندان ايرانى آشنا مى‌شدند، سال‌ها پيش از اين بايد آنها را نامزد جوايز بين‌المللى مى‌کردند.

به گفته او اين موسيقى هميشه حرفى براى گفتن در عرصه ي جهانى داشته است، اما نبود مديريت درست براى ارائه آن باعث عدم توجه کارشناسان شده است .
اين مراسم سه ساعته از تلويزيون براي مردم سراسر آمريكا توسط شبكه ي سي بي‌اس پخش مي‌شود تنها محدود به دست اندركاران موسيقي نمي‌شود بلكه هنرمنداني چون "تام هنكس" نيز حضور خواهند داشت . دريكي از بخش‌هاي مختلف اين جايزه از جمله يكي ازسناتورهاي دموكرات و "شان پن" بازيگر و كارگردان سينماي آمريكا باهم رقابت مي‌كنند.
جوايز گرمي در بيش از صد بخش از جمله موسيقي كلاسيك، راك، رپ و موسيقي لاتين توسط "آكادمي ملي هنرها وعلوم ضبط موسيقي" اعطاء مي‌شود.

منبع : ایسنـــا


 آواز بیات کرد - به همراهی کمانچه کیهان کلهر
شعر از : عطار نیشابوری

 

ره   ميخانه   و   مسجد  کدام  است

 

 

که  هر دو بر من مسکين حرام است

 

نه   در  مسجد  گذارندم که رند است

 

 

 

نه  در  ميخانه  کين  خمار خام است

 

 

***

 

ميان  مسجد  و  ميخانه  راهى است

 

 

 

بجوئيد  اى  عزيزان  کين کدام است

 

به  ميخانه  امامى  مست خفته است

 

 

 

نمي  دانم  که آن بت را چه نام است

 

 

***

 

مرا   کعبه   خرابات   است   امروز

 

 

 

حريفم   قاضى  و  ساقى  امام  است

 

برو   عطار   کو   خود  مي  شناسد

 

 

 

که سرور کيست سرگردان کدام است

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 0:39  توسط علیرضا  | 

موسیقی در محرم ...

با فرارسیدن ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین (ع) ، با انتخاب موسیقی مناسب میتوان حال و هوای خاصی به این ایام بخشید .

سعی میکنم تا پایان ایام سوگواری با موسیقی مناسب با این ایام در خدمت دوستان باشم . برای امروز دو آواز شنیدنی انتخاب شده که امیدوارم از شنیدن این دو آواز لذت ببرید.

  آواز نوا 
با صدای استاد محمدرضا شجریان
نی : استاد محمد موسوی (با تشکر از دوستانی که متذکر شدند)

----------------

بگذار تا مقابل روي تو بگذريم
دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نكني حكم از آن تست
بازآ كه روي در قدمانت بگستريم
ما را سري است با تو كه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سريم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توايم و با تو نه‏ايم اينت بوالعجب
در حلقه‏ايم با تو و چون حلقه بر دريم
نه بوی مهر می​شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان شكايت برند به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم؟
ما خود نمی​رویم دوان در قفای کس
آن می​برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده​اند که ما صید لاغریم


---------------------------------

 آواز دریغا (دشتی)
با صدای علیرضا افتخاری
نی : استاد محمد موسوی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 0:22  توسط علیرضا  | 

زنده یاد ایرج بسطامی

« ایرج بسطامی آذر »

در گوشه و كنار مملكت . مرواريدهاي درشت و درخشاني وجود دارند كه در پوسته سخت و استخواني صدف ها پيچيده شده اند و كسي از آن  ها خبر ندارد  يا در صدد كشف و صيد آنان نيست . يكي از اين مرواريد هاي گرانبها . ايرج بسطامي است كه توسط هنرمند ارجمند و با ارزش پرويز مشكاتيان صيد و پس از زدودن زنگال . مي رود كه در جايگاه رفيع هنر و بلنداي موسيقي اصيل و سنتي ايران جاي گيرد . البته اگر همكاري اين عزيزان و گروه پر ارج عارف ادامه يابد كه اميدواريم همچنان ادامه يابد  و شاهد آثار با ارزش و بزرگ ايشان باشيم . ايرج بسطامي با صداي رسا و باز و بسيار گرمي كه دارد يك شبه ره صد ساله را پيموده و خودش در اين باره مي گويد :

(( موسيقي در خانواده من ريشه اي عميق دارد و غير از صداي خوش كه موروثي است . پدرم با موسيقي آشنايي تام دارد و مرحوم يداله بسطامي عمويم به رديف ها و گوشه ها و مقام هاي موسيقي ايران آشنايي و مهارت كافي داشت و او كه مشوق من در موسيقي و فراگيري آن بود و هر چه در اول . من از موسيقي ايران اندوخته ام از ايشان بوده و خود را مديون وي مي دانم . ولي متاسفانه او در اوائل انقلاب فوت شد ( سال 1357) و از اين واقعه تاسف بار بي اندازه دلتنگ و ملول گرديدم و براي اين كه بتوانم در روحيه خود تغييراتي بدهم به تهران آمدم و در اين شهر بود كه با خيلي از استادان موسيقي و تعليم آواز آشنا شدم كه در راس ايشان . هنرمند شايسته و ارجمند پرويز مشكاتيان بود . ايشان با دلسوزي و عطوفت ومهرباني بسيار اجازه داد كه از منبع فياض و الهام بخش و سرشار از ذوق و هنرشان كسب فيض نمايم و هم اكنون هم با گروه عارف كه به سرپرستي و رهبري اين هنرمند والا . اداره مي شود , افتخار همكاري دارم )) .

ايرج بسطامي آذر , در سال 1336 در شهرستان بم ( از توابع كرمان ) شهري در حاشيه كوير در خانواده اي هنردوست و هنرپرور متولد و پرورش يافت و از هشت سالگي زير نظر عموي هنرمند خويش يداله بسطامي كه در نواختن تار چيره دست بود با موسيقي آشنا و فراگيري آن را آغاز كرد و پس از فوت عموي خود به تهران آمد و مدت ها رديف هاي استادعبداله خان دوامي وسيد حسين طاهرزاده  را كاركرد و آموخت , سپس نزد هنرمند شايسته و ارجمند محمدرضا شجريان رفت و مدت 5 سال از محضر و راهنمايي وي بسيار بهره گرفت و خيلي نياموخته ها در آواز را آموخت و مدتي نيز به خدمت شادروان غلامحسين بنان در آمد و از مصاحبت او ارشاد مي شد .

ايرج بسطامي , از سال 1353 همكاري خود را با تلويزيون كرمان آغاز كرد و چند آهنگ از ساخته هاي عموي خود را اجرا كرد كه بسيار مورد توجه و با استقبال مواجه گشت .

وي معتقد است (( علم و تكنيك به خصوص هنر . هديه اي است براي بشر كه در طول تاريخ تكوين يافته و به اوج رسيده است . بنابراين ذكر نام استاداني كه تحت نظر آنان تعليم گرفته , تضييع حقوق سايرين است و آنچه امروز در موسيقي ايران موجود است از نكيسا و باربد و رامتين گرفته تا آن نوازنده و موسيقيدانان گمنام دور افتاده روستايي مجموعا تلاش همگي آنهاست كه موسيقي ايران را ساخته اند , منتها هر كدام در جاي و مكان خود خدمت كرده اند و او خود را مديون همه مي داند , او نوازندگان و خوانندگان گمنام صحراها دشت ها و روستاها را كه حامل انتقال سينه به سينه موسيقي ايران بوده اند , در تكامل خود , داراي همان نقشي مي داند كه استاد مستقيم و بلاواسطه معلم وي داشته , لذا خود را مديون همه موسيقيدانان و هنرمندان اين هنر مي داند )).

ايرج بسطامي آذر , از صدايي با سوز و هيجان , احساس و اوج و فرود , تكنيك و بيان صحيح شعر و تحرير ها بهره مند و با كمك و همكاري گروه عارف مي رود كه يكي از بهترينهاي آواز موسيقي اصيل و سنتي ايران شود و اولين نواري كه از وي ضبط شد (( افشاري مركب )) بود كه در روي سن تالار
وحدت (رودكي) اجرا گرديده است . ديگر نواري در دستگاه (( شور )) واجراي آهنگ خوب و جالب ((موسم گل)) كه به سرپرستي هنرمند ارجمند محمدرضا درويشي با اركستر بزرگ مجلسي اجرا شد.

وي با همكاري گروه عارف ، غير از پرويز مشكاتيان كه رهبري اركستر را به عهده دارد ، اردشير كامكار (( كمانچه)) ، بيژن كامكار (( دف و ضرب و رباب )) ،كيوان ساكت (( تار )) ، كوروش بابايي (( كمانچه ))، محمد علي كياني نژاد (( ني )) ،سيامك نعمت ناصر (( تار )) ،محمد فيروزي (( عود )) ، پيروزي نيا (( عود )) ، بهرام ساعد (( تار و تار باس ))، حميد متبسم (( تار )) ، تا كنون كنسرت اي فراواني جهت هرچه بيشتر شناساندن موسيقي سنتي ايران ، به مناسبت جشنها و اعياد مذهبي و ملي در سراسر كشور و در خارج از كشور، در ممالك : فرانسه ، آلمان ، آمريكا ، كانادا ،انگلستان ، سوئد و دانمارك بر پا گرديده شركت داشته است .

پی نوشت : این مطلب پیش از فوت مرحوم بسطامی به رشته تحریر در آمده (منبع : ایران ملودی)


 ترانه معروف گلپونه ها با صدای مرحوم ایرج بسطامی
آهنگساز : حسین پرنیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 13:44  توسط علیرضا  | 

استاد محمدرضا لطفی

 

محمد رضا لطفي ، در پايان ششمين دهه عمرش ، بار ديگر آمده است تا به گفته خود ، بنايي تازه را براي موسيقي سنتي ايران پايه ريزي كند . سه دهه قبل ، گروهي از شاگردان مركز حفظ و اشاعه ، دور وي و هوشنگ ابتهاج (الف. سايه) گرد آمدند تا خوني تازه در رگ وپي موسيقي سنتي جاري سازند . چاووش و سرودها و تصانيف جاودانه اي كه اين روزها و به مناسبت بيست و هفتمين سالگرد انقلاب مي شنويمشان محصول آن تلاشها بود . از آن جمعيت همه پراكنده شدند ، عليزاده در سالهاي پاياني دهه ۶۰ و اوايل دهه هفتاد گروهي را گرد آورد و مدتي هم مدير عاملي خانه موسيقي را در سالهاي پاياني دهه هفتاد پذيرفت ، اما در نهايت به اين جمع بندي رسيد كه گروهي كوچك و جمع و جور را شكل دهد و كارهاي جمعي را به ديگران بسپارد . شجريان نيز به جمع بندي همانند عليزاده رسيد و سعي كرد بيش از آنكه در پي دگر گون كردن دنيا ي موسيقي باشد ، به فكر اجراي كنسرتها و ساخت و تكميل باغ هنر بم باشد . مشكاتيان هم كه در ميان اين جمع سخت سر تر از بقيه بود ، پس از يك دهه تنها توانست يكبار گروه عارف را گرد آورد تا تكرار خاطره اي باشد براي نسلهاي امروزين ، اگر چه تحولات پرشتاب زمانه وتوقعات گروه چنان بود كه ماجراي اختلافات به خبرگزاري ها هم كشيده شد .
لطفي ، اما دراين ميانه سخت سر تر از ديگران نشان مي دهد و آدمي را به ياد پيرمرد سوزن كاري مي اندازد كه با سوهاني د ردست در پي ساختن سوزني از ميله اي بزرگ بود و خلق بر وي سخره مي گرفتند كه كار عبث نكن كه اين ميله سوزن نخواهد شد . اما پير مرد پاسخ داد من شروع كرده ام نوه هايم اين سوزن را خواهند ساخت .


* وقتي اواسط دهه ۷۰ به ايران آمديد و كلاس هايي را برگزار كرديد، بسياري گمان مي كردند كه شما در اينجا مي مانيد و برنامه اي درازمدت براي ماندن داريد، اما يك باره مهاجرت كرديد تا به امروز، چرا؟
- من به ضرورت مهاجرت كردم؛ اين طور نبوده كه خودم بخواهم از اين كشور بروم. همچنان كه مي دانيد مهاجرت يعني فردي آگاهانه كشوري را ترك كند، اما رفتن من از ايران آگاهانه نبود، بلكه حوادثي اين رفتن را سبب شد. به همين دليل در طول اين مدت، هيچ گاه خود را مهاجر فرض نكردم و در اين فاصله فعاليت هاي موسيقي ايراني را دنبال مي كردم.
* آقاي لطفي من از حدود ۱۰ سال قبل صحبت مي كنم، نه سال هاي ابتدايي دهه ۶۰ كه شما مجبور به رفتن از اين كشور شديد؟
- وقتي كه ۱۰ سال پيش به ايران آمدم، تصميم گرفته بودم فعاليت مجددي را در ايران شروع كنم، اما نشد.
* چرا؟
- چون در دوره اي كه من به ايران آمدم، فضاي موسيقي و برخي دست اندركاران فرهنگ مشكلاتي داشتند؛ مشكلات با همكاران، دست اندركاران هنري، انتشارات و... .
با توجه به اين مشكلات فعاليت زيادي انجام داديم. آن روزها خواهرم در قيد حيات بود و ما مكتب خانه ميرزاعبدالله را به راه انداختيم. براي ما چه مشكلاتي به وجود آمد و چه اتفاقاتي افتاد كه مكتب خانه را بستند، بماند. هيچ كس به ما جواب نداد كه چرا بستند.
* خود شما در اين زمينه چه فكر مي كنيد؟
- ذهنيت خاصي ندارم، چون وزارت ارشاد هم به ما جواب دقيقي نداد. در هر صورت بسته شدن مكتب خانه ميرزا عبدالله مرا متعجب كرد و به اين نتيجه رسيدم كه بستر فعاليت هاي من در ايران فراهم نشده و دوباره به خارج رفتم و ۴ سال به ايران نيامدم. پس از مدتي اين مكتب خانه باز شد و به خواهرم اجازه فعاليت دادند و او كار خود را شروع كرد. آواي شيدا هم همزمان كار خود را شروع كرد. از آن به بعد مكتب خانه و آواي شيدا، هم در آموزش و هم در توليد فعاليت خود را آغاز كردند، اما در نهايت كارها پيش نرفت و من خود مؤسسه آواي شيدا را تعطيل كردم و دليل اين تعطيلي اين بود كه مي ديدم بازده كار مؤسسه با ميزان انرژي اي كه من صرف آن مي كنم ،همخواني ندارد،تا ۱۳ ماه پيش كه تصميم گرفتم دوباره فعاليت در مؤسسه آواي شيدا را آغاز كنم و از دو نفر از دوستانم استفاده كردم و در اين مدت ۴ بار به ايران رفت و آمد داشتم تا هم ناظر كار مؤسسه باشم و هم كارها را به جايي برسانم كه زمينه ماندن من فراهم شود و بتوانم فعاليت كرده و به موسيقي كمك كنم و آن را حركت بدهم. اگر اين اتفاق نيفتد، به اين جمع بندي مي رسم كه به عنوان يك شهروند هنرمند نمي توانم فعاليت هاي موسيقايي و فرهنگي خود را تداوم دهم و بهتر است اين بار آگاهانه مهاجرت و كارهاي خود را در عرصه بين المللي دنبال كنم و گاهي در ايران هم CD يا نواري ارائه دهم.
* يعني شما شرايط كنوني را فراهم تر از ۱۰ سال گذشته مي بينيد؟
- خوشبختانه اين بار كارها سريع تر پيش مي رود. حسن نيت مسئولان بيشتر شده و فضا براي كارهاي من بازتر است و در يك لغت اين بار من اميدوارتر هستم و اميدوارم بتوانم مجموعه كارهايي چون توليد موسيقي، هنرستان موسيقي، كارگاه سازسازي، بخش انتشارات و نشر بولتن خبري و يك واحد تحقيق و پژوهش را راه اندازي كرده و از جواناني كه در رشته موسيقي تحصيل كرده اند، بخواهم تا در زمينه موسيقي پژوهش هايي انجام دهند و زيرنظر چند محقق برجسته كار كنند. ما به چنين تيمي در بخش نظري موسيقي هم نيازمند هستيم.
پس از ساماندهي اين كارها بايد ببينيم كار چگونه پيش مي رود. نظر خود من كار در مجموعه اي است كه آن مجموعه خود بتواند درآمد را تأمين و براي خود مجموعه صرف كند.


* مي خواستم بپرسم كه اين ابراز اميدواري شما يك خبر است (يعني يكي از مشاوران يا نزديكان دولت به شما قولي داده كه كارهايتان را روبه راه كنند) يا تحليل شما از اوضاع است؟
- تحليل است .
* در اين گسستي كه بين اين دوره و دوره قبل ايجاد شد، چند كار از شما در داخل كشور منتشر شد. اين كارها نشان مي دهد كه شما همچنان مصريد براي حفظ ساختار كلاسيك موسيقي سنتي ايراني ؛مانند آن كار دوكاسته (يادواره مرحوم برومند) كه در سالهاي مياني دهه هفتاد انتشار داديد. آيا ضرورتي وجود دارد كه اين همه انرژي براي گروه نوازي كارهايي صرف شود كه پيش از اين بارها توسط ديگران و حتي خود شما بازنوازي و اجرا شده بود؟
- هر مملكتي در دنيا يك زبان، ادبيات و موسيقي رسمي دارد. ايران هم مانند كشورهاي مصر، هند، تركيه و كشورهاي غربي موسيقي كلاسيك كه موسيقي تاريخي ما است را داراست. اين موسيقي نسل به نسل به دست ما رسيده است. موسيقي رسمي بايد همواره خط حركت و پيشرفت خودش را طبق قوانين خودش داشته باشد.
افزوده هاي به اين بخش آرام و تدريجي است و تحول آن مانند موسيقي قرن ۱۶ ، ۱۷ و ۱۸ اروپا نيست،  بلكه مثل موسيقي هند است كه بيش از ۵ هزار سال قدمت دارد و مكتب خودش را ارائه و اجرا مي كند. اين نوع موسيقي ذره ذره قوانين خاص خود را دارد و در دنيا داراي ارزش زيادي است و به آن موسيقي رسمي مي گويند كه به مانند طناب تنومندي بايد پابرجا و برقرار باشد.
هم من و هم استادان من نمايندگي اين جريان را داشته اند. اين آن چيزي است كه به آن وفادارم و مي خواهم جايگاه خود را از دست ندهد. به موازات اين موسيقي ها، موسيقي اي وجود دارد كه نوتر اجرا مي شود. براي اجراي نو به ساماندهي و برنامه ريزي براي دستيابي به تكنيك هايي كه آن ارزش را در درون خود دارد، نيازمنديم .آثاري كه با نگاهي بازتر نوشته و اجرا شده اند. مانند كارهاي ما در چاووش و يا كار حصار آقاي عليزاده كه جان مايه اين كارها آن طناب اصلي است كه بايد هميشه باشد و با استفاده از آن آهنگساز كار جديدي را ارائه مي دهد و مردم به خاطر اصالتي كه در آن وجود دارد، كار را دوست دارند.
نحله ديگري كه باز به موازات همين موسيقي اصيل پديد آمد و رشد پيدا كرد، نحله اي بود كه مرحوم وزيري نماينده آن بود. اين نحله تحت تحولات مدرن گرايي بعد از قرن ۱۹ شكل گرفت و بر اساس آن مرحوم وزيري سعي كرد سيستم خود را با توجه به برآيند نيروها و مسايل قومي- ملي مانند اروپايي ها درست كند كه تا وقتي وزيري حضور داشت قوي تر بود، با حضور خالقي، ايراني تر شد و بعد شد اركستر گل ها كه كارهاي مرحوم بنان و رهي معيري، مرتضي محجوبي و... در آن نقش داشتند. آن هم خط تاريخي ماست كه هنوز هم حداقل در دوره آقاي خاتمي اين خط سوم نسبت به دو خط قبلي پررنگ تر شد. در طرف ديگر اين فعاليت ها، موسيقي بين المللي و اركستر سمفونيك قرار دارد كه قبل از سال ۱۳۳۲ به وجود آمده است كه ته مايه آن هنوز موجود است. البته بسياري از علاقه مندان اين گونه موسيقايي سعي دارند كه كيفيت اين اركستر را بالا ببرند تا پرچمي براي موسيقي كلاسيك غربي هم وجود داشته باشد و بتوانند در اين گونه هم نسبت به كشورهاي ديگر حرفي براي گفتن داشته باشند. همچنانكه ما مخاطباني را سراغ داريم كه دوست دارند موسيقي غرب و رمان غرب را هم بشناسند.
نوع ديگري از موسيقي كه در ايران وجود دارد موسيقي تفنني و سرگرم كننده است؛

....

ادامه مطلب در سایت روزنامه ی همشهری

قسمت دوم مصاحبه را از اینجـــا بخوانید


گزارشي از انتشار مجدد دور دوم آثار محمد رضا لطفي
... و عشق همچنان زنده است

تهران- خبرگزاري كار ايران

اولين واكنش من بعد از شنيدن موسيقي محمد رضا لطفي حيرت بود موسيقي وي متعلق به فرهنگي است كه چندين برابر كهن تر از تمدن اروپايي است.
وي اغلب با چندنت ساده شروع مي كند و همين طور كه مي نوازد راهي را باز مي كند كه نهايتا به اعتمادي مفرط در درون ما منتهي مي شود.
به گزارش خبرنگار گروه هنر ايلنا، اين مقدمه را يك غربي نوشته است كسي كه كمتر با فرهنگ و هنر ايران آشنايي دارد رابرت بلاي درباره موسيقي لطفي مي گويد: هنگام شنيدن موسيقي لطفي حسي كه به ما دست مي دهد ، ارادت است ، ارادتي كه به خشكي و بي احساسي راه نمي برد بلكه دلگرمي فوق بشري و پري وا به قلب زنده مي دهد.
چند هفته قبل از حضور مجدد محمد رضا لطفي در ايران و قوت گرفتن حضور دائمي او در ايران و ادامه فعاليت هاي موسيقايي اش ، موسسه آواي شيدا هفت اثر از آثار وي را كه پيش از اين در قالب كاست منتشر كرده بود را در قالب لوح فشرده به علاقمندان ‌‏آثار" محمد رضا لطفي" تقديم كرد.
بنابراين گزارش، آلبومهاي" جان جان" ،" سپيده" ،" به ياد عارف"،" قافله سالار" ،" گريه بيد" ،" رمز عشق" و" پرواز عشق" آثاري بودند كه سال ها پيش توسط اين موسسه و در قالب كاست منتشر شده بود ؛اما بعد از گذشت چندي به علت عدم حضور محمد رضا لطفي و عدم نظارت صحيح در چاپ و تكثير ، اين آثار ناياب شد و عده اي سود اگر از اين آب گل آلود ماهي گرفتند و با انتشار ناسالم و بي نظارت اين آثار ماندگار را به نفع خود مصادره كردند.
اما از چندي پيش و قبل از حضور لطفي در ايران موسسه آواي شيدا هشت اثر خود رادر قالب لوح فشرده منتشر كرد تا علاوه بر كوتاه شدن دست سوداگردان ما نيز شنواي اين آثار ، با كيفيتي بهتر باشيم و منتظر بمانيم آثار جديد اين هنرمند را به شكلي دلپذير خواهيم شنيد.
از ميان اين آثار ، چهار اثر مستقل او" گريه بيد" ،" رمز عشق"،" قافله سالار" و" پرواز عشق" هنگامي در بازار پخش شد كه لطفي در ايران حضور داشت و با علاقه مندانش در موسسه آواي شيدا ملاقات مي كرد.
اين چهار اثر علاوه بر مستقل بودن در دايره موسيقي بداهه تعريف مي شود و هر كدام داستان به مخصوص به خودش را دارد كه مي توان در كتابچه معرفي اثر از زبان لطفي شنيد.
" گريه بيد" در مخالف سه گاه و آواز بيات اصفهان با تار و سه تار آواز محمد رضا لطفي در سال 1995 در تئاتر شهر پاريس اجرا شده است.
لطفي درباره گريه بيد مي گويد : گريه بيد همان گونه كه از نامش پيدا است ، گريه مي كند و مجري آن از اين همه نارسايي نالان است او به دنبال آرمان انساني حيات مي شود و روح او نغمات را آن گونه كنار هم مي بافدكه اين پيام به مردم جهان داده شود.
"قافله سالار" تلاش ديگري از محمد رضا لطفي است كه با تمام دشواري هاي دستگاه نوا و دستگاه راست پنج گاه آن را ميان علاقه مندان موسيقي معرفي و نهادينه كند.
محمد رضا لطفي در كتابچه معرفي اين اثر علاوه بر شرحي بر دستگاه هاي نوا و راست پنج گانه و تاريخچه اجراهاي هنرمندان از اين دو دستگاه درباره قافله سالار مي گويد : قافله سالار اولين كاري است كه پس از چند ماه اقامت در شهر فلورانس ايتاليا در استوديو ضبط گرديد وتمامي آن بر پايه بداهه شكل گرفته است حال و هواي اين كار بوي دوري از وطن مي دهد و اشعار آن بر پايه اين فراغ انتخاب شده است.
اين آلبوم نيز مثل گريه بيد براساس بداهه شكل گرفته و تار و سه تار و آواز آن توسط محمد رضا لطفي اجرا شده است.
آلبوم "پرواز عشق" نيز يادواره استاد ناصر فرهنگ فر است در حقيقت اين آلبوم با اضافه شدن يك بخش يادي از هم نوازي هاي لطفي و فرهنگ فر و دوستي ميان اين دو هنرمند است.
لطفي درباره فرهنگ فر و درگذشت او نوشته است: خبر درگذشت نابهنگام دوست بسيار عزيزم ، ناصر فرهنگ فر مرا در ماتمي عميق فرو برد اگر چه ناصر عزيز از ميان ما رفت اما صداي درودآلود تنبك او با ريتم هاي ادواري متنوع و پيچيده در گوش ما طنين موزون و دلنشيني دارد ساز او تنها ريتم نبود موسيقي بود شرح كامل انتشار اين اثر و چگونگي آن را مي توانيد در كتابچه بخوانيد.
رمز عشق فعلا آخرين اثري است كه از سوي موسسه آواي شيدا به مديريت محمد رضا لطفي منتشر شده است.
اين اثر با تار محمد رضا لطفي و تنبك "محمد قوي حلم" دردستگاه ماهور و آوز دشتي قدمي ديگر در راه معرفي هنر به بداهه نوازي است.
لطفي درباره بداهه نوازي معتقد است هنر بداهه نوازي يعني اجرايي بر پايه حال دروني با توجه دانش موسيقي رديف شده دستگاهها
و تاكنون با اين نگرش در موسيقي ايراني گام برداشته و مژده داده است كه به زودي آثار از اين دست منتشر خواهد كرد.
 
 

 
 
 گلهای تازه - شماره ۱۴۷
با همکاری استاد شجریان و لطفی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:17  توسط علیرضا  | 

استاد جلیل شهــــــناز

 
صدیقه شهناز،همسر جلیل شهناز، ضمن انتقاد شدید از پخش خبر درگذشت استاد که از برخی منابع خبری منتشر شده است از حال مساعد جلیل شهناز خبرداد .مهر،در پی انتشار شایعه درگذشت استاد جلیل شهنازکه از روز گذشته خبر آن به سرعت منتشر شد،همسر جلیل شهناز ،ضمن تقبیح اینگونه اعمال و انتقاد از منابع خبری که بدون اطمینان از صحت و سقم مطلب ، به انتشار آن مبادرت می کنند در گفت و گو با خبرنگار موسیقی مهر گفت: حال استاد بهتر از همیشه است و ما پس از اطمینان از بهبود نسبی او که بعد از دوهفته بستری شدن در بیمارستان پارس حاصل شد روزچهارشنبه ایشان را به منزل آوردیم .وی در ادامه افزود متاسفانه پس از انتشار این شایعه صدها نفر از نقاط دور و نزدیک با ما تماس گرفتند وما تاکنون نگذاشتیم این خبر کذب استاد را مکدر کند و به همین دلیل رادیو و تلویزیون را خاموش نگه داشته ایم!

وی افزود:ما فرزندان و همچنین بستگانی در خارج از کشور داریم که انتشار اینگونه شایعات موجبات ناراحتی و نگرانی آنها را در پی خواهد داشت.


منبع : مهر

 
در پی انتشار خبر کذب و بی اساسی که در خصوص استاد جلیل شهنازاز رادیو پخش شد، خانه موسیقی با ارسال نامه ای به مدیریت صدای جمهوری اسلامی ایران ،خواهان پیگیری و رسیدگی به علل و عوامل پخش این خبر شد.

در بخشی از این نامه چنین آمده است:
"با توجه به اینکه خبر مذکور(درگذشت استاد) با واقعیات منطبق نبوده و مسئولین خانه موسیقی طی ملاقات با ایشان و خانواده محترمشان خبر سلامتی وی را به دفعات تایید نموده و خبرآن را نیز در سایت اطلاع رسانی خانه موسیقی منتشر کرده است،مشخص نیست مسئول یا مسئولان محترم آن رسانه ملی با استناد به کدام منبع به پخش این خبر که متاسفانه در سطح جامعه مشکلات عدیده ای ره به وجود آورده است ،مبادرت ورزیده است".


پيام هيأت مديره خانه موسيقي در پي شايعه درگذشت «جليل شهناز»
«نصرالله ناصح‌پور» رئيس هيأت مديره خانه موسيقي در پي شايعه درگذشت «جليل شهناز» نوازنده برجسته تار، طي پيامي اين شايعه را تكذيب كرد. در اين پيام آمده است: جامعه زماني به ايده آل خود مي رسد كه همه طبقات آن از جمله هنرمندان از رفاه مناسب برخوردار باشند. روند رشد و شكوفايي فرهنگ و هنر با حفظ احترام و شئونات اجتماعي بزرگان و پيشكسوتان ميسر و مقدور است و وجود ارزشمندشان حتي اگر به نفس گرم ونگاه مهربانشان خلاصه گردد مغتنم و دل گرم كننده و پشتوانه خانواده بزرگ جامعه هنري است.
استاد «جليل شهناز» با سابقه طولاني خدمت به موسيقي از بيمارستان پارس مرخص شده و اكنون در منزل خود با تندرستي و صحت كامل مشغول استراحت هستند.
«نصرالله ناصح‌پور» در پايان اين پيام عاقبت خوش و عافيت مستمر براي همه هنرمندان از جمله ايشان را آرزو دارد.



محمدرضا لطفی :
استاد جليل شهناز بزرگترين هنرمند راديو ايران 
 
زحمات انسان هايى كه عمرى را در اين مرز و بوم با هنر و صنعت شان به پيشرفت احساس و انديشه ايرانيان كمك شايانى كرده اند بايد با گوش جان شنيد و با نگاه عميق ديد. گاهى به نظر مى رسد به خاطر سرعت در حوادث، به خصوص در اين ساليان، چشم و گوش ما بر روى هنر اين عزيزان در مشغله پيچ درپيچ جريانات اجتماعى بسته و يادشان به بوته فراموشى سپرده مى شود. اين گونه است كه ما وظيفه داريم با طرح مجدد و بازمجدد اين بزرگان، جامعه خود را حساس تر نگاه داريم تا احساس تاريخى ما به همراه شناخت بيشتر از عملكرد اين عزيزان شور زندگى و عشق را تداوم بخشد كه جامعه كنونى به خصوص جوانان ما سخت به مهر و محبت و دوستى و تاثير از اين اساتيد نيازمند است. جوانان ايران بايد بدانند كسانى كه بذر عشق را با نغمات و كلمات و صنعت شان طى قرون كاشته و فرهنگ ايران زمين را آبيارى كرده اند تا چه حد مورد احترام ما هستند. اين احترام تنها به آنها نيست بلكه احترام به خودمان نيز هست. حرمتى كه حرمت مى آورد، عشقى كه دوستى به دنبال دارد و اين ارزش والايى است كه بايد در روابط اجتماعى ما بيشتر تقويت شود تا تمدنى در روابط انسانى و اخلاقى اش پابرجا و شكوفا بماند. در طول تاريخ فروپاشى تمدن ها هميشه به دست دشمنان خارجى نبوده است بلكه گاهى مردم يك كشور نيز در اثر سوانح داخلى و كم توجهى به حرمت ها و مناسبات خوب اجتماعى رفته رفته باعث بى رنگ شدن ارزش ها و فروپاشى تمدن ها مى شوند. تمدن هاى يونان و روم و حتى ايران باستان در اثر فساد و از دست دادن معنويت فردى و اجتماعى ويران و دچار فروپاشى شدند. ما بايد با درس گرفتن از تاريخ كشورهاى كهن موجب ماندگارى ارزش هاى برجسته تمدن خود شويم. استاد جليل شهناز هنرمند هميشه خلاق در شهر پرنگار اصفهان به دنيا آمده اند. درخت خاندانى شهنازها «پدر ، على، حسين و جليل» با سابقه بسيار طولانى، توليدگر آثارى بوده اند كه همه موسيقى نوازان از اين درخت خاندانى استفاده هاى شايانى كرده اند. اگرچه هنرمند و يار استاد شهناز، استاد حسن كسائى به صورت رسمى شاگرد اين هنرمند بزرگ و ماندگار نبودند اما همان گونه كه خود ايشان اذعان دارند بى اندازه متاثر از ساز اين سه برادر بوده اند كه جليل سرآمد اين تاثير بوده است. به گونه اى كه بعضى از ضربى ها و چهارمضراب هاى جليل را مى توان در لابه لاى ساز استاد كسايى شنيد. دوستى درست در شب عزيمتم به اروپا به من زنگ زد و گفت: استاد شهناز را به بيمارستان پارس برده اند و ايشان خبر شما را مى گرفت. با اينكه چند ساعتى به پرواز من نبود باعجله در معيت يكى از دوستانم به سرعت به بيمارستان رفتم. متاسفانه وقت ملاقات تمام شده بود و بالاخره با تلاش بسيار توانستيم در اتاق ۳۰۵ بيمارستان پارس ايشان را ملاقات كنيم. استاد با ديدن من خاطراتى را با بيان چند شعر برايم زنده كرد. در چشمانش شوق ديدار و غم از دست دادن آن مجالس انس و الفت و دوستان و ياران همدل مشاهده مى شد. به پاس بهره عميقى كه من در دوران نوجوانى به صورت غيرمستقيم از شاگردى ساز ايشان برده بودم، بيشتر دوست داشتم سخن هاى پربار ايشان را با گوش جان بشنوم و به همين خاطر سكوت اختيار كردم. در لابه لاى حرف ها، نگاه غمگنانه شان به همراه دلشكستگى ها و خاطراتى را كه مى رفت تا مبهم شود مى ديدم. سه تارى در جلد مشكى به پنجره آويزان بود تا تنهايى ايشان را جبران كند. در اين فضا من سكوت را شكستم و گفتم: استاد عزيز من و همه موسيقى نوازان كشور ساليان دراز مضراب و پنجه شما را دنبال كرده ايم و بعضى از قطعات را مضراب به مضراب از طريق راديو تهران و ايران فراگرفته ايم. هنگامى كه برنامه ساز تنها در سال هاى بعد از ۴۵ به ساعت يك ربع به سه بعدازظهر انتقال يافت كه ما به خاطر دبيرستان نمى توانستيم آن را بشنويم، من ضبط صوت گرونديك برادرم را قبل از ساعت ۲ بعدازظهر روشن مى كردم و دور ضبط را كند مى كردم تا بتواند در نبود من ساز تنهاى شما را ضبط كند و خود به دبيرستان مى رفتم. در تمامى اين فاصله يعنى تا زنگ آخر كه ساعت چهار و ده دقيقه مى شد، بى صبرانه براى شنيدن تك نوازى شما ثانيه شمارى مى كردم و اين انتظار كه هفته اى يك روز برايم اتفاق مى افتاد مرا از پا درآورده و قرار مرا بريده بود. هميشه فكر مى كردم كه اين بار استاد چه آواهايى را در لابه لاى آواز ها، چهارمضراب ها و ضربى ها خواهد نواخت. با زنگ آخر دبيرستان به سرعت به خيابان مى رفتم و با تاكسى خودم را به منزل رسانيده و يك راست توى اتاقم مى رفتم تا اين اثرى هنرى را بشنوم. نوار تمام شده بود اما ضبط صوت هنوز روشن بود و صداى تلق تلق آن مى آمد كه نشانگر اتمام نوار ريل بود. من آن را برمى گردانيدم و با اولين مضراب سر وقت كوك تارم مى رفتم و قطعه را تقليد مى كردم. خيلى مواقع ۱۴ دقيقه تكنوازى را نعل به نعل و همزمان با ايشان مى زدم. تصور كنيد كه اگر ايشان نبودند من چه گوهرى را كه نماينده اصالت، عشق، معنويت و فرهنگ بود از دست داده بودم.هنرمند بزرگ و ماندگار جليل شهناز اولين استادم بود، هنگامى كه در نوجوانى با نواى ساز خود مرا با صداى عشق و صفاى باطن آشنا نمود. ايشان و استاد كسائى تنها ساز ننواختند بلكه جوانه مليت را در دل ما كاشتند كه از خداوند متعال آرزومندم اين دو بزرگ را عمر بيشترى بخشد تا جوانان ما بتوانند بيشتر و عميق تر تكيه به ايران و تمدن شنيدارى آن زنند. نغمه هاى اين مرز و بوم هيچ گاه از بين نمى رود و دل و جانمان زنده به عشقى است كه اين عزيزان در روح ما دميده اند و هنوز هم استوار نهيب اين آتش جاودان را در دستگاه راست با شور و نواى عشق در تپه ماهور هاى دشت فارس به همراه مهر همايونى در دل عاشق ما در گاه هاى پنج گانه يعنى گاه يك، دو، سه، چهار و پنج گاه مى دمند.با استاد در بيمارستان خداحافظى مى كنم و درد و اندوه ايشان را به بيرون مرز ها مى برم و مى دانم كه در كنسرتم در موزه شهر زوريخ در ۲۵ ژانويه كيفيت اين ديدار را خواهم نواخت.مى دانم كه اين حلقه عشق را تمامى نيست/اين دايره مينا را تزلزلى نيست و/اصالت وجود پاك مردم را پايانى نيست.جوانان ما راه اين استادان را دنبال مى كنند و مى دانم كه موفق مى شوند و پرچم هنر موسيقى هميشه برفراز مليت ما برافراشته خواهد ماند.
 

 


 استاد جلیل شهناز - تکنوازی

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 22:18  توسط علیرضا  | 

استاد غلامحسین بنان

"استاد غلامحسین بنان" در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدی در تهران خيابان "زرگنده" (قلهک)،در خانواده اي متمول و صاحب جاه، به دنيا آمد. پدرش "كريم خان بنان الدوله نوری" و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی ميرزاركنی (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه قاجار بود. از شش سالگی بنا به توصيه استاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايی های مادرش كه پيانو را بسيار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايی" و سومين استادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در راديو آغاز كرد، درآن زمان، شادروان روح الله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی كه بنان با عبدالعلی وزيری جهت امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان مي خواهند كه برای ايشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی كند و صبا هم با ويلن او را همراهی می كند. هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گويد:"شما نواختن ويولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مكثی ، با چنان مهارت و استادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد كه روح اله خالقی بی اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آينده وی را در هنر آواز درخشان پيش بينی می كند. صدای بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه می خواند ولی درهمين كوتاهی، ذوق و هنر بسيار نهفته است، غلت ها و تحريرهای او چون رشته مرواريد غلطانی، به هم پيوسته و مانند آب روان است. از سال1321 صدای "غلامحسين بنان" ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراوانی در سراسر كشور پيدا كرد. خالقی او را در اركستر انجمن موسيقی شركت داد و با اركستر شماره یک نيز همكاری خود را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد "گلهای جاويدان" بنا به دعوت استاد ارجمند داود پير نيا با آن همكاری داشت. بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز مسلم صدای او را پديد می آورد، زير و بم ها و تحريرات صدای اوست كه مخصوص به خودش است. بنان نه تنها در آواز قديمی و كلاسيک ايران استاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت. تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست. غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدی به سمت بايگان در اداره كل كشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزير به كار پرداخت.

 بعد از تغيير كابينه، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندی كفالت اداره دفتر و كارگزينی و مدتی هم مسؤوليت تحويل كوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقی به اداره كل هنرهای زيبای كشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسيقی ملی به كار مشغول شد و در سال 1334 ريئس شورای موسيقی راديو شد. بنان در سال 1336 ه_ش در یک سانحه اتومبیل چشم راست خود را از دست داد. در سال 1346 نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو،خواندن را کنار گذاشت و زمان "قطبی" به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانه نشین شد. غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه های گل های جاويدان و گل های رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه رهاورد اين همكاری ها ده ها برنامه گل های جاویدان، گل های رنگارنگ و برگ سبز است و برنامه های متعدد و گوناگون ديگری كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است. غلامحسين بنان مدت ها بود كه مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگی بيان نيازهای درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور می كرد و متاسفانه كوشش های پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های "پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدی در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت. گفتنی است وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو تهران بود. از جمله آثار او می توان به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه های رادیویی همراه با ارکستر گل ها و تکنوازان آن اشاره کرد. بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان "تنها"،ماهور با پیانوی "رضا محجوبی"، همایون با "مرتضی محجوبی" و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می توان به کاروان، من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از "محجوبی"، دیدی ای مه آهنگ از "یاحقی"، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از "وزیری"، حالا چرا آهنگ از "خالقی" اشاره کرد. "احمد ابراهيمی" و "کاوه ديلمی" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب می آیند. "مرتضی نی داوود" نخستین کسی بود که به استعداد او در پی برد، بنان به نواختن ارگ و خواندن تصنیف و گاهی آواز روی آورد. گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله خود برخوردار می شد. در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند. کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به استعداد پسر پی برده بود،او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. بنان موسیقی را از " مرتضی نی داوود" و آواز را از "میرزا ضیاء الدین رضایی" فرا گرفت و از آنها نکته ها آموخت و از ردیف های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصیل بود. اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود. بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل وزیری مشغول کار شد.بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود. بعدها از کلاسهای "روح الله خالقی"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضی محجوبی" و دیگر هنرمندان بهره ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم. می گویند بنان بم ترین صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی،صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ویژگیهای آوای او بود.بعدها به صلاحدید"کلنل وزیری" و "خالقی" ،صدایش را پایین تر هم آورد و چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل انگیز شد. " صبا" می گفت:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز ،کشش صدا ،غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. "فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج ،یا کم و زیاد بخواند." بنان ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن آن،بیش از اندازه دقت می کرد و در نتیجه وقتی شعر را می خواند آنچنان را آنچنان تر می کرد.

بنان در انتخاب شعر و موسیقی ، سخت خوش سلیقه بود. " روح الله خالقی" می گوید: "صوت بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام" اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ یا شتاب بی جا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود. اوج،جای خود را دارد و فرود هم .اینجاست که هنر تبلور پیدا می کندو بنان را در صدر می نشاند. نوع ادای کلمات ،جدا از آواز و همراهی موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است. "علی تجویدی" می گوید: " مرا عاشقی شیدا" را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا کرد.بنان علاوه بر شعر هایی که از سروده های " رهی معیری" از سروده های "نواب صفا" نیز استفاده می کرد: یاد باد آن همدلی،آن همدمی،آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر رهی از کارهای به جا مانده بنان می توان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که "روح الله خالقی " آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضی محجوبی" در مایه سه گاه است.در سال 1319 ه_ش که رادیو تأسیس شد ،بسیاری از هنرمندان به رادیو دعوت شدند که در صدر آنها بنان بود.که در سال 1321 این همکاری را پذیرفت و در برنامه "گلهای جاویدان" ،"برگ سبز" و"گلهای رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پیر نیا" تهیه و تدوین می شد،عاشقانه به کار پرداخت.پس از آن بود که نام و آوازه بنان در همه جا پیچید و به عنوان یک آواز خوان و تصنیف خوان حرفه ای از شهرت جهانی برخوردار شد. بنان مردی مبادی آداب ،خوش لباس ،خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی لبهای این هنرمند می شکفت. و می گفت:" این لبخند،قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آوازم قابل تحمل تر می کند" خانه بنان در بلندیهای جمال آباد شمیران ،یادگارهای او را دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را در ماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد اما بنان دیگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی استاد خاطرات گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود. یاد و خاطره استاد بنان را می توانید در "نور و نوا" که به یاد او تدوین و پرداخته شده است زنده کنید و یاد تندیسی بیفتید که در خانه ،جای او را پر کرده است.

منبع : سينا


 گلهای رنگارنگ شماره ۲۱۲ (با صدای استاد بنان)

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 0:45  توسط علیرضا  | 

شجریان - برگ سبز 216

شجريان، افتخاري و اصفهاني از جمله خواننده‌هايي هستند كه معاونت فرهنگي فدراسيون فوتبال و گروه تورهاي ورزشي تصميم دارند براي اجراي موسيقي در برنامه‌هاي فرهنگي شبهاي ايران در جام‌جهاني آلمان دعوت كنند.
جاذبه‌هاي گردشگري، حسين سلطان‌زاده: شجريان، افتخاري و اصفهاني از جمله خواننده‌هايي هستند كه معاونت فرهنگي فدراسيون فوتبال و گروه تورهاي ورزشي تصميم دارند براي اجراي موسيقي در برنامه‌هاي فرهنگي شبهاي ايران در جام‌جهاني آلمان دعوت كنند.

منبع : میراث خبر

ادامه مطلب ...


محمدرضا شجريان به تماشاي اجراي اپراي رستم و سهراب نشست

در آستانه برگزاري بيست و چهارمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر، محمدرضا شجريان به تماشاي اجراي اپراي رستم و سهراب به كارگرداني بهروز غريب پور نشست.
به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومي جشنواره تئاتر فجر، در اين ديدار پس از پايان اجراي اپرا، شجريان ضمن تحسين اين اثر ارزشمند هنري به گفتگو با عوامل و دستاندركاران اين نمايش پرداخت.وي با اشاره به ابعاد و زواياي اين نمايش، خلق و آماده سازي چنين اثر هنري را در كشور در خور توجه خواند.اپراي رستم و سهراب از جمله آثاري است كه در بخش منتخب توليدات منتخب سال 84 جشنواره بيست و چهارم تئاتر فجر حضور دارد و هر روز از ساعت 19 در تالار فردوسي اجرا مي شود.

اين نمايش كه بهروز غريب پور كارگرداني، نويسندگي، طراحي صحنه و طراحي پوستر آن را خود بر عهده دارد، توليد مشترك اداره كل هنرهاي نمايشي، بنياد فرهنگي هنري رودكي، ماريونتن تئاتر وين اتريش است كه موسيقي آن توسط لوريس چكناواريان ساخته شده است.
اپراي عروسكي رستم و سهراب از جمله آثار نمايشي است كه با اقبال چهرههاي صاحب نام رو به رو شده است و تاكنون علاوه بر محمدرضا شجريان، چهره هاي زيادي از جمله سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور پيشين و بيش از 25 سفير از كشورهاي مختلف اروپايي و آسيايي به تماشاي آن نشسته اند.

منبع : ایلنا


دفاع از همه خوبی ...

پیرامون اختلافات هواداران اساتید موسیقی ...

نوشته ی امیر نوربخش ...

قسمت اول

قسمت دوم


برگ سبز شماره ۲۱۶ (اولین اجرای شجریان در رادیو)

مایه ی افشاری
با همکاری اساتید : حسن کسایی - رضا ورزنده و امیرناصر افتتاح

 دریافت کنید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 0:31  توسط علیرضا  | 

حمیـــــــرا - گلهای رنگارنگ 417

« گلهای رنگارنگ شماره ۴۱۷ »

با صدای حمیـــــــرا
با همکاری استاد علی تجویدی (ویولون)
مجد (تار)
غزل از حافظ
شعر : رهی معیری
گوینده : آذز پژوهش

 کلیک کنید

-------------------------------------------------------------------------------------------------

ما  شبي  دست  برآريم  و  دعايي  بکـنيم

غـم   هـجران  تو  را  چاره  ز  جايي  بکنيم

دل   بيمار  شد  از  دسـت  رفيقان  مددي

تا  طبيبـش  به  سر  آريم  و  دوايي بکـنيم

آن که بي جرم برنجيد و به تيغم زد و رفت

بازش   آريد   خدا   را  که  صـفايي  بـکـنيم

خشک  شد بيخ طرب راه خرابات کجاست

تا  در  آن  آب  و  هوا نشو و نمايي بـکـنيم

مدد  از  خاطر  رندان  طلـب  اي  دل ور نـه

کار  صعب  است  مبادا  که خطايي بکـنيم

سايه    طاير   کـم   حوصله   کاري   نـکـند

طـلـب   از   سايه   ميمون  همايي  بکنيم

دلم از پرده بشد حافظ خوشگوي کجاست

تا   بـه  قول  و  غزلش  ساز  نوايي  بکـنيم

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 13:39  توسط علیرضا  | 

شجریان - ایرج - گلپا + دو خبر

باز هم حکايت ايرج؛ گلپا و شجريان!

بحران و کشمکش نامیمون و غیر عادلانه در میان هواخواهان سینه چاک استادان گلپا و ایرج از یک طرف و استاد شجریان در سوی دیگر در سایت ها و وبلاگ های اینترنتی همچنان ادامه دارد. هایدگر در تحلیل تفکرات واپس نشینانه، به وارهانیدن خود هر انسانی از اندیشه های ثابت و لایتغیر ضرورت می بخشد؛ ایده ای که فقط به هنگام غلبه ی احساسی از منطق و نه منطقی مبتنی بر احساس در نگاه هامان حاصل می شود. و اینک قصه ی ما ایرانیان است که شاید همواره در همه چیز بر مرکب احساس سوار می شویم و هیچگاه به شالوده های فکری علمی و منطقی ارج نمی نهیم!... با اینکه من به نوبه ی خودم مثل بسیاری دیگر، در این سایت ها و وبلاگ ها از دوستان خواهش کردم اندکی مدبرانه و اندیشمندانه به تحلیل مسایل موسیقایی کشورمان بپردازند، اما چنین خواسته ای در پسله ی تفکرات احساسی و عاری از تعقل برخی؛ گم شد...

در شرایط حاکمیت این قبیل افکار و منش های احساسی، پرسش هایی اساسی از هواخواهان خوانندگان مشهور و نام آور کشورمان همچنان بدون پاسخ می ماند و آن اینکه چرا دوستان به قدر و منزلت همین داشته های محدود موسیقی مان ارزش نمی دهند؟ مگر ما چند خواننده ی تراز اول موسیقی اصیل ایرانی داریم که بخواهیم باند و باندبازی راه بیندازیم؟ آیا داشته های ما از انگشتان حتی دو دست افزونند؟! آیا غیر از استادان گلپا، شجریان، و ایرج خواننده ی تراز اولی در ایران وجود دارد که هنر خود را تا حد مرتبه ی استادی ارتقا بخشیده باشد؟... آیا دیگران با وجود تبحر در دستگاه ها و ردیف ها و احیانا نرمی و لطافت صدا، می توانند در این عرصه ی پرشتاب خود را همردیف این سه استاد بدانند؟ پس چرا به جای حمایت و تقویت جایگاه این تعداد بسیار محدود خوانندگان ممتاز موسیقی اصیل ایرانی، به انحا مختلف بر آنها حمله ور می شویم؟... آیا محکوم کردن استاد شجریان به زنبارگی و بی عاطفه گی (درست یا نادرست) توانسته به اندازه ی یک اپسیلن حتی؛ از تسلط بی همتای ایشان بر آواز (آن هم آوازی استخواندار و قدرتمند) بکاهد؟... آیا متهم کردن استاد گلپا به ترانه خوانی برای شاه یا مالکیت کاباره در پیش از انقلاب تاثیر منفی بر تون صدا و تبحر خوانندگی وی بگذارد؟ آیا خواندن ترانه در فیلم ها می تواند به قیمت نادیده گرفتن دهها اجرای آوازی و دستگاهی استاد ایرج تمام شود؟

مشکل ما در چیست؟... آیا نمی توانیم به خود بقبولانیم که نمی شود و نخواهیم توانست شک کنیم که از هر دریچه ای که به موسیقی اصیل ایرانی نگاه کنیم، وزنه ی سنگین نام استاد شجریان قابل زدودن، محو شدن و حذف شدن نیست؟! آیا می شود شاهکارهای موسیقایی این استاد را که در حنجره ای موزون و زیبا و لطیف پرورانده شده اند، نادیده گرفت؟ آیا کسی توانسته همسان ایشان چهارگاه یا پاره ای دیگر از دستگاه ها را بخواند؟ آیا خیلی سخت است بپذیریم که هنوز خواننده ای نتوانسته همپای استاد گلپا تحریر کند و چهچهه بزند؟ مگر چهچهه جزئی از موسیقی اصیل ایرانی نیست؟ آیا واقعا دشوار است قبول کنیم که قوی ترین صدای آوازی تاریخ موسیقی ایران متعلق به استاد ایرج است؟...

آیا نمی توانیم به مغز خود بقبولانیم که چرا از میان خیل عظیم اصیل خوانان این سرزمین فقط سه نام گلپا، ایرج، و شجریان بیش از بقیه متجلی می شوند؟ چرا قدر همه ی آنان را توامان نمی دانیم؟... این صفاتی که برشمردم در هر این سه استاد نمود یافته و عالم و آدم آن را می دانند اما چرا باید به جای تحلیل علمی نقاط ضعف و قوت هنر این بزرگواران به کوبیدن و محکوم کردن آنان بپردازیم؟ واقعا چرا؟... آیا شک داریم که استاد گلپا خواننده ی موسیقی اصیل است؟ آیا استاد ایرج قریب سیصد آواز  ترانه ی اصیل نخوانده؟ آیا کسی در این سال ها به اندازه ی استاد شجریان به خاطر پاسداشت آواز سنتی، در مقابل جوخه های اتهام قرار گرفته؟...

نکاتی که برشمردم، بازتاب رویکرد و نگاه های پیش داورانه، احساسی، متعصبانه، و عاری از منطق ماست؛ منطقی که اگر در طول تاریخ و سالیان دراز ِستمی که بر موسیقی و هنر ما رفته؛ بدان ارجی قائل می شدیم و بر آن پای می فشردیم تا حقمان از کفمان نرود، چه بسا امروزه روز استادان نامبرده را دست در دست یکدیگر بر صفحه کوچک تلویزیون منزلمان می دیدیم!... ولی چه فایده که همانطور که سر دبلیو دراموند می گوید: آنکه نمی خواهد استدلال کند، متعصب است؛ آنکه قدرت استدلال ندارد، نادان است؛ و آنکه جرات استدلال ندارد؛ برده ی فکری دیگران است!... این ما نیستیم؟!

اینگونه نمانیم!...

 

منبع : http://www.music-lover.persianblog.com

 


محمدرضا شجريان:
فعلا در تهران برنامه‌اي براي اجراي كنسرت ندارم

:: هنرمنداني كه قول حمايت از پروژه باع هنر بم را داده اند هنوز نتواسنته‌اند به وعده خود عمل كنند 

محمدرضا شجريان ، طي نشست خبري امروز که با حضور خبرنگاران مطبوعات و رسانه ها در خانه هنرمندان درباره پروژه باغ هنر بم برگزار شد گفت: حمايت از بم يك وظيفه‌ي شخصي نيست بلكه يك وظيفه ملي است و ما سعي داريم كه همه چيز اين پروژه را با مشاركت نهادهاي ملي ، صنفي و مردمي پيش ببريم. به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، محمدرضا شجريان با اشاره به اينكه در فکر تاسيس يك هنرستان موسيقي در بم نيز هست ادامه داد: شايد اين هنرستان به دانشكده تبديل شود و هنرهاي سينما، موسيقي و تئاتر در آن تدريس شود.

مهندس مشيري از مهندسان پروژه ي باغ بم نيز در اين نشست گفت: باحمايتهايي از سوي مجيد مجيدي، پري صابري، خانه سينما، انجمن خوشنويسان، انجمن هنرمندان ميراث فرهنگي و نورالدين زرين كلك ما به پيشبرد اين پروژه بسيار اميدوار شديم. وي ادامه داد: تاکنون در حدود كمتر از 50 درصد اين پروژه انجام شده است.

شجريان در پاسخ به سوال خبرنگاري كه پرسيد نمايش فيلم بيد مجنون تمام شد پس كي هنرمندان كمك مي‌كنند گفت: هنرمنداني كه از چندي قبل اعلام كردند و قول‌هايي دادند هنوز نتوانسته اند به آن عمل كنند به نظر مي‌رسد آنها نيازمند شرايطي هستند كه بايد براي انها فراهم شود ولي همينكه اعلام آمادگي كردند باعث تقويت روحيه ما است. شجريان در پاسخ به سوالي درباره حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: در اين مورد در ارتباطهاي آينده به نتيجه خواهيم رسيد.

شجريان درباره برگزاري كنسرت نيز گفت: ما قصد داريم سال آينده كنسرت‌هايي را در بم برگزار كنيم ولي در تهران فعلا هيچ برنامه‌اي براي اجراي كنسرت نداريم. به گزارش ايسنا او در پاسخ به سوالي كه گفته مي‌شود شجريان پروژه بزرگي را شروع كرده كه به پايان آن اميدي نيست گفت: اميدوارم اينجور نباشد و پروژه باغ بم فعلا سنگين و خيلي گسترده نيست. او درباره آشتي با تلويزيون و لزوم اطلاع رساني اين رسانه درباره‌ي باغ بم هنر بم گفت: ما مي‌توانستيم مسله را با سر و صداي بيشتري مطرح كنيم ولي نخواستيم اينگونه عمل كنيم.
دكتر گودرزي از حاضرين در اين نشست نيز اظهار داشت: ما هيچ گونه محدوديتي در همکاري با رسانه‌ها نداريم و تلويزوين هم مي‌تواند در اين زمينه كمك كند.

منبع : ایســـنا


گفت وگو با محمدرضا لطفى

:: يك روز در بچگى عاشق شدم

بخش اول
• با اين توصيف شما در مقابل قانون بلاتكليف بوديد اما اين بلاتكليفى با مهاجرت تان از كشور از بين رفت. يعنى ديگر در مقابل شما پيكره اى به نام دولت وجود نداشت تا با شما درباره فعاليت تان مخالفت كند و به آن سمت وسوى دلخواه خود را بدهد. سئوال من اين است كه چه تغييرى در ديدگاه هنرى شما به طور مستقل به وجود آمده، حالا كه اين نظارت دولتى وجود ندارد.
من سال هاى سال شهروند اينجا نبوده ام، بنابراين مسئوليتى هم در قبال آن ندارم اما از آن وقتى كه آمدم و تصميم گرفتم دوباره شهروند اينجا شوم و كار كنم، عميق تر به مسائل مختلف نگاه مى كنم ...
 
ادامه مطلب (روزنامه شرق)


نکته : مشکل دانلود کلیپ های وبلاگ به زودی رفع خواهد شد ...

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 1:0  توسط علیرضا  | 

استاد اکبر گلپایگانی

:: بیوگرافی

 

به سال 1312 اكبر گلپايگاني در تهران بخش 9 هفده شهريور ( سه راه شكوفه ) ديده به جهان گشود . او در خانواده يي متولد شده بود كه تمام افراد آن اعم از پدر و برادران ، داراي صدايي مطلوب و خوب بودند ، بدينجهت مي توان گفت كه صدا در خانواده او موروثي بوده و چنانكه گفته مي شود پدر بزرگ او نيز از صدايي خوش و رسا برخوردار بوده است .
اكبر گلپايگاني از همان دوران طفوليت بنا به توصيه پدر ، به تمرين آواز پرداخت و در تحت توجهات او به اصول موسيقي تا حدودي آشنا شد . او بيش از شش بهار از زندگي اش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و در همان خردسالي ، ضربه هولناكي بر او وارد شد و زندگي او از همين زمان دچار غم و انده گشت وخودش در اين باره مي گويد :" پس از فوت مادرم ، عده يي از افراد فاميل بر سر ارث مادر بزرگم ( مادر مادرم ) كه به ما سه برادر بخشيده بود با فاميل اختلاف ايجاد شد و چيزي نمانده بود كه جانم را از دست بدهم و از خوش اقبالي توسط عده يي از همسايه ها از راه پشت بام نجات داده شدم كه اين موضوع هميشه مانند كابوسي وحشتناك با من بوده و بايد ديد ، عده يي براي پول چه كارها كه نمي كنند " .
به هر حال اين مسئله به مرور زمان باعث رنجش خاطر وي شده بود و زندگي را برايش جهنم ساخته بود و در همين دوران بود كه براي گريز از اين نارسايي به آواز خواندن پناه مي برد و غم دروني خود را بدين گونه التيام مي بخشيد . به همين دليل ، صداي او از سوزي به خصوص و آوايي دگر برخوردار است .
وي تحصيلات ابتدايي را در دبستانهاي فرهنگ و اقبال شروع نمود و در كلاس چهارم با جهانگير ملك هم كلاس بود و همين امر موجب دوستي و الفتي بين او و ملك شد به طوري كه در اوقات فراغت ، ملك ضرب مي گرفت و او مي خواند . دوران ابتدايي را با هر مشكلاتي كه داشت به سرعت پشت سر گزارد و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان هاي بدر و نظام و پس از آن در دانشكده افسري و علوم و سپس كلاس تخصصي نقشه برداري سازمان برنامه را به پايان رساند و پس از آن دوره كارشناسي بانك را ديد ولي در سرش سوداي ديگري داشت ، و شوق ديگري را در دل مي پرورانيد . او عاشق موسيقي ملي و سنتي وطنش بود و شب و روزش با آواز خواندن سپري مي شد ؛ شدت اين اشتياق به حدي بود كه ناگريز كارهاي اداري را هم بعد از چندي رها كرد و به آواز روي آورد .
شهر تهران در آن ايام ، اين چنين بزرگ و پرجنب و جوش نبود و محلي كه اكبر " گلپا " در آن پا به جهان گذارده بود ، اطرافش تمام صيفي ماري و سرسبز و خرم بود ، به همين سبب او هر روز بيشتر اوقات خود را در اين محل خلوت و آرام مي گذراند و با صدايي رسا ، شروع به آواز خواندن مي كرد و مردم محل بخصوص كشاورزان صيفي كار دست از كار مي كشيدند و دور او جمع مي شدند و از او دعوت مي كردند تا براي ايشان بخواند و او هم با رويي باز و گشاده و خندان و بي ريا براي ايشان مي خواند . اين عمل بارها و بارها تكرار مي شد و او هرگز از تكرار اين كار خسته نمي شد .
زندگي او به همين ترتيب سپري مي شد تا اينكه گذارش به منزل مردي بنام " حسين يكرنگي " كه مردي پاك طينت و درويش و داراي صدايي خوش و پر طنين بود مي افتد ، او كه بخوبي به گوشه ها و رديف هاي موسيقي ايراني وارد بود اكبر " گلپا " جوان را مورد تشويق و تائيد قرار مي دهد و مدت زيادي از آشنايي و آمد و شد او نمي گذرد كه او يك شب با استاد " نورعلي خان برومند " يكي از مفاخر هنر موسيقي كلاسيك ايراني ، نوازنده چيره دست سنتور و سه تار ، در منزل آشنا مي شود و " يكرنگي " از او مي خواهد كه در حضور " نور علي خان " قطعه يي از آواز ايراني را اجرا نمايد و او يك قطعه در " بيات ترك " مي خواند كه استاد " برومند " از صداي او خيلي خوشش مي آيد ولي چون پختگي و تسلط روي گوشه هاي دستگاه هاي موسيقي ايراني را نداشت تصميم به تعليم وي مي گيرد و حدود نه سال و هشت ماه به طور مداوم وي را تحت تعليم قرار مي دهد و اين مراقبت هاي استاد " برومند " گلپايگاني را در همه محافل شناساند و خيلي زود به صورت ستاره يي درخشان تابيدن گرفت . " نور علي خان " كه خود استاد تار و سنتور و سه تار بود ، صداي اكبر " گلپا " را همراهي مي كرد و تعليم وي ادامه داشت و هنوز استاد " برومند " براي او آموزش بيشتري را پيش بيني مي كرد كه ناگهان شبي در باغي كه در " گلندوك " ، ( يكي از ييلاقات اطراف تهران ، لواسان ) ، گلپايگاني و عده يي جمع بودند و علي دشتي نويسنده معروف هم حضور داشته مي خواند ، در آن جلسه داود پيرنيا مبتكر برنامه " گلهاي جاويدان " نيز حضور داشت و بلافاصله براي شركت در برنامه " گلها " از گلپايگاني دعوت مي كند كه او نيز اين دعوت را بلافاصله قبول نموده ولي " نور علي خان " مخالفت مي كند و باو مي گويد كم جنبه يي از خود نشان ندهد و زود مجذوب شهرت زمان خود نشود و بر اميال خود پيروز شود و به برنامه آموزشي صحيح خود نزد وي ادامه دهد ولي غرور جواني و افسون اطرافيان گلپايگاني او را از كسب فيض محضر چنان استادي محرومش كرد به طوري كه به نصيحت استاد اهميت نداد و دعوت براي شركت در برنامه " گلها " را مي پذيرد و همين امر باعث رنجش استاد " برومند " مي شود و استاد پس از رنجشي كه از وي متوجهش شده بود در نزد عده يي مي گويد حيف كه گلپايگاني صبر نكرد تا از او يك استاد آواز به تمام معني ساخته شود اگر او چند صباحي ديگر به تعليم خود ادامه مي داد از نظر تكنيك خوانندگي و صداي خداداده يي كه داشت يك قرن ديگر هم چنين شخصي در موسيقي ملي ايران ظهور نمي كرد ولي افسوس كه او به تعليم و تعلم خود ادامه نداد .

گلپايگاني اعتقاد دارد كه رديف هاي موسيقي سنتي ايران ، به منزله چهار عمل اصلي " حساب " مي باشد كه بايد هر خواننده آن را بداند، اگر شخصي بخواهد خوب بخواند بايد حتما به رديف هاي تسلط كامل داشته باشد تا بتواند از گوشه هاي ظريف و با حال كه در موسيقي ايراني فراوان يافت مي شود استفاده نمايد و شعر را در قالب آن ريخته با تحريرهاي متنوع و بجا تحويل شنونده دهد .
چند نوار را در مايه " افشاري " در گلهاي شماره 43 با ويولون حقير و تار فرهنگ شريف ، گلهاي شماره 10 در مخالف " سه گاه " با همكاري اينجانب ، گلهاي رنگارنگ شماره 246 در مايه " دشتي " همراه با ويولون پرويز ياحقي ، برگ سبز 265 در " همايون " همراه با جليل شهناز و پرويز ياحقي ، گلهاي رنگارنگ شماره 196 ب در " ابو عطا " ، گلهاي شماره 475 در " نوا " همراه با پيانو شادروان مرتضي خان محجوبي ، گلهاي رنگارنگ شماره 80 همراه با ويولون حبيب الله بديعي مثال مي آورم و وي در رديف شناسي و مدلاسيون كه همان مركب خواني است در سال هاي 1338 الي 1339 با كمال قدرت اجرا و اين رديف ها را وي و من نزد استادان صبا و نورعلي خان فرا گرفتيم و در همين سال ها هم اجرا مي كرديم .

يادم هست در منزل يكي از دوستان دور هم جمع بوديم و در آن جمع مرحوم غلامحسين بنان و اكبر گلپايگاني هم بودند ، بنا به خواهش دوستان كه از اين دو خواننده صاحب مكتب به عمل آمد قرار شد كه ايشان به خوانند ، بنان و گلپا شروع كردند به خواندن در مايه " افشاري " و من هم كه ويولون را برده بودم مشغول جواب دادن به آنها بودم و قريب دو ساعت اين دو نفر مركب خواني كردند در " نوا " تمام گوشه هاي نوا خوانده شد با مدلاسيون بسيار زيبايي گلپا به " راست پنج گاه " رفت و بنان هم ادامه آن را خواند ، من ديدم كه اين دو نفر احتياجي به من ندارند ، اكبر مي خواند ، بنان به جاي من جواب او را با گوشه يي ديگر مي داد ، گفتم : ديگر به ساز من احتياجي نيست و ساز را زمين گذاشتم و در اينجا زنده ياد غلامحسين بنان روي به اكبر گلپايگاني كرد و گفت : " نمي دانستم كه شما تا اين حد به گوشه هاي موسيقي سنتي مسلط هستي و به مركب خواني تا اين اندازه وسيع و گسترده تسلط داري " . اين حرف بنان بود كه در حضور من به گلپا گفت و اين تائيدي است بر نظريه هايم كه در بالا ذكر كردم .

منبع : ایران ملودی


مصاحبه اکبرگلپایگانی با بی.بی.سی

 

 

برای مطالعه مصاحبه اینجا کلیک کنید
برای شنیدن مصاحبه به صورت صوتی اینجا کلیک کنید



پوستر بزرگ )

 

 گلهای رنگارنگ - شماره ۵۵۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 21:31  توسط علیرضا  | 

شجریان - افتخاری :: دفتر خاطرات ما (یار وفادار)

یکی از ترانه هایی که در آلبوم اخیر علیرضا افتخاری (صیاد) بازخوانی شد ، «دفتر خاطرات ما» از ساخته های «اکبر محسنی» بود .  این ترانه سالها پیش توسط «محمدرضا شجریان» اجرا شد بود .

    «دفتر خاطرات ما» با صدای محمدرضا شجریان
 «دفتر خاطرات ما» یا صدای علیرضا افتخاری

دوستانی که هر دو ترانه را دانلود میکنند اجرای برتر این ترانه را در قسمت نظرات انتخاب کنند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 14:0  توسط علیرضا  | 

از جشنواره موسیقی فجر چه خبر ؟

 نواي تار «فرهنگ شريف» در بيست و يكمين جشنواره موسيقي فجر

«فرهنگ شريف» در گفت وگو با خبرنگار فارس گفت: برنامه‌اي را براي دو شب در تالار وحدت و فرهنگسراي بهمن خواهم داشت كه به همراه تنبك«سعيد رودباري» قطعاتي را در دستگاه‌هاي ماهور، شور و سه گاه اجرا مي‌كنيم.
وي در ادامه با بيان اينكه جشنواره فجر براي پيشبرد موسيقي مناسب است،اظهار داشت: بعد از گذشت 20دوره از جشنواره موسيقي فجر، اين جشنواره براي مردم ما جا افتاده و توانسته در پيشبرد موسيقي هم مؤثر باشد. همچنين علاقه‌منداني كه دوست دارند اجراهايي را به صورت زنده مشاهده كنند به راحتي مي‌توانند در چند روز جشنواره نياز خود را تأمين كنند.
«شريف» در خاتمه خاطرنشان كرد: جشنواره موسيقي فجر مي‌تواند بازتاب و نتيجه خوبي را به همراه داشته باشد.
«فرهنگ شريف» و «سعيد رودباري» در قالب گروه موسيقي فرهنگ 22 دي ماه ساعت 21:30 در فرهنگسراي بهمن و 24 دي ماه ساعت 21:30 در تالار وحدت به روي صحنه مي‌روند.

منبع : فـــــارس

 


ويژه برنامه‌ي جشنواره‌ي موسيقي فجر از شبكه‌ي دو سيما پخش مي‌شود

گروه فرهنگ، ادب و هنر شبكه‌ي دو سيما در راستاي اهداف برنامه‌سازي خود در مدت برگزاري جشنواره‌ي موسيقي فجر هر شب به مدت ‌٢٥ دقيقه به انعكاس گزارش اين جشنواره مي پردازد.

به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، بيست و يكمين جشنواره‌ي موسيقي فجر از ‌٢١ لغايت ‌٢٩ دي ماه با شركت گروه‌هاي موسيقي سنتي – ملي و خارجي در بخش‌هاي مختلف طي ‌٩ شب در تالار وحدت اجرا مي‌شود.

ويژه برنامه جشنواره‌ي موسيقي فجر بنا به اعلام روابط عمومي شبكه دو ، سه‌شنبه ساعت ‌٢٣ و ‌٣٠ دقيقه و از چهارشنبه بين ساعت ‌٢٠ الي ‌٢٠ و ‌٣٠ دقيقه از شبكه‌ي دو پخش خواهد شد.

عوامل دست اندركار اين برنامه: تهيه كننده: علي اكبر كرد/ كارگردان: بهزاد رهبر حقيقت /تدوينگر: امير عباس حقيقت پژوه /تصوير برداران : محمود ميرجمهري – مجيد وثيقي /دستيار تهيه: فرزاد علم باز / هماهنگي : مهدي ابوترابي

منبع : ایسنـــا


 
 
گلهای تازه - برنامه شماره ۵۴
با همکاری : محمدرضا شجریان - حبیب الله بدیعی - فرهنگ شریف - جهانگیر ملک
 دانلود کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 0:38  توسط علیرضا  | 

استاد حسین خواجه امیری (ایـــــــرج)

حسين خواجه اميري به سال 1313 در شهر كاشان متولد شد ، بيش از شش سال از سنش نميگذشت كه شروع به زمزمه اشعار روز و عاميانه مردم كه رايج آن زمان بود مي كند .
پدر بزرگ وي كه از صدايي بسيار خوش برخوردار بوده ، يكي از خوانندگان به نام ناصرالدين شاه قاجار بود و هر وقت كه شاه قاجار اراده مي كرده بايد وي براي او بخواند ولي به طوري كه از شواهد و آثار بر مي آيد ، غير از دربار ، او خيلي مواقع براي مردم عادي نيز مي خواند و در محافل شركت مي كرده و مي خوانده ، پدر حسين خواجه اميري كه از صدايي خوب برخوردار و از پدرش به ارث برده بود حسين را تحت تعليم خود قرار مي دهد و بسياري از شب ها كه ستاره هاي منطقه كويري كاشان 

مانند خوشه هايي از زمرد در آسمان خودنمايي مي كردند و محيطي شاعرانه به وجود مي آوردند ، وي را به صحراي اطراف شهر مي برد و او را تشويق به خواندن با صدايي هر چه بلند مي كرد . مدت ها حسين تحت تعليم پدر اين كار را ادامه داد و پس از چندي به تهران مي آيد و به كلاس روان شاد استاد ابوالحسن خان راه يافت ، مدت شش ماه متوالي از محضر استاد صبا كسب فيض كرد ، سپس در سال 1327 توسط ابراهيم خان منصوري براي شركت در برنامه هاي راديويي به راديو دعوت شد . حسين مدت ها با اين اركستر همكاري مي كند و خودش ارتشي بود ، شب هاي جمعه به مدت نيم ساعت در برنامه ارتش شركت مي كند و پس از مدتي در اركستر آقاي عبدالله جهان پناه شركت و با اركستر او همكاري كرد .
در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داود پيرنيا به برنامه گلها راه مي يابد و در اولين همكاري خود با گلها، آوازي در مايه " سه گاه " همراه با ويولون استاد علي تجويدي مي خواند و چندي بعد يكي از آهنگ هاي آقاي مهندس همايون خرم را با همكاري جليل شهناز و جهانگير ملك به نام گلهاي 510 در مايه مخالف "سه گاه " اجرا مي كند و از اين به بعد همكاريش با اين برنامه ادامه مي يابد . ايرج ، علاوه بر خواندن ، به نواختن ضرب نيز علاقه وافر دارد وضرب به خوبي مي نوازد . وي معتقد است كه جامعه ايران ، آواز و آهنگ هاي اصيل ايراني را مي خواند و همين آثار و آهنگ ها است كه نمودار فرهنگ صوتي و ملي كشور بوده و توسط گذشتگان ما به طور سينه به سينه حفظ و نسل به نسل به ما منتقل شده و اين ميراث گرانقدر برايمان مانده و بايد در حفظ و اشاعه آن سعي و كوشش وافر داشته باشيم و به موسيقي ملي و سنتي سرزمين خود خيلي بيش از اين ها ارج گذاريم .
حسين خواجه اميري چون افسر ارتش بود لذا مشكلاتي براي اجراي برنامه هاي هنري خود از جمله نام حقيقي خود پيش روي داشت ، بدين سبب نام مستعار ( ايرج ) را براي خود برگزيد . ايرج كه از صدايي خوش و رسا و مطلوب برخوردار است در زمان خود به آواز ايران خدمات شايان توجهي نمود به طوري كه در دور افتاده ترين قراء مملكت هم علاقمندان فراوان پيدا كرد ، ولي افسوس كه اين هنرمند خوش صدا ، اشتباه بزرگي را در زندگي هنري خود مرتكب شد و آن اين كه يكي از كارگردانان ابن الوقت سينماي آن زمان كه ضربات فراوان و سنگيني به صنعت فيلم سازي كشور زده بود ، وي را اغوا كرد و در بسياري از فيلم هاي ساخته او ، آهنگ هاي " آن چناني!" خواند كه اي كاش نمي خواند و به شهرت و مقام والا و اصيل هنري خود خدشه وارد نمي كرد . به هر حال صاحب نظران در موسيقي ايران ، متفق القولند كه وي يكي از بهترينهاي آواز ايران بوده كه هيچوقت خاطره او در آواز و موسيقي سنتي ايران فراموش نخواهد به قول معروف اگر در و گوهر در لجن زار هم بيفتد ، اصليت خود را از دست نخواهد داد و حسين خواجه اميري ( ايرج ) هم حكم همين در و گوهر را دارد .

منبع : ایران ملودی

 


مصاحبه با ایرج : نه پول به دست آورديم و نه شهرت 

اینجا  کلیک کنید

 


گلهای رنگارنگ شماره ۵۱۰
گلهای رنگارنگ شماره ۵۳۳

(با تشکر از آقای بهمن مهدوی برای ارسال این قطعات)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 20:9  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان - استاد ذوالفنون

به مناسبت كنسرت گروه ذوالفنون
:: ما همچون يك نقاش هستيم
ساناز قاضى زاده
161688.jpg
مى خواهد شعر بگويد اما شعرش همچون شعرهاى مرسوم نيست، زخمه ها كلمه اش مى شوند و اصوات ابيات غزل هاى عاشقانه اش،  سازها را حنجره ساخته و از پس آنها قرائت مى كند!
«جلال ذوالفنون» قرار است اين بار تلفيق جديدى را تجربه كند كه در آن پيانو، دف و چغانه جاى گيتار در همنوازى با سه تار و تار را مى گيرند.
ذوالفنون حدود ۲۰ سال پيش براى اولين بار يك اثر تلفيقى از سازهاى گيتار، طبل، ساكسيفون و نى هندى شنيده، معتقد است كه اين تركيب بسيار جالب و پربار بوده و تركيب سازها از كشورهاى مختلف و هند پيام جديدى را در خود داشته است.
از نظر او تنها هنرمندى مى تواند كار تلفيقى را درست انجام بدهد كه ذهنيت بداهه نوازى يعنى همان روحيه شاعرانه موسيقى را داشته باشد: «اگر بخواهيم آن را با يك كار ادبى مقايسه كنيم نوازنده بايد همچون يك نويسنده چيره دست از الفبا خارج و به سوى شعر گفتن و داستان نوشتن رفته باشد در اين حالت نوازنده به مرحله ابتكار عمل و خلاقيت رسيده است و مى تواند اين كار را لطيف و موزون انجام دهد.»
ذوالفنون كار تلفيقى را وابسته به ساز نمى داند: «در تلفيق، خود ساز مطرح نيست يعنى اينكه چرا سه تار با پيانو و چرا ويولنسل با سه تار تلفيق شده است مهم نيست. در اين كار بايد ببينيم نوازندگانى كه روى سن نشسته اند آيا از نظر ذهنى و خلاقيت به اين توانمندى رسيده اند يا خير؟ اگر نوازندگان به اين ذهنيت خلاق رسيده باشند با هر ساز و هر شرايطى مى توانند كنار بيايند و اگر هنوز در شروع كار باشند نمى توانند اين كار را به درستى انجام دهند.»
او كه تلفيق پيانو، سه تار و تار و چغانه را ۶ تا ۸ دى در فرهنگسراى نياوران تجربه كرد راجع به چگونگى تلفيق سازهاى غربى و ايرانى مى گويد: «براى اينكه راجع به اين قضيه مفهوم را بهتر برسانم بايد مثالى بياورم. وقتى كه شما مسلط شديد كه چگونه از قاشق استفاده كنيد تقريباً تا ۵۰ درصد مى توانيد از چنگال هم استفاده كنيد ولى آن كسى كه به آن مرحله نرسيده مشكل خواهد داشت. درست است كه اختلاف هاى اساسى در گام ها و نت هاى موسيقى ايرانى و نت هاى موسيقى غربى وجود دارد اما اين اختلاف براى يك نوازنده توانمند مهم نخواهد بود، او مى تواند شكل اختلاف گام و نت ها را حل كند و وجه اشتراك ديگرى را به وجود آورد كه وجه اشتراك مى تواند اختلاف ها را حل كند.» گروه ذوالفنون در بخش اول اجراى جديدش آثارى همچون چارگاه،  عشق آباد و ملودى هاى درويش خان و همچنين چند اثر از استاد جواد معروفى را با دف و پيانو و در قسمت دوم دستگاه هاى ايرانى را با سه تار و دف و در قسمت سوم كه همان قسمت اصلى برنامه است سه تار، پيانو و چغانه را با هم تلفيق كرد. به گفته ذوالفنون شنونده ها در اين بخش قطعه خلاق و نويى را شنيدند: «ما سعى كرديم در دو بخش قبل گوش شنونده را قوى و آماده كنيم تا در بخش سوم از قسمت اوج برنامه لذت برند.»  همچنين در اين همنوازى پيانو ۵۰ درصد ساز همراه سه تار بود و نقاط ضعف آن را در مواقعى كه نمى توانست به تنهايى بنوازد، پوشاند و به آن پر و بال داد. ذوالفنون درباره آثارى كه در سالن خليج فارس نواخت، مى گويد: «ما پيش از اين قطعاتى را كه قرار است بنوازيم نواخته ايم و اين قطعات براى ما ملموس است. آنها خاص اين برنامه ساخته نشده اند و با توجه به دلايلى كه پيشتر عنوان كردم بايد همين گونه باشد. در كنسرت هاى اينچنينى نوازنده ها بايد قطعاتى را بنوازند كه به آنها تسلط كافى دارند و آن قطعات را پرداخت كرده اند. به اصطلاح قطعات بايد از آب و گل درآمده باشند اما بايد بگويم كه ما دو گام شور و همايون را در اين دو قسمت نواختيم.»
از نظر ذوالفنون اگر ذهنيت نوازندگان به حالت مورد نظر رسيده باشد فرقى نمى كند كه آثار تلفيقى را در چه گامى بنوازد. در همه اين قطعات مى توان با تسلط كامل بخش هايى را حذف و قسمت هايى را اضافه كرد و درست وقتى كه ذهنيت پيدا شد سازها نيز اهميت پيدا مى كنند: «در همنوازى، نوازندگان آنقدر بايد با هم آشنا باشند تا مانورهاى يكديگر را پوشش دهند. مثلاً در همين كنسرت نوازنده پيانو بايد آنقدر آمادگى ذهنى داشته باشد كه اگر من هوس كردم بخشى را دوبار بزنم او نيز همراه من بنوازد. ما در اين برنامه داستان را «كلى» تمرين مى كنيم.»
ذوالفنون كوك پيانو را ايرانى نكرده چرا كه فكر مى كند امكانات نوازنده پيانو كمتر و محدود مى شود. درست در شرايطى كه گرايش جوانان به موسيقى ايرانى در حال نزول است و موسيقى ايرانى آخرين قدم ها در كوچه اى بن بست را مى گذراند ذوالفنون تصميم دارد با اضافه كردن سازهاى محبوب و تلفيق آنها سازهاى ايرانى را معرفى و در بين جوانان رواج دهد: «در كنسرت كسانى چون آقاى نورى كه جمعيت ۲ يا ۳ هزار نفره حضور مى يابند به خاطر سه تار نمى آيند يا شايد تبليغات ما آنقدر توانمند نيست. ما در واقع آن فضا را مركبى مى كنيم براى آنكه سه تار را حركت دهيم. اينگونه تلفيق ها باعث مى شود كسانى كه مثلاً براى گيتار يا پيانو و سازهاى ديگر مى آيند با سه تار نيز آشنا شوند و اين يك نوع آموزش و تلنگرى است براى كسانى كه يك نوع جبهه گيرى غلط در ذهنشان شكل گرفته و مقابل موسيقى سنتى جبهه گيرى مى كنند.»
در شرايطى كه مسئولان امور فرهنگى سخن از رواج فرهنگى سازهاى ايرانى مى كنند، او مى گويد: «تلفيق مى تواند فرهنگ سازى كند.»
او ادامه مى دهد: «ما همچون يك نقاش كه براى كسب تجربه، رنگ جديدى را در اثرش اجرا مى كند مى خواهيم نتايج همنوازى سازهاى مختلف ايرانى و غربى را با هم بشناسيم.»
ذوالفنون با تعصب درباره سازها و شيوه نواختن مخالف است و مى گويد: «موسيقى تنها دو نوع است (خوب يا بد)! اينكه برخى سازهاى غربى را تنها براى كلاسيك نوازى و ايرانى را براى موسيقى ايرانى مى دانند و بدون هيچ شناختى از نوآورى و ايرانيزه كردن آنها برى هستند از بى حوصلگى براى تفكر و توهم زايى نشات مى گيرد. اينها فقط بت سازى و غيرحقيقى است.»
او علاقه مند به كسب تجربه با سازها و نوازندگان شهير خارجى هم است: «ما هنوز موفق به بردن سازهاى ايرانى و تلفيق آنها با سازهاى خارجى در خارج از كشور نشده ايم اما سعى داريم به قصد معرفى سازهاى ايرانى نوازندگانى را انتخاب كنيم كه مشهور باشند و آنها را مركبى كنيم براى معرفى موسيقى و سازهاى ايرانى!»
گروه ذوالفنون همچنين به منظور تجزيه و تحليل بهتر اين تلفيق از آثار آهنگسازى چون درويش خان استفاده مى كند تا مقايسه هر چه بهتر اين نوع نواختن امكان  پذير باشد.
ذوالفنون كه پيش از اين به همراه «داريوش خواجه نورى» اثر تلفيقى سه تار و گيتار را ارائه كرده است درباره نتيجه اثرش مى گويد: «اين كار هنوز جوان است. با دو كنسرت نمى توان درباره آن قضاوت كرد. در اثر قبلى گيتار تنها، نماينده كنسرت فلامنكو بود.»
ذوالفنون مى گويد كه تاكنون نوازندگان با كمك تلفيق در دنيا سازهاى مختلفى را معرفى كرده اند. مثلاً يك نوازنده استراليايى نى بلند را مى نوازد. او خود را به مرحله اى از نواختن رسانده كه تنها لازم است يك CD ضبط شده از آهنگ يك ساز را در اختيار داشته باشد تا به زيبايى خودش را با آن هماهنگ كند و به دليل همين كار او، شناخت دنيا از سازش بالا رفته است.
يكى ديگر از سازهايى كه در اين كنسرت مى تواند معرفى شود «چغانه» است، اين ساز سفالين، كوزه مانند است و خيلى ها در موسيقى قومى آن را به عنوان كوزه مى شناسند. ذوالفنون ايجاد فرهنگ سازى و احياى اين ساز را يكى ديگر از هدف هاى كنسرت آينده اش مى داند.
«چغانه» يكى از سازهاى قديمى ايرانى و از خانواده سازهاى كوبه اى است اما به مرور زمان به فراموشى سپرده شده و تنها به حالتى كمرنگ در شرق ايران يعنى سيستان و بلوچستان باقى مانده است. چغانه همچون كوبه بلوچ هاست اما قدش كوتاه و گودى آن بيشتر است اما كوبه بلوچ ها صداى خيلى تيزتر و چغانه صداى بم ترى دارد.
اين ساز كه با توجه به استانداردهايش امكان ساخت ساده اى دارد، از بلوچستان به هند و از آنجا به مناطق آفريقايى رفته است. در آفريقا طول چغانه كشيده شده و به نام «اودو» يا «اودوكا» خوانده مى شود. چغانه با سه تار و تار همخوانى خوبى دارد و در كتب قديمى آمده كه با چنگ نواخته مى شده است. اين ساز كوبه اى، همراهى ريتم نواز است.
ذوالفنون معتقد است كه با همه اين توصيف ها نمى توان به زور كسى را متقاعد كرد كه آثار تلفيقى را بپذيرد. شنونده ها بايد بيايند و تركيب پيانو، چغانه،  دف و سه تار را بشنوند و آنگاه خود تصميم بگيرند كه اين اتفاق زيباست يا خير!؟
او همچنين قصد دارد با اعلام يك فراخوان براى تمام فرهنگ دوستان، براى كسانى كه در نقاط محروم فرهنگى كشور حضور دارند كنسرت برپا كند و با ايجاد رابطه دوطرفه بين سرمايه داران از آنها براى حمايت و آموزش موسيقى دعوت كند.
او اميدوار است اينگونه بتواند براى قشر محروم در سراسر كشور امكان شنيدن موسيقى صحيح همچنين براى مستعدان موسيقى در اين قشر امكان آموزش و ساز رايگان را فراهم آورد.
كنسرت ذوالفنون ۶ تا ۸ دى ماه با همنوازى «آرمان نهرور» پيانو و «آرش زنگنه» سازهاى كوبه اى در سالن خليج فارس فرهنگسراى نياوران برگزار  شد.
 

استاد شجریان - استاد ذوالفنون
اجرای خصوصی
یازدهم اسفندماه ۱۳۵۷
مایه ی بیات ترک
 دانلود کنید
 
-------------------------------------------------------------------------------

روز  هجران  و  شب  فرقـت  يار  آخر شد

زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن  همه  ناز  و  تنعم کـه خزان مي‌فرمود

عاقـبـت   در   قدم   باد   بـهار   آخر   شد

شـکر  ايزد  که  به  اقبال  کله  گوشه گل

نـخوت  باد  دي  و  شوکـت  خار  آخر شد

صـبـح   اميد   کـه  بد  معتکف  پرده  غيب

گو  برون  آي  کـه  کار  شـب  تار آخر شد

آن  پريشاني  شب‌هاي  دراز  و  غـم  دل

هـمـه  در  سايه  گيسوي  نگار  آخر  شد

باورم   نيسـت   ز   بدعـهدي   ايام  هـنوز

قصـه   غصـه  که  در  دولت  يار  آخر  شد

ساقيا   لطـف  نمودي  قدحـت  پرمي  باد

کـه  به  تدبير  تو  تشويش  خمار آخر شد

در  شمار  ار  چه  نياورد  کسي حافـظ را

شکر  کان محنت بي‌حد و شمار آخر شد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 14:50  توسط علیرضا  | 

همایون خرم

 گفت‌وگو با استاد «همايون‌ خرم‌» درس‌ آموخته‌ مكتب‌ صبا"ساز معرفت‌ اندوز

 
اگر بگوييم‌ «صبا» نيماي‌ موسيقي‌ ايراني‌ است‌، پر بيراه‌ نگفتيم‌أ وي‌ به‌ مانند نيما در شعر، انقلابي‌ در ساختار و محتواي‌ موسيقي‌ ايراني‌ ايجاد كرد، آنچنان‌ كه‌ سبك‌ و مكتب‌ موسيقي‌ عهد ناصري‌ را كاملاص از مسير پيشين‌ خويش‌ خارج‌ كرد. «ابوالحسن‌ صبا» با وجود احاطه‌ بي‌نظير بر سنت‌ مدرسي‌ موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ و با وجود درك‌ محضر تمامي‌ سرآمدان‌ موسيقي‌ عهد ناصري‌، اما آن‌ را پاسخگوي‌ مقتضيات‌ زماني‌ قلمداد نمي‌كردأ ضرباهنگ‌ شرايط‌ نوين‌ را بسيار متفاوت‌ و تندتر از ضرباهنگ‌ شرايط‌ عهد ناصري‌ قلمداد مي‌كرد، بنابراين‌ به‌ دنبال‌ راهي‌ بود كه‌ با آن‌ سازي‌ نو توان‌ زد... صبا در اين‌ راه‌ آنچنان‌ موفق‌ بود كه‌ عمده‌ نوازندگان‌ و موسيقيدانان‌ برجسته‌ بعد از وي‌ در سازهاي‌ گوناگون‌، مانند حسن‌ كسايي‌، فرامز پايور، حسين‌ تهراني‌، حبيب‌الله‌ بديعي‌، پرويز ياحقي‌، حسين‌ ملك‌، داريوش‌ صفوت‌، اسدالله‌ ملك‌ و حتي‌ بنان‌ كه‌ هركدام‌ از آنان‌ جريان‌ ساز و قطبي‌ در موسيقي‌ معاصر ايراني‌ محسوب‌ مي‌شدند، تحت‌ تاؤير مستقيم‌ وي‌ بودند.
خانه‌تكاني‌ و تحولي‌ كه‌ «صبا» در موسيقي‌ ايراني‌ ايجاد كرد، تحولي‌ صوري‌ نبود، بلكه‌ اين‌ مقوله‌ كاملاص بنياني‌ و بنيادين‌ بود.
مكتب‌ ديدگان‌ و درس‌ آموختگان‌ مكتب‌ صبا بطور كلي‌ بر دو قسم‌ تقسيم‌ مي‌شوند، يك‌ دسته‌ كساني‌ هستند كه‌ از نزديك‌ محضر صبا را درك‌ كردند و تحت‌ تاؤير مستقيم‌ وي‌ واقع‌ شده‌ بودند، دسته‌ دوم‌ كساني‌ بودند كه‌ با وجود اينكه‌ از نزديك‌ محضر صبا را درك‌ نكردند اما كاملاص به‌ درك‌ لبالب‌ و هسته‌ اصلي‌ پيام‌ صبا و نيز به‌ ادامه‌ راه‌ وي‌ و نهايتاص جريان‌ آفريني‌ در اين‌ عرصه‌ پرداختند.
«مهندس‌ همايون‌ خرم‌» از معدود درس‌ آموختگان‌ صبا است‌ كه‌ هم‌ محضر وي‌ را از نزديك‌ كاملاص درك‌ كرد و هم‌ به‌ جريان‌سازي‌ در اين‌ عرصه‌ پرداخت‌.
از استاد سوال‌ كردم‌ «شنيده‌ام‌ عنوان‌ مهندس‌ در پسوند اسم‌ شما بخاطر علاقه‌ مادر شما به‌ مهندس‌ شدن‌ شما بوده‌، گويي‌ از خردسالي‌ به‌ شما مهندس‌ مي‌گفتند!» «نخير! بنده‌ تحصيلاتم‌ مهندسي‌ بوده‌ است‌!»
انصافاص استاد مهندس‌ همايون‌ خرم‌ از قريحه‌ ذاتي‌ مهندسي‌ خاصي‌ برخورداراست‌ أ تكنيك‌هاي‌ آهنگسازي‌ او در نيم‌ قرن‌ اخير بسيار مهندسانه‌ بوده‌ است‌ و به‌ راستي‌ وي‌ همواره‌ حق‌ شاگردي‌ نيماي‌ موسيقي‌ ايران‌ «ابوالحسن‌ صبا» را به‌ جاي‌ آورده‌ است‌.
به‌ مناسبت‌ قريب‌ به‌ نيم‌ قرن‌ خاموشي‌ مراد و استادش‌ «صبا» با وي‌ به‌ گفت‌ وگو نشستيم‌.
مرحوم‌ صبا در دوراني‌ ظهور كردند كه‌ ساز «ويلون‌» سازي‌ مهجور بود و اين‌ ساز «تار» بود كه‌ حاكميت‌ تام‌ داشت‌أ به‌ عبارتي‌ «تار نوازي‌» جرياني‌ غالب‌ بود. شاگردان‌ آقا حسينقلي‌ و ميرزا عبدالله‌ و خصوصاص درويش‌خان‌ كه‌ مرحوم‌ صبا از محضر هر سه‌ بزرگوار بهره‌ گرفتند چنان‌ خوش‌ درخشيده‌ بودند كه‌ مجال‌ جريان‌ آفريني‌ و جريان‌سازي‌ آن‌ هم‌ در سازي‌ مانند ويلون‌ )كه‌ سازي‌ غيربومي‌ بود( طبعاص پديد نيامد، اما پس‌ از پديد آمدن‌ مكتب‌ صبا «ويلون‌» تا حدي‌ سازي‌ رسمي‌ قلمداد مي‌شود و حداقل‌ يك‌ نسل‌ ويلونيست‌ تربيت‌ مي‌شود. اين‌ تحول‌ را در موسيقي‌ ايراني‌ چگونه‌ ارزيابي‌ مي‌كنيد?
پيش‌ از هرچيز بهتر است‌، براي‌ ارزيابي‌ اين‌ پديده‌ از عنوان‌ ساز رسمي‌ براي‌ ساز ويلون‌ استفاده‌ نشود. بطور كلي‌ بهتر است‌ بگوييم‌ كه‌ «ويلون‌ يك‌ ساز غربي‌ بوده‌ است‌ كه‌ مرحوم‌ صبا اين‌ ساز را چنان‌ با موسيقي‌ ايراني‌ مانوس‌ كرد كه‌ آن‌ را مي‌توان‌ يك‌ ساز ايراني‌ شده‌ قلمداد كرد كه‌ قابل‌ استفاده‌ براي‌ اجراي‌ تمامي‌ مقام‌ها و دستگاه‌هاي‌ ايراني‌ به‌ بهترين‌ وجه‌ است‌.»
بنابراين‌سازي‌ بوده‌ كه‌ مي‌شده‌ از آن‌ براي‌ قابليت‌هاي‌ موسيقي‌ ايراني‌ بهره‌ گرفت‌أ بطور كلي‌ اگر هر سازي‌ موقعيتي‌ پيدا كند كه‌ همه‌ بخش‌هاي‌ موسيقي‌ ايراني‌ را به‌ بهترين‌ وضع‌ بازتاب‌ و پوشش‌ دهد، حتماص بايد ما براي‌ نشان‌ دادن‌ موسيقي‌ ايراني‌، استفاده‌ كنيم‌. اين‌ مساله‌يي‌ بود كه‌ در نظر مرحوم‌ صبا و استاد ايشان‌ «استاد كلنل‌ وزيري‌»مد نظر قرار گرفت‌ و آن‌ را درك‌ كردند و اين‌ ساز را ارايه‌ دادند. به‌ اضافه‌ اينكه‌ فهميدند وجود اين‌ ساز براي‌ «بداهه‌ نوازي‌»، مانند ديگر سازهاي‌ اصلي‌ و اصيل‌ ايراني‌ مناسب‌ است‌أ همچنين‌ اين‌ ساز در اركستر هم‌ مي‌تواند در به‌ دست‌ آمدن‌ صداي‌ زيبا از اركستر، نقش‌ سازنده‌ مناسبي‌ را ايفا كند. اين‌ بود دليل‌ استفاده‌ از اين‌ ساز در آن‌ سال‌ها.
بنابراين‌ بايد اين‌ را گفت‌ كه‌ 1 ويلون‌ به‌ توسط‌ «صبا» و نيز از طريق‌ «وزيري‌»، يك‌ ساز غربي‌ ايراني‌ شده‌، شد و چون‌ توانست‌ تمام‌ مقام‌ها را به‌ نحو احسن‌ به‌ گوش‌ شنونده‌ ايراني‌ برساند و آنان‌ نيز لذت‌ ببرند از نواي‌ سه‌ گاه‌ و چهارگاه‌ )ويلون‌( همان‌گونه‌ لذت‌ ببرند كه‌ از ديگر سازهاي‌ ايراني‌ مي‌برند. نتيجه‌ اينكه‌ اين‌ ساز به‌ جد مطرح‌ شد و توانست‌ جاي‌ خوبي‌ را در بين‌ سازهاي‌ ايراني‌، كسب‌ كند.
استاد! به‌ نظر جنابعالي‌ اساساص ساز «ويلون‌» چه‌ ويژگي‌هايي‌ داشت‌ كه‌ قابليت‌ صدادهي‌ موسيقي‌ ايراني‌ را توانست‌ در درون‌ خويش‌ نشان‌ دهد?
سوال‌ بجايي‌ است‌. ساز ويلون‌ به‌ واسطه‌ اينكه‌ سازي‌ «آرشه‌يي‌» نه‌ ضربي‌ و نه‌ زخمه‌يي‌ است‌، سازي‌ مضرابي‌ نيست‌ كه‌ نت‌ها مقطع‌ باشند، بلكه‌ مي‌توانيد يك‌ نت‌ را بطور ممتد بكشيد. اين‌ خاصيتي‌ است‌ كه‌ در سازهاي‌ ديگر مانند «تار» و «سنتور» با گرفتن‌ «ريز» امكان‌پذير است‌أ در اين‌ سازهاي‌ مضرابي‌ اگر بخواهيد از يك‌ نت‌ به‌ نت‌ ديگر برويد نمي‌توانيد مانند ويلون‌ ]اصطلاحا[ به‌ صورت‌ «مالشي‌» برويد و نيز آن‌ تاؤير مالش‌ و ناله‌يي‌ كه‌ در ويلون‌ وجود دارد بخاطر فقدان‌ كمان‌ ]كه‌ ويژگي‌ ويلون‌ است‌[ در آن‌ سازهاي‌ مضرابي‌ وجود ندارد.
در اينجا بجاست‌ كه‌ يك‌ بحث‌ تاريخي‌ را مطرح‌ كنيم‌. ويلون‌نوازي‌ در موسيقي‌ ايراني‌ پيش‌ از مرحوم‌ صبا وجود داشت‌أ بطور مثال‌ «ركن‌الدين‌ مختاري‌» و «حسين‌ ياحقي‌» و... از نمونه‌هاي‌ بارز آن‌ بودند، اما نيك‌ پيداست‌ كه‌ ويلون‌ نوازي‌ ما از همان‌ سبك‌ قدمايي‌ كمانچه‌نوازي‌ پيروي‌ مي‌كرد، يعني‌ ويلون‌نوازان‌ سعي‌ بر آن‌ داشتند كه‌ همان‌ شيوه‌ و سبك‌هاي‌ كمانچه‌نوازي‌ را در نوازندگي‌ ويلون‌ پياده‌ كنند، تا جايي‌ كه‌ در اين‌ سبك‌ ويلون‌نوازي‌ متاؤر از كمانچه‌نوازي‌، در پرده‌گيري‌ از بالا دست‌ به‌ پايين‌ دست‌ عدول‌ نمي‌كردند. مرحوم‌ صبا چه‌ تحولي‌ در اين‌ عرصه‌ به‌ وجود آوردند كه‌ هم‌ قابليت‌هاي‌ صدادهي‌ خودساز ويلون‌ لطمه‌ نبيند و هم‌ قابليت‌هاي‌ بومي‌ نواي‌ ايراني‌ در درون‌ اين‌ ساز وجود داشته‌ باشد!?
سوال‌ خوبي‌ است‌. ديگران‌ كه‌ ساز ويلون‌ را استفاده‌ كردند، بخاطر اينكه‌ قبلا نوازنده‌ كمانچه‌ بودند، در حقيقت‌ ويلون‌ را كمانچه‌وار مي‌نواختند! حال‌ اينكه‌ صبا البته‌ با ارايه‌ طريق‌ آقاي‌ كلنل‌ وزيري‌ و نيز با آن‌ كنكاش‌ و خلاقيتي‌ كه‌ خودش‌ داشت‌، چنان‌ كه‌ با تمامي‌ نوازندگان‌ ويلون‌ غربي‌ ]كه‌ در آن‌ موقع‌ ايران‌ بودند[ و نوازندگان‌ ويلون‌ غربي‌ نواز ارتباط‌ داشت‌، يك‌ تكنيك‌ معقولي‌ را پياده‌ كرد. متوجه‌ باشيد! معقول‌ كه‌ مي‌گويم‌ يعني‌ نه‌ فقط‌ مساله‌ اين‌ باشد كه‌ تكنيك‌ غربي‌ را عينا منتقل‌ كند، بلكه‌ تكنيكي‌ را با توجه‌ به‌ مشخصات‌ ايراني‌ ارايه‌ داد كه‌ مناسب‌، متناسب‌، معتدل‌ و معقول‌ باشد.
بنابراين‌ با اين‌ كار «صبا» ساز كمانچه‌ را با ويلون‌ از نظر صدادهي‌ جدا كرد و در عين‌ حال‌ يك‌ ساز جديد ايراني‌ شده‌ در موسيقي‌ ايراني‌ پديد آمدأ بدون‌ اينكه‌ لطمه‌يي‌ به‌ سازهاي‌ ديگر زده‌ بشود، ويلون‌ خودش‌ به‌ عنوان‌ يك‌ ساز جديد شروع‌ به‌ فعاليت‌ كرد.
استاد صبا شايد از معدود موسيقيداناني‌ است‌ كه‌ عمده‌ سبك‌ها و روش‌هاي‌ مكتب‌ قدما را نه‌ تنها در يك‌ ساز بلكه‌ در تمامي‌ سازها، آن‌ هم‌ در محضر بزرگترين‌ اساتيد زمانه‌ آموخت‌. كمتر موسيقيداني‌ است‌ كه‌ از اين‌ حسن‌ اتفاق‌ بهره‌مند شده‌ است‌. حتي‌ به‌ جرات‌ مي‌توان‌ گفت‌: استاد وي‌ «كلنل‌ وزيري‌» مانند ايشان‌، اين‌ همه‌ احاطه‌ به‌ نحله‌هاي‌ گوناگون‌ موسيقي‌ ايراني‌، نداشت‌. اما با وجود اين‌ احاطه‌ و تجربه‌اندوزي‌ بي‌نظير، صبا يك‌ فاصله‌ بنياديني‌ با آن‌ سنت‌ مي‌گيرد. چه‌ خلايي‌ استاد صبا در موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ ديد كه‌ به‌ فكر چنين‌ تحول‌ و رنسانس‌ موسيقيايي‌ شدند?
در حقيقت‌ مي‌شود گفت‌ كه‌ آن‌ خلا همان‌ تكرار مكررات‌ بود. معمول‌ بود كه‌ موسيقيداناني‌ هم‌ سعي‌ مي‌كردند آنچه‌ را كه‌ از قدما گرفتند، به‌ نحوي‌ پس‌ بدهند، مي‌توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ كساني‌ كه‌ چيزي‌ را بگيرند و همان‌ را پس‌ بدهند، اينها در حقيقت‌ همان‌ ياد گرفته‌ها را مي‌گيرند و پس‌ مي‌ دهند.
دوري‌ است‌ كه‌ تكرار مي‌شود!
بله‌! اين‌ همان‌ ضبط‌ صوت‌ است‌! بنابراين‌ تكرار اين‌ مكررات‌ خسته‌آور است‌. صبا و استادش‌ كلنل‌ وزيري‌ دريافتند كه‌ با توجه‌ به‌ زمان‌ بايد جلو رفت‌أ چنين‌ توجهي‌ به‌ زمان‌ بود كه‌ آنقدر ايشان‌ را برجسته‌ مي‌كند كه‌ شاگردان‌ فراواني‌ را مجذوب‌ خود مي‌كند و با اين‌ ساز ايراني‌ شده‌ )ويلون‌( توانستند اين‌ حقيقت‌ را نشان‌ دهند «كه‌ بايد متناسب‌ با زمان‌ بود» و نهايتا تحولي‌ را در عرصه‌ موسيقي‌ به‌ وجود آورند.
البته‌ استاد ايشان‌ «درويش‌ خان‌» هم‌ بسيار نوآور بودند. سوالي‌ كه‌ مطرح‌ است‌، اين‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ مرحوم‌ صبا سبك‌ و مكتبش‌ در راستاي‌ مرحوم‌ درويش‌خان‌ است‌ يا سبك‌ و مكتبي‌ نوين‌ نوآوري‌ كردند!
چون‌ ساز مرحوم‌ صبا متفاوت‌ بود و تحول‌ وي‌ هم‌ معطوف‌ به‌ «ويلون‌» بود، طبعا نحوه‌ تكنيكي‌ كه‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ اجرايي‌ براي‌ اين‌ ساز در نظر گرفته‌ بودند، بسيار متفاوت‌ با ساز تار و سه‌تار است‌. با وجود اينكه‌ ايشان‌ ساز تار و سه‌تار را بسيار خوش‌ مي‌نواختند و با وجود حفظ‌ شيوه‌ قدما، ايشان‌ نوآوري‌ و خلاقيت‌هاي‌ خويش‌ را هم‌ به‌ منصه‌ ظهور تبديل‌ كردند.
حال‌ به‌ خود اين‌ دو پديده‌ «تحول‌» و «نوآوري‌» مي‌پردازيم‌. بطور كلي‌ مرحوم‌ صبا چه‌ نوآوري‌ در عرصه‌ موسيقي‌ بنيان‌ گذاشتند?
مرحوم‌ صبا بخاطر اينكه‌ خود از شاگردان‌ آقا ميرزا عبدالله‌ در ساز سه‌تار و شاگرد خوب‌ آقا حسينقلي‌ در تار بود و همچنين‌ شاگرد خوب‌ تار و سه‌تار در مكتب‌ درويش‌ خان‌ بود.
در كمانچه‌ شاگرد «حسين‌ اسماعيل‌زاده‌»، در ضرب‌ شاگرد «حاجي‌ خان‌ ضرب‌ گير»، در ني‌ شاگرد «نايب‌ اسدالله‌»، در سنتور شاگرد «علي‌ اكبر شاهي‌» و تا حدي‌ «سماع‌ حضور» بودند! كه‌ اين‌ اساتيد در ساز خويش‌ سرآمد بودند، صبا نيز شاگرد درجه‌ يك‌ آنها بود!
بله‌! در حقيقت‌ در عرصه‌ سنتور با استاد حبيب‌ سماعي‌ پسر «سماع‌ حضور» معاشرت‌ تنگاتنگ‌ داشت‌ تا بتواند محضر پدر حبيب‌ يعني‌ «سماع‌ حضور» را درك‌ كند. همواره‌ سعي‌ مي‌كرد از امثال‌ «حبيب‌ سماعي‌» نهايت‌ استفاده‌ را ببرد تا بتواند تجربه‌ در اين‌ سازها بيابد.
حتي‌ مي‌توان‌ وي‌ را احيا كننده‌ سنتور در آن‌ دوران‌ ناميد.
بايد بپذيريم‌ كه‌ «حبيب‌ سماعي‌» چندان‌ براي‌ احياي‌ اين‌ ساز كوشا نبود، بلكه‌ همكاري‌ وي‌ با صبا باعث‌ شد كه‌ اين‌ ساز متروك‌ ايراني‌، بار ديگر به‌ كار گرفته‌ شود، حتي‌ صبا براي‌ «حبيب‌» كلاس‌ درس‌ مي‌گذارد تا وي‌ به‌ تدريس‌ بپردازد )بگذريم‌ از اينكه‌ «حبيب‌» چندان‌ دل‌ و دماغ‌ تدريس‌ را نداشت‌(، حتي‌ «حبيب‌» مي‌گفت‌ كسي‌ مي‌خواهد با اصول‌ سنتورنوازي‌ آشنا شود. اول‌ بايد پيش‌ «صبا» برود بعد...، بگذريم‌.
به‌ هرحال‌ «صبا» با اين‌ نوع‌ درس‌آموزي‌ مي‌خواست‌ بيشتر معرفت‌ بياموزاند. همان‌ معرفتي‌ كه‌ ايشان‌ بارها به‌ من‌ آموختند و ايشان‌ همواره‌ تاكيد مي‌كردند كه‌ يادگيري‌ يك‌ مساله‌ است‌ و معرفت‌آموزي‌ مساله‌ ديگري‌ است‌ كه‌ بايد آن‌ را كسب‌ كرد. بنده‌ پيش‌ از اينكه‌ ايشان‌ مرحوم‌ شوند، دو سال‌ به‌ محضر و خدمت‌ ايشان‌ مي‌رفتم‌، همواره‌ بر معرفت‌ موسيقايي‌ تاكيد مي‌كردند.
ايشان‌ بعد از ياددادن‌ تمام‌ رديف‌ها و بعد از به‌ سرانجام‌ رسانيدن‌ اين‌ رديف‌ها، نت‌ها را خود مي‌نوشتند و به‌ شاگرد مي‌دادند، پس‌ از آن‌ ايشان‌ معرفت‌ موسيقي‌ به‌ محصلان‌ خود مي‌آموخت‌.
بنابراين‌ ايشان‌ اين‌ معرفت‌ موسيقايي‌ را پيدا كرده‌ بودند و با توجه‌ به‌ اين‌ شناخت‌ عميق‌ و دقيق‌ از موسيقي‌ ايراني‌ توانست‌ چيزي‌ به‌ نام‌ موسيقي‌ رديفي‌ ايراني‌ ارايه‌ دهد كه‌ اين‌ رديف‌ها )البته‌( عصاره‌ آن‌ چيزهايي‌ بود كه‌ تا آن‌ زمان‌ به‌ ايشان‌ رسيده‌ بود و با توجه‌ به‌ زمان‌ و با تشخيا اينكه‌ الان‌ اين‌ گوشه‌ها مي‌تواند روحي‌ تازه‌ به‌ پيكره‌ موسيقي‌ ايراني‌ بدهد، توانست‌ تحولي‌ در موسيقي‌ ايراني‌ ايجاد كند، اين‌ خدمت‌ بسيار بزرگي‌ بود. تا جايي‌ كه‌ تعدادي‌ از شاگردان‌ صبا بعدها از تاؤيرگذاران‌ موسيقي‌ ايراني‌ شدند، آن‌ شاگردان‌ بودند كه‌ اركستري‌ مانند اركستر گلها را تشكيل‌ دادند. همچنين‌ عمده‌ آهنگسازان‌ سرشناس‌ از شاگردان‌ وي‌ بودند. نتيجه‌ اينكه‌ اين‌ شاگردان‌ صبا بودند كه‌ سلسله‌ موسيقي‌ ايراني‌ را به‌ دست‌ بگيرند.
آيا اين‌ نوآوري‌ها و تحول‌ مرحوم‌ صبا، سنت‌گرايان‌ موسيقي‌ ايراني‌ كه‌ در راستاي‌ سنت‌ قدما قدم‌ برمي‌داشتند را برانگيخت‌? آيا حالا اين‌ مخالفت‌ها بطور جدي‌ ادامه‌ دارد?
طبيعي‌ است‌ هر چيزي‌ كه‌ متولد شود، در اوايل‌ توسط‌ كساني‌ كه‌ نوآور نيستند، مورد انتقاد و مخالفت‌ قرار مي‌گيرد، چون‌ چنين‌ نوآوري‌هايي‌ را لطمه‌ و مانعي‌ براي‌ كار و بار خود و صد البته‌ مانعي‌ براي‌ خود موسيقي‌ مي‌دانستند. اما هنر موسيقي‌، هنري‌ است‌ كه‌ بايد كادرها شكسته‌ شود و نيز از كادرها بيرون‌ بياييم‌، منتها با حفظ‌ اصالت‌ها.
بله‌، مخالفت‌هايي‌ هم‌ در آن‌ زمان‌ بود و تا به‌ حال‌ هم‌ اين‌ مخالفت‌ها ادامه‌ دارد. ولي‌ حالا قريب‌ به‌ اتفاق‌ متوجه‌ شده‌اند كه‌ اگر آن‌ راهي‌ كه‌ آقاميرزا عبدالله‌ در يك‌ قرن‌ پيش‌ طي‌ كرده‌، همچنان‌ ادامه‌ پيدا مي‌كرد، ما مجبور بوديم‌ كه‌ همان‌ راه‌ را دايما ادامه‌ دهيم‌ و به‌ تكرار مكررات‌ مي‌پرداختيم‌ و نهايت‌ همه‌ را از موسيقي‌ ايراني‌ دلزده‌ مي‌كرديم‌.
شيوه‌ تعليمي‌ مرحوم‌ صبا در زمينه‌ آموزش‌ ويولون‌ چگونه‌ بود?
در كلاس‌ ايشان‌ اول‌ به‌ تدريس‌ اصول‌ ويولون‌ مي‌پرداختند، با توجه‌ به‌ يك‌ تكنيك‌ معقولي‌ كه‌ در موسيقي‌ ايراني‌ بايد ارايه‌ داده‌ شود و بعد ايشان‌ به‌ اجراي‌ رديف‌هاي‌ خودشان‌ مي‌پرداختند. در آموزش‌ اين‌ نوع‌ رديف‌، اگر كسي‌ مي‌توانست‌ آن‌ را بخوبي‌ ياد بگيرد و بنوازد به‌ عبارتي‌ از خود پشتكار نشان‌ دهد طبعا پيشرفت‌ مي‌كرد. اما اگر كسي‌ به‌ مشكلي‌ برمي‌خورد، آن‌ را رها مي‌كرد، چرا كه‌ مشكلات‌ اجرايي‌ و تكنيكي‌ اين‌ ساز عمدتا افراد را پراكنده‌ مي‌كرد، گفتم‌ مگر كساني‌ كه‌ پشتكار از خود نشان‌ مي‌دادند و علاقه‌ نشان‌ مي‌دادند.
رديف‌ و كتاب‌ دوم‌ كه‌ تمام‌ مي‌شد، تازه‌ كتاب‌ سوم‌ شروع‌ مي‌شد. كتاب‌ سوم‌ در بردارنده‌ قطعاتي‌ بود كه‌ باز هم‌ معطوف‌ به‌ زحمت‌ فراوان‌ خود هنرجو بود كه‌ تكنيك‌ آن‌ به‌ حدي‌ رسيده‌ باشد كه‌ بتواند آن‌ قطعات‌ را اجرا كند.
همانطور كه‌ اشاره‌ كرديد مرحوم‌ «صبا» همواره‌ متناسب‌ با مقتضيات‌ زماني‌ جلو مي‌رفتند، با توجه‌ به‌ اينكه‌ مرحوم‌ صبا تنها معطوف‌ به‌ يك‌ دوره‌ زماني‌ نبودند، اگر وضعيت‌ حال‌ حاضر موسيقي‌ را مي‌ديدند چه‌ اقداماتي‌ در اين‌ عرصه‌ انجام‌ مي‌دادند?
سوال‌ خوبي‌ است‌. ايشان‌ در همان‌ اواخر عمر شروع‌ به‌ نگارش‌ آوازهايي‌ كردند كه‌ هم‌ در نوآوري‌ و هم‌ در حفظ‌ اصالت‌ مي‌خواهد كوشا باشد و اين‌ راه‌ را مي‌خواهد باز بگذارد و ديگراني‌ بيايند و راه‌ را ادامه‌ بدهند. من‌ يادم‌ هست‌ كه‌ در مجله‌ «موزيك‌» ايشان‌ شروع‌ به‌ نت‌نگاري‌ كرده‌ و از قضا از «همايون‌» آغاز كرده‌ بودند و مي‌خواستند همينطور بر روي‌ مقامات‌ نوآوري‌ كنند و آن‌ را تدوين‌ كنند كه‌ متاسفانه‌ اجل‌ به‌ ايشان‌ مهلت‌ نداد.
البته‌ بنده‌ با همان‌ متد مجموعه‌يي‌ با عنوان‌ سيري‌ در دوازده‌ مقام‌ تدوين‌ و در قالب‌ جزوه‌ و ئ‌ئ نوار منتشر كردم‌. ايشان‌ هم‌ در رديف‌ راست‌ كوك‌ و هم‌ چپ‌ كوك‌، نت‌ نگاشتند و بنده‌ نيز براساس‌ آموزه‌هاي‌ ايشان‌ رديفي‌ را تدوين‌ كردم‌.ضمن‌ اينكه‌ كتاب‌ سوم‌ را مشغول‌ تمرين‌ و تدوين‌ هستم‌.
در پايان‌ اگر سخني‌ ناگفته‌ مانده‌ بفرماييد!
يادم‌ هست‌ كه‌ كتاب‌ سوم‌ را مرحوم‌ صبا به‌ من‌ درس‌ مي‌دادند كه‌ به‌ چهار مضراب‌ اصفهان‌ رسيديم‌ )آنهايي‌ كه‌ اهل‌ موسيقي‌ هستند مي‌دادند كه‌ نواختن‌ اين‌ قطعه‌ در عين‌ زيبايي‌، كاري‌ مشكل‌ و پيچيده‌ است‌(.
همين‌ كه‌ ايشان‌ مشغول‌ تمرين‌ و تدريس‌ بودند، در حين‌ نواختن‌، آرشه‌ را كنار كشيدند و كمي‌ فكر كردند و به‌ من‌ گفتند كه‌ ديگر بس‌ است‌! تمرين‌ تمام‌ شد و مي‌توانيد برويد! )نشان‌ مي‌داد كه‌ استاد خود در اين‌ وادي‌ به‌ مشكلي‌ برخوردند( بنده‌ هم‌ كلاس‌ را ترك‌ كردم‌، اما دفعه‌ بعد كه‌ خدمت‌ ايشان‌ رفتم‌، چنان‌ چهارمضرابي‌ نواختند كه‌ من‌ مسحور و مدهوش‌ شدم‌!
اين‌ نشان‌ مي‌داد كه‌ حتي‌ «صبا» هم‌ خود را يك‌ هنرجو مي‌دانست‌ كه‌ بايد روز به‌ روز به‌ كمال‌ برسد و نبايد در اين‌ راه‌ مغرور بود.اين‌ درسي‌ بود كه‌ من‌ از «صبا» گرفتم‌ كه‌ همواره‌ بايد در اين‌ راه‌ مغرور نبود و متواضع‌ بود و همواره‌ بايد هنرجو بود.

:: با تشکر و سپاس ویژه از آقای فرید اسدی بخاطر ارسال این مطلب

افسانه شیرین : هایده و شجریان
آهنگساز : همایون خرم
دانلود کنید  (برای شنیدن از Real Player استفاده کنید)
«برگرفته از سایت همایون خرم»
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:25  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان ، از خون جوانان وطن لاله دمید

محمد رضا لطفي از ماندن در ايران گفت ...

محمد رضا لطفي - نوازنده برجسته تار و سه تار با ارسال نامه اي به خبرگزاري ها و روزنامه هاو چگونگي فعاليت هاي آتي خود در ايران را اعلام كرد. اين هنرمند برنامه ها و فعاليت هاي موسسه آواي شيدا كه زير نظر مستقيم او اداره مي شود را چنين اعلام كرد :


 رساندن موسسه آواي شيدا به سطح كمي و كيفي بالا در رابطه با توليدات موسيقي هنري انتشار كتابچه هاي آموزش موسيقي، گاهنامه خبري و نشر كتاب كتاب و نوارهاي آموزي به صورت صوتي و تصويري
- راه اندازي مكتب خانه ميرزا عبداله به صورت يك مدرسه موسيقي و پايه اصول سينه به سينه زير نظر مستقيم اينجانب
- هماهنگي و گسترش كارگاه ساز سازي كه بيش از 20 سال در حال فعاليت در كنار مراكز آموزشي ما قرار داشته و دارد و درچهارچوب راستاي فرهنگي اين مجموعه فعاليت خود را بارورتر خواهد نمود.
-بخش تحقيقات و ترجمه جهت پيشبرد به امر شناخت موسيقي به وسيله محققان و دانشجويان رشته موسيقي راه اندازي خواهد شد.
بخش نشر فعاليت هاي خودرا با ارائه توليدات مكتوب فعال تر خواهد شد
- سايت اينترنتي شيدا به آدرس WWW.SHAYDA.NET به زبان فارسي راه اندازي خواهد شد.
وي درباره طرح كلي تحقق اين اهداف به وسيله خود و ديگر همكارانش گفت: همان گونه كه علاقمندان خبر دارند اين جانب به صورت رسمي در خارج از ايران زندگي مي كنم و در مدت ده سال گذشته تلاش كردم تا با حضور مجدد خود كارهايي را در زمينه موسيقي سازماندهي كنم ، تا حداقل جوانان و ديگر علاقمندان به اين هنر بتوانند از تجربه آموزشي و هنري من حداكثر استفاده را بكنند.
در اين گذر طولاني متاسفانه به خاطر شرايط فرهنگي و عدم سيستم ارتباطي درست بين ارگان ها و ايجاد شرايط نامناسب ، اين كار به سختي به جلو رفت و در پاره اي موارد حتي گسسته شد.
لطفي در بخش ديگري از اين نامه آورده است : چهار سال به ناچار آواي شيدا را بستيم و مكتب خانه ميرزا عبداله نيز پس از 11 ماه كه بسته شده بودگشايش يافت ؛ كه متاسفانه با درگذشت خواهرم كه مسووليت اين موسسه را را بر عهده داشت ، كاملا تعطيل شد.
با توجه به اين كه اين موسسه مدت ها بود كه از كيفيت آموزش منجسم برخوردار نبود ما تلاش نكرديم كه آن را با همان شيوه كار بازگشايي كنيم به همين دليل تا رسيدن به يك برنامه آموزشي درست و نوشته شده و معلم هاي كارآمد مكتب خانه را بسته نگاه داشتيم اما به سرعت در تلاش هستيم تا با دريافت اجازه رسمي آْن را بازگشايي كنيم.
خالق آلبوم" به ياد عارف" درباره شيوه فعاليت اين موسسه گفت : براي اين كار ما ابتدا بايد معلماني را با روش آموزشي جديد كه متكي به تجربه كاري اين جانب هست آشنا نموده و با وحدت آموزشي همه كلاس ها را هماهنگ كرد اين نكته مهمي است كه بايد شكل گيرد و حضور دائمي خود من نيز براساس بازگشايي مكتب خانه ميرزا عبداله خواهد بود كه مسلما متكي به دريافت اجازه وزارت ارشاد خواهد بود.
اين نوازنده برجسته كه در سال هاي اوايل انقلاب اقدام به تاسيس كارگاه ساز سازي در كانون چاوش كرده بود ، خاطر نشان ساخته است: اين كارگاه در چند سال پس از 22 بهمن به وسيله من طراحي شد حركت اوليه اين كار براي دفاع از هنر ساز سازي بود كه در آن زمان در حال نابودي بود و كسي راياي ارائه اين صنعت را نداشت بيشتر ساز سازهاي ما كه اندك نيز بودند خانه نشين شده بودند و قيمت ساز نيز به سرعت بالا مي رفت و مي توانست دانشجويان موسيقي را دچار اشكال نمايد اين جانب با دعوت از سازندگان قديمي و با تجربه و همچنين چند تن غير حرفه اي كه كار ديگري داشتند پايه اين كارگاه را بنا گذاشتم ؛ و متاسفانه آن قدر روحيه ساز سازها پايين بود كه تشكل آن ها تقريبا غير ممكن بود ، لذا با همكاري آقايان" ناجي" ،" محمود فرهمند "و" انسان بي نظير" و صنعت كار" امير عطايي" و كمك تني چند قرار شد تا به دانشجويان هنرستان چاووش كه علاقمند به اين كار هستند آموزش داده شود .
متاسفانه بازار فروش و نبودن هماهنگي لازم و عدم رعايت اصول اساس نامه اي اين مركز كار را غير فعال كرد همه اكنون كارگاه ساز سازي در جنب فعاليت هاي شيدا و مكتب خانه به كار خود مشغول هست كه پس از بازگشايي مكتب خانه گسترش خواهد يافت و به بكي از مراكز مهم شيدا خواهد پيوست.
لازم به ذكر است، محمد رضا لطفي به عنوان يكي از جريان سازترين نوازنده ها و آهنگ هاست كه با تشكيل گروه شيدا موسيقي را به دوره پس از خود منتقل كرد و توانست نقش به سزايي در ابقاي موسيقي سالم ايراني داشته باشد.


همچنين ناصر ايزدي، مدير اجرايي موسسه فرهنگي هنري آواي شيدا هر گونه خبر در مورد فعاليت هاي اين محمد رضا لطفي را فقط از طريق آواي شيدا صحيح دانست.
ناصر ايزدي ضمن اعلام اين مطلب گفت: پيرو حضور مجدد استاد محمد رضا لطفي اخباري توسط جرايد و خبرگزاري ها در مورد نحوه فعاليت مجدد ايشان درج گرديده كه اكثر اين اطلاعات نادرست بوده و باعث بروز مشكلات و ايجاد سوالاتي براي علاقمندان شده است.
ايزدي در ادامه افزوده است بديهي است كه از اين پس هر گونه خبر در مورد فعاليت هاي اين استاد به صورت رسمي فقط از طريق اين موسسه يا خود ايشان به اطلاع عموم خواهد رسيد.
لازم به ذكر است، پس از حضور محمد رضا لطفي تعدادي از خبرگزاري ها و مطبوعات اقدام به درج اخباري از قبيل سخنراني و كنسرت كرده بودند كه هيچ كدام تحت صحت نداشت.


منبع : ايلنا


 

محمدرضا لطفي استاد موسيقي ايراني اعلام كرد كه اخباري كه در زمينه برگزاري كنسرت يا سخنراني درباره او منتشر مي‌شود همگي غلط مطلق بوده و آنها را تكذيب مي‌كند.

لطفي روز دوشنبه با ارسال نمابري از مطبوعات و خبرگزاري‌ها خواست تا از اخباري كه به صورت رسمي از طرف موسسه آواي شيدا يا طريق خودش در اختيار آنها قرار مي‌گيرد استفاده كنند چون تنها اين اخبار مورد تاييد اوست.

لطفي تاكيد كرد: انتشار اخبار نادرست و غير دقيق در رسانه‌هاي گروهي باعث مي‌شود تا شهروندان كشور دچار مشكلاتي شوند و او نيز به عنوان يك هنرمند دچار مشكلاتي مي شود.

محمدرضا لطفي در ادامه نمابر خود به برنامه‌ها و فعاليت‌هاي آينده خود در ايران اشاره كرد و افزود: رساندن موسسه آواي شيدا به سطح كمي و كيفي بالا در رابطه با توليدات هنري، راه‌اندازي مكتب خانه ميرزا عبدالله به صورت يك مدرسه موسيقي،‌هماهنگي و گسترش كارگاه سازسازي كه بيش از بليت سال در حال فعاليت در كنار مراكز آموزشي موسسه آواي شيدا بوده، ايجاد بخشهاي تحقيقات و ترجمه و بخش نشر، ‌فعال نمودن سايت اينترنتي و بخش آرشيو موسيقي ايران زمين از جمله برنامه‌هاي ما در ايران است.
بر اساس نمابر ارسال شده به ايسنا، تا يك ماه آينده، يك تكنولوژي كه در كنسرت فستيوال راديو فرانسه ضبط شده به همراه يك تكنولوژي كمانچه كه در سوئيس به اجرا آمده،‌ارمغان فعاليت هنري محمدرضا لطفي خواهد بود.
همچنين به زودي يك كار گروهي به نام "پاي دل" ارائه و اثر ديگر هم در چارچوب رديف نوازي كه لطفي آن را در دستگاه‌ ماهور اجرا خواهد نمود منتشر مي‌شود.

لطفي به ايجاد كارگاه‌ ساز سازي در كنار فعاليت‌هاي موسسه آواي شيدا و مكتب خانه اشاره كرده و افزوده است: اين كارگاه ساز سازي ، پس از بازگشايي مكتب خاتمه گسترش خواهد يافت و به يكي از مراكز مهم مجموعه شيدا خواهد پيوست.
اين استاد موسيقي ايراني در پايان نمابر خود تاكيد كرده است كه حق طبيعي همه خبرنگاران و مطبوعات است كه در مورد فعاليت‌هاي او و موسسه آواي شيدا سخن بگويند اما صحت اطلاعات را بايد از مدير مسوول آواي شيدا دريافت نمايند.

منبع : ايسنا

انتشار آثار محمدرضا لطفی
 
بعد از آثارى كه آواى شيدا بعد از شروع فعاليت مجدد خود منتشر كرد، در همين سرى سى دى هاى اين شركت كه همگى از آثار محمدرضا لطفى هستند، وارد بازار شد.
قافله سالار يكى از آنها است كه شامل كنسرت موسيقيدان دور از وطن در سال ۱۳۶۴ در فلورانس ايتاليا است. لطفى كه آن سال ها در ايران زندگى مى كرد- اگرچه چند ماهى به ايتاليا سفر كرده بود- و در موسيقى براى خود قافله سالارى بود و هنوز هم هست و با اينكه فعاليتى در ايران ندارد، همچنان محبوب است. قافله سالار حالا دوباره منتشر شده است و مثل آثارى كه به تازگى آواى شيدا به بازار داده شامل شرحى از محمدرضا لطفى است. قافله سالار انگار شرحى است از دورى هاى اين نوازنده از وطن كه در تمام آنها غمى نهفته است: «بيا بيا دلدار من/ درآ درآ در كار من» يا «سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند/ پرى رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند» قافله سالار تكنوازى تار و سه تار و همچنين آوازخوانى هاى لطفى را دربرمى گيرد كه تمام آن بر پايه بداهه است و در دو دستگاه راست پنجگاه و نوا اجرا شده است.
لطفى مى گويد: «با اينكه اجراى بداهه اين دو دستگاه كار بسيار دشوارى بود، اما با توجه به لزوم شناساندن اين دو دستگاه ريسك بداهه نوازى را پذيرفتم. در نتيجه قطعات تازه اى خلق شد كه امروزه در خاطره موسيقى اين مرز و بوم باقى مانده است.»
آواز لطفى براى كسانى كه فقط صداى ساز او را شنيده اند در اين اثر تجربه شنيدارى خوبى است.

منبع : شرق

استاد شجریان
« از خون جوانان وطن لاله دمیده »
گروه پایور
 کلیک کنید
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 13:35  توسط علیرضا  | 

همایون شجریان - علی قمصری - نقش خیال

نگاهي به «نقش خيال» اثر مشترك همايون شجريان و قمصري
نگاه گزارشي


سيدابوالحسن مختاباد: تازه ترين اثر همايون شجريان با آثاري كه وي پيش از اين در حيطه موسيقي سنتي كاركرد، تفاوت دارد. اين تفاوتها چه در جنس موسيقي و آوازي كه وي ارائه كرده (كه در متن نقد زير به تفصيل به آن اشاره شده است)، و چه در نحوه تغيير رويكردش به كاركردن با آهنگسازان جوانتر، تفاوتهاي اساسي با آثار پيشين دارد. به تعبير دقيق تر؛ همايون شجريان اين بار ترجيح داده است به سراغ افرادي برود كه در زمينه موسيقي نام و نشاني ندارند، اما جوهر و گوهر كار را دارند. آهنگساز «نقش خيال» نشان داد، شناخت مطلوبي از اركستراسيون سازهاي ايراني دارد و نيز با موسيقي كشورهاي ديگر، از جمله ارمنستان هم آشناست.(شايد بخشي از اين آشنايي را كه در چند تصنيف و قطعه برجاي نهاده است، به حضور چندي قبل گاسپاريان، دودوك نواز نامي ارمنستان بازگردد.) از همه مهمتر، جسارت تجربه و خطرپذيري در گام نهادن در وادي هاي تازه است .
همراهي همايون شجريان با اين آهنگساز جوان كه جايزه نخست جشنواره جوان دو سال قبل را نيز در كارنامه اش دارد و وام دادن شهرت و اعتبار هنري خود و نامش مي تواند حسن آغازي باشد براي تداوم همكاريهاي اين گونه. چنانكه در دو هفته گذشته نيز شاهد بوديم، چهره هاي صاحب نامي چون بهمن رجبي، كيوان ساكت و سالار عقيلي و... با گروه نسبتا جوان اركستر ملل همكاري و همراهي كردند. و يا پيشتر كه همكاري بيژن كامكار با احسان ذبيحي فر، نتيجه اي نيكو داشت. به نظر مي رسد، اين گام اگرچه مبارك است ولي در صورتي تكميل مي شود كه همايون شجريان مبادرت به تشكيل گروه و در نهايت اجراي زنده با افراد جوانتر همين گروه كند كه توانايي هاي خود را در جشنواره دو سال قبل جوان ثابت كرده بودند.

نوشته پيش رو، نقدي است با رويكرد تشكيكي. در اين رويكرد، منتقد اثر هنري را از جنبه يا جنبه هاي گوناگون تحليل و تشريح كرده، اما حكم به نيك و بد نمي دهد. [آيت اللهي: ۱۳۸۴: ۱۱۱] اين شيوه نقد، از حيث عدم حكم بر نيك و بد، بي شباهت به نقد تأويلي رولان بارت نيست. گو اينكه نقد تأويلي آزادانه تر و كلي تر از نقد تشكيكي است. چرا كه در نقد تشكيكي نيز منتقد با منطقي گزينشي، شواهدي را ارائه مي دهد.
«نقش خيال» اثري در حوزه موسيقي دستگاهي نيست. عناصر موسيقايي _ فراموسيقايي اين اثر بيش از آنكه ارائه اي مجدد از موسيقي دستگاهي باشند، برگرفته و مقتبس از اين گونه موسيقايي مي باشند؛ گو اينكه ساز و آواز طرف اول، تقريبا شكل كلاسيك ژانر «آواز» موسيقي دستگاهي مي باشد. اما آنچه از روح حاكم بر اثر و يا شواهد محسوس كار برمي آيد، حاكي از اين است كه مؤلف اساسا قصد توليد اثري در حوزه موسيقي دستگاهي _ به شكل كلاسيك را- نداشته است. سازبندي، چگونگي هماهنگي سازها، كيفيت بافتهاي صدايي و يا حتي حركات ملوديك غالب بر كار، تفاوت زيادي با پديده هاي مشابه در موسيقي دستگاهي دارند. اين نيز شايان ذكر است كه عدم وقوع اثري در حوزه موسيقي كلاسيك دستگاهي، دليلي براي ارزش گذاري منفي آن اثر، تلقي نمي شود. از ديدگاهي پوزيتيو، نوازندگي تار و خوانندگي اثر، نشان از ويرتئوزيته و تسلط كامل عاملان آن دارد.
در نوازندگي تار، اشاره به اصوات فونكسيونل مدها، تكنيك نوازندگي، سونوريته و انتخاب و چيدمان جملات، همه از كيفيتي قابل قبول براي ارائه يك تكنوازي موسيقي دستگاهي برخوردار مي باشند. در حوزه خوانندگي نيز، شيوه اداي شعري تلفيق شعر و موسيقي و ارائه تحريرها، اشاره به اصوات مهم مدها، مطابق اصول و چارچوبهاي مفروض در آواز موسيقي دستگاهي عينيت يافته است.
نكته مهم در آواز اثر، از ديدگاهي قياسي _ تطبيقي، تنوع قابل توجه تحريرها نسبت به آثار قبلي خواننده است. خواننده، به خصوص در دو اثر شوق دوست و نسيم وصل، گستره بسيار محدودي از تحريرها را به كار بسته بود.[سرايي: ۱۳۸۰: ،۱۷ سرايي: ۱۳۸۴: ۷] اما حال در اين اثر، با به كارگرفتن تحريرهايي متنوع، خواننده از شيوه اجرايي اسكولاستيك محض آثار پيشين خود جدا و جوهره بيانش بيشتر نمايان شده است. بررسي پوزيتيو اركستراسيون و تنظيم اين اثر، به دليل عدم وجود هيچ اصل مدون و قابل قبول در اجتماع هنري ايران، جنبه اسپكولاتيف دارد و لذا از ذكر آن چشم مي پوشيم. اين اثر، از منظر هستي شناختي تطبيقي، تحت تأثير مستقيم شيوه نوازندگي و آهنگسازي حسين عليزاده ارزيابي مي شود. سونوريته تار، اجراي برخي از تكنيكهاي انحصاري از شيوه مذكور، نحوه جمله پردازي و نوانس نوازنده تار، از دلايل اين تأثر مي باشند. شايد مهمترين تفاوت بين اين دو، زمان بندي تندتر نوازندگي تار در اين اثر، باشد. نحوه پردازش كنترسوژه هاي باس و ملودي هاي همراهي كننده در قطعات اركسترال، هارموني گذاري بسياري از نقاط اثر، علاقه مفرط به استفاده از ريتمهاي ادواري و مختلط نيز يادآور جهان بيني عليزاده در ساخت و پرداخت، مي باشند.
نكته مهم در آواز اثر، از ديدگاهي قياسي _ تطبيقي، تنوع قابل توجه تحريرها نسبت به آثار قبلي خواننده است. خواننده به خصوص در دو اثر شوق دوست و نسيم وصل گستره بسيار محدودي از تحريرها را به كار بسته بود
اساسا در مبحث هستي شناختي فلسفه هنر، در صورتي كه بتوان دو اثر را هم سبك يا يكي را بدل يا اقتباسي از ديگري دانست، از دو كاركرد مثبت و منفي [اين آثار] سخن به ميان مي آيد: ۱_ بسياري از مخاطبان آثار هنري به خلق اثري مشابه سبكي خاص يا آثار هنرمندي به خصوص به دلخواه، علاقه دارند. [هنفلينگ: ۱۳۷۷: ۱۳۰] براي مثال بسياري از مخاطبان سرسخت موسيقي باروك اروپا، مشتاق اند كسي در دوره معاصر، بتواند قطعاتي به قدرت و زيبايي باخ خلق نمايد. اساسا پيگيري و اصرار برخي از نوازندگان در اجرا يا ابداع در مكتب يا سبك هنري خاص نيز از اين منطق پيروي كند. [رك هنفلينگ: همان]
۲ _ آثار هم سبك اصالت مكتب هنري مربوطه را تنزل مي دهند [هنفلينگ: همان ۱۴۷]چرا كه براي مثال بسيار محتمل است كه آهنگساز معاصر سبك باروك، نتواند اثري كاملا با معناي آثار باخ خلق كند و با اين خلق متأخر، بدعتهاي هر چند جزئي بوجود آيد و در نتيجه اصالت ناب مكتب باروك، مغشوش شود. اين دو كاركرد، تقريبا در مورد مقايسه اثر حاضر و مكتب آهنگسازي _ نوازندگي حسين عليزاده نيز قابل تسري است. از ديدگاه هستي شناسي تطبيقي، با توجه به وجوه شباهت نوازندگي و ساخت و پرداخت قطعات اين اثر با مكتب نوازندگي و نواسازي عليزاده، مي توان نقش خيال را اثري در مكتب عليزاده تلقي نمود و خرسند بود از اينكه هنرمنداني جوان، با درك صحيح مكتب عليزاده و اقتباس تام از آن مكتب، دست به ابداع زده اند. اما از همين رهيافت مي توان با ديد مواجهه اثري كاملا نو در فرم و محتوا به سراغ اثر رفت و لذا آن را تبديل، تكثير و يا اثري مقتبس از يك مكتب قديمي ارزيابي نمود. اين اثر، جداي اين دو نگرش، از نظر فلسفه اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مي تواند مثبت ارزيابي شود (چرا كه در اين نگرش، هر اثر هنري هستي ويژه از نظر فرم، محتوا و تأثير استيتك دارد) از نظر مذهب تجربه گرايي نيز اين اثر، درخور تقدير و داراي ارزش ويژه است (چرا كه از اين منظر زيبايي ذهني است و ذهن به تجربه، آثار را طبقه بندي كرده و هم سبك تلقي مي كند وگرنه درك زيبايي، امري ذهني و زيبايي از هر اثري قابل انتظار است) ذكر اين نكته نيز لازم است كه ارزيابي ما در شرايط حاضر، در خارج از حوزه موسيقي دستگاهي به شكل كاملا كلاسيك، تجربي خواهد بود. چرا كه بدون گونه شناسي دقيق و سپس استخراج قواعد كلي هرگونه موسيقايي، نمي توان ارزيابي بي چون و چرا در رابطه با آثار سمفونيك ايراني، موسيقي هاي تلفيقي و موسيقي هاي مدرن ايراني صورت داد. در حوزه موسيقي دستگاهي به شكل كلاسيك، با وجود مغشوشات فراوان در زمينه هاي سازبندي، تنظيم بافتهاي صدايي و حتي مباني خلق و آفرينش، چهارچوبي نسبتا روشن بر پايه رپرتوار رديف و مفاهيم مد و دستگاه قابل تشخيص است و چون اين اثر در حيطه موسيقي دستگاهي به شكل كلاسيك واقع نمي شود، ارزيابي اين اثر را تا زمان شكل گيري قواعد مذكور به خود مخاطبان وامي نهيم.

منبع : روزنامه همشهری

در اواسط مهرماه سال ۱۳۸۴ شاهد انتشار آلبوم جدیدی از {همایون شجریان} بودیم. نقش خیال را میتوان سومین اثر مستقل و سلسلهوار همایون شجریان دانست (البته بدون محاسبه آلبوم شوق دوست که از تمرینات قدیمی او بوده و در این میان منتشر شده است). نقش خیال ویژگی هایی دارد که آن را از آثار قبلی همایون شجریان و به جرأت می‌توان گفت از دیگر آثار فعلی موسیقی اصیل ایرانی نیز متفاوت می‌سازد. و شاید همین ویژگیهاست که علل نوشتن چنین مقالهای را روشنتر می‌نماید.

نخستین چیزی که در این آلبوم حتا پیش از شنیدن آن جلب توجه می‌کند نامی است که در کنار نام همایون شجریان (خواننده) به عنوان آهنگساز این اثر نقش بسته است – {علی قمصری} – که نامی است نه چندان آشنا، بخصوص با در نظر گرفتن نام آهنگسازان آلبومهای پیشین شجریان، یعنی {محمدجواد ضرابیان}، آهنگساز نسیم وصل و ناشکیبا به آهنگسازی {ارسلان کامکار}.

علی قمصری متولد ۱۳۶۲ در تهران، دارای دو دیپلم ریاضی و موسیقی است و هم اکنون نیز دانشجوی موسیقی در مقطع کارشناسی است. وی در سال ۱۳۸۰ ارکستر بزرگ *سرمد* را بنیان نهاد که موفق به کسب مقام نخست *جشنواره موسیقی جوان* ایران در سال ۱۳۸۲ شد.

در میان نوازندگان اثر نیز به غیر از نامهایی چون {علیرضا خورشیدفر}، نوازنده کنترباس، {مازیار ظهیرالدینی}، نوازنده ویولن، و یکی دو نام دیگر، نامهایی آشنا نمی‌بینیم. این اطلاعات در کنار دانستههای ما از همایون شجریان (همچون اینکه متولد ۱۳۵۴ در تهران و نیز بهترین یادگار استاد {محمدرضا شجریان} است) نوید اثری جوان و جدید را به ما می‌دهد.

با کنجکاوی و اشتیاق شروع به شنیدن آهنگها می‌کنم. آلبوم با یک مقدمه و آواز آغاز می‌شود که شعری از {سعدی} آن را همراهی می‌کند. از آن پس نیز سه تصنیف با اشعاری از {مولانا} و دو قطعه موسیقی تنها که با مهارت خاصی ساخته و نواخته شده است را می‌توان شنید. در آخر نیز یک آواز به همراه شعری دیگر از سعدی.

اما این آلبوم حال و هوای دیگری دارد، حال و هوایی که در ابتدا غریب به نظر می‌رسد. شاید به این دلیل که تقریباً تمامی قطعات از میزانهای لنگ و ترکیبی بهره برده است و این امر، شکل و شمایل کار را از حالت کلیشهای موسیقی اصیل ایرانی اندکی دور می‌کند – از آن فراز و فرودهایی که از بس در این سالها شنیدهایم دیگر همه ما با پیچوخمهایش کاملاً آشنا شدهایم، و حتا کسی که هیچ چیز از تئوری موسیقی نمی‌داند تقریباً می‌تواند حدس بزند که در هر لحظه از یک قطعه موسیقی اصیل ایرانی چه اتفاقی خواهد افتاد.

همراهی گیتار، ویولن، کلارینت و دیگر سازهای اینچنین غیر سنتی، بدون شک به این ویژگی آلبوم کمک نموده است. ساز تار نیز چنان کوک شده که نوایی کاملاً جدید را به شنونده عرضه می‌کند
، تا جایی که شما گاهگاه به تار بودن ساز نوازنده، شک می‌کنید. در قطعه آوازین «گناه عشق» این تفاوت به اوج می‌رسد و به راحتی می‌توان ردّپای موسیقی فلامنکو (تارانتاس) tarantas را در آن دنبال کرد. البته این تلفیق در حقیقت کشف رگههای مشترکی است در موسیقی های گوناگون، تلفیقی که هماهنگی رازآمیز و جالب نهفته را به شکلی بسیار جذّاب به نمایش می‌گذارد. آهنگها شباهت عجیبی با موسیقی متن فیلم های سینمایی دارد؛ گویی می‌توانستم در پس تاریکی چشمان بستهام، تصاویر مربوط به این قطعات را تصور کنم. این احساس را پیشتر نیز تجربه کردهام، به یاد آلبوم در گلستانه استاد {شهرام ناظری} به آهنگسازی {هوشنگ کامکار} و دیگر آثار اینچنینی می‌افتم، آثاری که اگرچه با استقبال چندانی مواجه نشد، اما برای همیشه در خاطر دوستداران و دستاندرکاران موسیقی ما ماندگار گشت.


در مصاحبهای با همایون شجریان در روزنامه شرق خواندم که او خود این نوع موسیقی را زیاد دوست ندارد و هدفاش را در آن نمی‌بیند و شاید تنها به چشم آزمایش و تجربه به این اثر می‌نگرد. اما هر چه باشد نقش خیال اثری است عمیق، قابل توجه و قابل تأمل. ویژگیهایی چون تنظیم جدید و ناآشنا، سعی در یافتن هماهنگی میان موسیقیهای گوناگون، توان تصویرنمایی موسیقایی قطعات و بسیار نکات دیگر اگرچه نقش خیال را از آثار همدوره و همدستهاش متفاوت می‌کند، اما به گمان من این تفاوت نباید موجب طرد یا تشویق خیلی زود این اثر توسط مخاطبان و نیز دست اندرکاران آن شود.

نقش خیال را باید گوش داد، نباید شنید، و تنها آنگاه است که می‌توان به بینشی صحیح و استوار از این اثر دست یافت.

منبع : تهران اونيو

مي خواهم حرفي در سطح جهان داشته باشم
::تجربه آهنگسازي در حرفه اي ترين سطح موسيقي كشور را دارد مي گويد اگر بخواهيد آلبوم منتشر كنيد بايد 10ميليوني كنار بگذاريد
 
علی قمصری ، آهنگساز همايون شجريان در آلبوم نقش خيال
اگر شما در موسيقي راك در ايران شمارة يك باشيد در دنيا چه حرفي براي گفتن داريد؟ اين، خودش يك سد بزرگ است
علي شاكري- پوريا محمدنژاد
زماني كه آلبوم نقش خيال به بازار آمد، گذشته از نام خواننده اش كه همايون شجريان باشد، نام آهنگساز جوان و گمنامش را هم بر سر زبان ها انداخت. با اين تفاوت كه همه مي پرسيدند چطور توانسته با اين سن كم، آهنگسازي كند و آلبوم بيرون دهد. علي قمصري، متولد سال۶۲ است. او با هنرستان موسيقي كارش را شروع كرد و زير نظر اساتيد آن جا اكنون مشغول تحصيل در دورة عالي است. او در 18 سالگي، گروه سرمد را تشكيل داد و همزمان، شروع به آهنگسازي و هدايت آن كرد. سپس كار تدريس را هم در آموزشگاه دنبال كرد. به بهانة استقبال از آلبوم نقش خيال به سراغش رفتيم و مصاحبه اي كه مي خوانيد، گپي يك ساعته با او در آموزشگاه طريقت است كه در اتاق تدريس خودش با ما ترتيب داد.

چي شد كه با اين سن و سال توانستي گروه موسيقي سرمد را تشكيل دهي، آهنگ بسازي و آلبوم منتشر كني؟ مي داني، آخر، اين روزها معمولا بچه هاي همسن و سال من و تو را زياد جدي نمي گيرند.
من از اول راهنمايي كه در هنرستان موسيقي شروع كردم، يك حسي كه هميشه باعث پيشرفتم مي شد، اين بود كه نمي خواستم خودم را با همسالانم مقايسه كنم. رؤياهايي در ذهنم داشتم كه مي خواستم به آن ها برسم. اين رؤياها هم مدام تغيير مي كرد. يعني اولش فكر مي كردم اگر يك كنسرت بگذارم و چند نفر كارم را ببينند تشويقم كنند، ديگر به هدفم رسيده ام. ولي وقتي بيشتر رفتم جلو، به اين نتيجه رسيدم كه بايد يك كاري براي موسيقي انجام دهم البته هنوز تا آن مرحله فاصلة زيادي دارم. ابتدا هم بدون پشتيباني مالي شروع كردم به جمع كردن يك عده از دانشجويان بااستعداد. نام گروهمان را هم گذاشتم سرمد. بااين گروه۵۰نفره براي اولين بار در فرهنگسراي ارسبــاران برنــامه اي  اجرا كــرديم. آن زمان(سال۸۰) من آهنگساز و سرپرست و كوچك ترين عضو گروه بودم. اين گروه، بعدها در جشنواره موسيقي جوان و بخش علمي جشنواره برندة جايزه شد.

با توجه به اين موفقيت ها چرا كار با همين گروه را ادامه ندادي و آمدي سراغ انتشار نوار؟
اگر اين كار را گوش دهيد، متوجه مي شويد كه اجراي قطعات آن براي اركستر زنده، تقريبا مي توانم بگويم كه غير ممكن است . در كنسرت هاي آخر به اين نتيجه رسيدم كه شايد اركستر زنده، نتواند حق مطلب را بيان بكند. من هميشه نا آرامي هايي دارم كه برخاسته از اتفاقات جديد زندگي ام است. ديدم تنها خودم مي توانم مثلا عودي بزنم كه دلم مي خواهد و همزمان، تاري بنوازم كه دوست دارم. ابتدا فقط در فكر جمع كردن چنين اثري بودم و اصلا به خواننده فكر نمي كردم.
آخر انتشار يك آلبوم، نياز به سرمايه دارد!
خودم آن را تهيه كردم.

و اين كه همايون شجريان بخواهد براي آن بخواند، حتما سرماية بيشتري مي خواهد. راستي شايعه شده كه همايون شجريان براي اين كار، پول زيادي گرفته. درست است؟
نه، اين طور نيست. آقاي شجريان زماني قرار شد با من همكاري كنند كه تنها تصنيف با سواران كار آماده شده بود. خب هر خواننده اي وقتي يك جوان بيست و دو ساله را مي بيند، نمي تواند اعتماد كند. ولي ايشان چنين كرد.

با هم از قبل رفيق بوديد؟

نه. من از طريق آقاي ريموند موسيسيان با آقاي شجريان آشنا شدم. همكاري ما كاملا با روال كاري شروع شد و با صميميت به پايان رسيد.

در آلبومت از دستگاه نوا و همايون استفاده كردي. مخصوصا نوا كه به خاطر ظرايفي كه دارد، تقريبا از لحاظ تكنيكي هم مشكل است و معمولا آهنگسازان، زياد سراغش نمي روند. خب دليل استفاده از اين دو دستگاه و تفكر به كارگيري آن ها در كارت چيست؟
اگر دستگاه ديگري هم استفاده مي كردم، چنين سؤالي مي توانست مطرح شود. اما من در بخش نوا، يك تصوير، مد نظرم بود. يك سري تفكرات و حس و حال هاي شخصي كه براي هر كسي مي تواند تصوير خاصي ايجاد كند. اما اين كه چرا نوا، نمي توانم جواب مشخصي بدهم. خيلي با اين دستگاه به خاطر ناآرامي هايش ارتباط دارم. اين دستگاه، مثل زندگي من است. زندگي اي مدام در نوسان.

مقدمة نوايي كه ساختي، شباهت زيادي با قطعة ني نوا از استاد عليزاده دارد. چقدر در كارهايت از استاد عليزاده تأثير مي پذيري؟
ويژگي استاد عليزاده، اين است كه ذو وجهين هستند. يعني مي توانند خود انتخاب كنند كه در اين برهه از زمان به چه چيزي بپردازد. يعني محدود به يك شاخة خاص از موسيقي نيستند. اين چيزي است كه من هم سعي كردم در كار خودم به دست بياورم. يعني اين نباشد كه بتوانم تنها يك سازي بزنم و يك عده هم به به و چه چه كنند. در بخش نوا هم خيلي بايد ريز بشويم كه من برايتان بگويم كجا را از آثار ديگران تأثير گرفتم. يك دليل ديگر هم شايد اين باشد كه شما نواي اركسترال، زياد گوش نداده ايد. چون موسيقي ايراني، هارموني مخصوص به خودش را دارد و اين درست نيست كه ما هارموني غربي را عينا در كارهايمان به كارببريم. براي موسيقي سنتي، خود آهنگساز با توجه به اصول هارموني، بايد هارموني خاصي خلق كند.

خب تو براي اين كه نوا رنگ و بوي ايراني خودش را حفظ كند، چه كردي ؟
وقتي مي گوييم دستگاه نوا، بايد تك تك تارو پود كارمان نوا باشد. من سعي مي كنم از سازهاي جهاني استفاده نكنم. يا اگر هم آن ها را به كار مي برم، حرفي در سطح جهان داشته باشم و البته استفاده ام هم از آن استاندارد باشد. يعني طوري كه با موسيقي ايراني مغاير باشد.

نظر خود استاد شجريان در رابطه با اين اثر چه بوده؟
تا آن جايي كه مي دانم، نظرشان مثبت بوده.

براي انتشار اين آلبوم، مشكل هم داشتي؟

مشكلات، زياد است. اما مهم تر، مسأله اي ديگر است.يعني تبي پيش آمده كه همه را به سمت موسيقي غرب مي كشاند. من بارها به دوستانم هم گفته ام اگر شما در موسيقي راك در ايران شمارة يك باشيد، در دنيا چه حرفي براي گفتن داريد؟ اين، خودش يك سد بزرگ است.

فكر مي كني دليلش چيست؟
اين كار، اشكالي ندارد!ولي خيلي غير استاندارد، سراغ اين موسيقي مي روند و البته با فكرها و اهداف سطحي.

براي انتشار اين آلبوم چقدر خرج كردي؟

همه را حساب نكردم. ولي در اين ميان، عوامل زيادي از جمله موسيقي زنده و تعداد نوازنده و... مؤثر است.

اگر كسي بخواهد كاري در همين حد انجام دهد، چطور؟

10 ميليون را بايد حداقل كنار بگذارد.

يك عده معتقدند كه موسيقي سنتي به بن بست رسيده. تو چي فكر مي كني؟

اين بن بست را ما خودمان مي سازيم. خيلي اتفاق ها مي تواند در اين موسيقي بيفتد. ولي از آن جايي كه فكر همة ما روي يك خط است، نمي توانيم كار نو بيرون دهيم. در رابطه با مسائل مادي هم متأسفانه مي بينيم كه بهترين كارها با بدترين كارها يك حد فروش دارد. چون قانون كپي رايت هم به درستي رعايت نمي شود.

كار آينده ات چيست؟

روي يك هم آوايي كار مي كنم. 4 صدا يا 4 لحن متفاوت كه به صورت آلبوم منتشر خواهم كرد.
 

 
ساز و آواز  «همایون»
تار : علی قمصری
آواز : همایون شجریان
دانلود کنید

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 1:36  توسط علیرضا  | 

مجتبی میرزاده و موسیقی فیلم

اشاره:

زندگي «ميرزاده‌» نمونة كامل سرگذشت فردي‌ است كه‌، تقريباً از پايين‌ترين سطوح جامعه آغاز كرد و در موسيقي به درجات بالاي استعداد رسيد. او متولد «كرمانشاه» است. شهري كه در ‌آن با اهل موسيقي به شيوة خوشايندي رفتار نمي‌شود. در خانوادة او به طور مطلق موسيقي وجود نداشت. ميرزاده كه از كودكي عاشق موسيقي بود، از پشت در خانة همسايه كه راديو داشت بدون خستگي ساعتها به راديو گوش فرا مي‌داد و لحظاتي كه موسيقي پخش مي‌شد از آن استفاده مي‌كرد. كمي بعد به اتفاق خانواده به ايلام غرب رفت. ايلام از حيث جغرافيايي يك بن‌بست بود و در آن زمان، فرهنگي روستايي داشت. در آنجا راهي براي پيشرفت وجود نداشت: «براي اولين بار چند نعلبكي و بشقاب را كنار هم مي‌گذاشتم و سعي كردم با به صدا در آوردن آنها، موسيقي توليد كنم. وقتي نا‌اميد مي‌شدم، همين كار را با يك قطعه كش انجام مي‌دادم. در كلاس، تيغهاي صورت‌تراشي را به‌طور كوتاه و بلند‌، به نحوي كه هيچ يك از تيغها به يك اندازه نباشند، به بدنة نيمكت فرو مي‌بردم. به اين ترتيب، هر تيغ صدايي توليد مي‌كرد كه با صداي ديگري فرق داشت. پس از مدتها تمرين موفق شدم با اين تيغها ملودي توليد كنم. اين زحمات ابتدايي كماكان ادامه داشت تا اينكه يك «فلوت» به دستم افتاد. آن فلوت تمام شبها و روزهاي مرا اشغال كرد. مدتها گذشت تا فقط توانستم صداي آن را در بياورم.‌‌‌»
شايد چنين تصور شود كه ذكر چنين جزئياتي به موسيقي فيلم ارتباط ندارد، اما با ياد‌آوري اين جزئيات قصد دارم نشان دهم يك هنرمند ايراني با چه وضع مصيبت‌بار و اسف‌انگيزي دست به گريبان است.
آهنگسازان غربي، بي‌هيچ استثنا، با بر‌خورداري از حد‌اكثر امكانات، به سادگي در كنسرواتوارها و مجتمعهاي بزرگ موسيقي به تحصيل مي‌پردازند و راحت، مدارج عالي موسيقي را طي مي‌كنند. در حالي كه آهنگساز ايراني براي به دست آوردن يك ساز، بايد بند بند تنش را زير سيل سهمگين حوادث بيندازد. از طريق توجه به اين جزئيات است كه مي‌توان فهميد چرا در ايران موسيقيدانهايي مثل چايكوفسكي و يا دست كم برنشتاين به وجود نيامده است. « ... ديگران با پدرم به مخالفت بر‌خاستند و او را تشجيع كردند كه از كارهاي شرم‌آور من جلوگيري كند. گويي من اجتماع را به جنگ طلبيده بودم. پدرم هميشه با من جر‌ّ و بحث داشت و با انواع و اقسام اعمال، موجبات آزار مرا فراهم مي‌كرد تا شايد دست از موسيقي بردارم و آبروي او را در شهر حفظ كنم.‌»
مير‌زاده به هر ترتيبي كه بود انبوه مشكلات را تحمل كرد تا اينكه برادر بزرگ‌ترش تصادفاً يك سنتور خريد: «... يكي دو ماه اول سعي كرد قطعاتي با آن بنوازد، ولي موسيقي شور و عشق مي‌خواهد. اگر شعلة موسيقي در دل نباشد، ور رفتن با ساز، انسان را به كلي خسته مي‌كند. برادرم همين كه يكي دو ماه با سنتورش كلنجار رفت و متوجه شد كاري از پيش نمي‌برد، دست از تلاش برداشت و ساز را به حال خودش گذاشت. من از فرصت استفاده كردم و ساز را به‌عنوان امانت از او گرفتم. (اين ساز ديگر به او برنگشت‌). من بدون هيچ معلم و آموزشي، با هر جان‌كندني كه بود با شب نخوابيدنهاي بسيار، نواختن سنتور را فرا گرفتم و اولين كسي بودم كه در ايلام به نواختن ساز اقدام كردم.» به اين ترتيب، «ميرزاده» نه‌تنها بر خود، كه از اين حيث بر مردم ايلام نيز، حق دارد. به هر صورت، موقعيت ميرزاده در ايلام تثبيت شد و اگر قرار بود فعاليت او خطري را براي آبروي خانواده به بار بياورد، تا آن لحظه به بار آورده بود، لذا، «ميرزاده» به دنبال يك اتفاق، موقعيت ديگري به دست مي‌آورد: «... شخصي از اهالي مركز در ايلام بود كه با پدرم دوستي داشت. او در موسيقي شور و حالي داشت و خودش ويولن مي‌نواخت. او كه مي‌ديد من سنتور را ناقص مي‌زنم، اصول اولية ويولن را به من آموخت. هم او بود كه با اصرار، پدرم را مجبور كرد كه برايم ويولن بخرد. به اين ترتيب براي نخستين بار شخصاً صاحب يك ساز درست و حسابي شدم. در عرض پنج ماه، به قدري تمرين كردم كه توانستم روي صحنة تئاتر دبيرستان با ويولن كنسرت بدهم. لجاجتهاي پدرم هم كماكان ادامه داشت. بارها خرك ويولن را پنهان كرد. در آن حالت مجبور مي‌شدم براي استفاده از ساز، يك قوطي خالي واكس را زير سيمها بگذارم. به اين ترتيب، با هر خون دلي بود ويولن را نزد خود و تقريباً كامل فراگرفتم.»
«ميرزاده‌» بيش از آنچه كه فردي بتواند در شهرستان بياموزد، آموخت. پس، حضور در ايلام ديگر نمي‌توانست براي او منطقي باشد. به او پيشنهاد مي‌شد كه به آموختن نت بپردازد، اما امكاناتي كه بتواند او را در اين مرحله كمك كند وجود نداشت. او به ناچار نزد يك معلم سرود كه با نت آشنايي داشت، رفت و به تلمذ پرداخت. خونسردي و كندي معلم، با جوشش دروني «ميرزاده» كه آمادة بلعيدن هر دانش تازه‌اي در زمينة موسيقي بود جور در نمي‌آمد. در همين ايام بود كه همة مقدمات سفر او به تهران فراهم آمد. از يك سو، شركت در امتحانات متفرقه كه در تهران انجام مي‌شد و از طرف ديگر، ميل به آموزش به وسيلة امكاناتي كه در مركز وجود داشت و از همه مهم‌تر، عشق سوزان به دختري كه در تهران بود و هم‌اكنون همسر اوست، دست به دست هم دادند و او را به تهران كشاندند: «وقتش رسيده بود كه دل از زادگاه بركنم و به مركز بيايم. براي اين سفر دلايل بسيار داشتم، اين بود كه به ‌تنهايي به تهران آمدم و يك اتاق در سلسبيل كرايه كردم از قرار ماهي چهل تومان. پدرم ماهي صد تومان برايم مي‌فرستاد. بايد با ماهي شصت تومان در تهران روزگار مي‌گذراندم.» براي رسيدن به مراتب بالا بايد تاوان بسياري پرداخت. در ميان جمع آهنگسازان هاليوود، هيچ‌كس اين مقدار از رنج و مشقت را تجربه نكرده است. در غرب، به تعداد سينماهاي ايران كنسرواتوار وجود دارد. خانة «ميكلوش‌روژا» كه در بالاي تپه‌هاي هاليوود قرار دارد، به قدري مجلل است كه مي‌توان آن را تبديل به يك هنرستان موسيقي كرد. من قادر به تصور اين وضعيت نيستم كه اگر «روژا» در سلسبيل تهران، در اتاقي با ماهي چهل تومان اجاره‌بها زندگي مي‌كرد، به چه اعتباري در موسيقي دست پيدا مي‌كرد و يا اگر ميرزاده در امكانات معيشتي و فرهنگي روژا قرار مي‌گرفت، چه آثاري مي‌ساخت. همين قدر قابل پيش‌بيني است كه در صورت اين جابه‌جايي آن دو، شخصيت كنوني خود را نداشتند.
نگاهي مختصر به زندگي «روژا» تا حدي پيش‌بيني ما را روشن مي‌كند. او در سال 1907در بوداپست ديده از جهان گشود. مادرش عاشق پيانو بود، ولي پدرش علاقة چنداني به موسيقي نداشت و حتي او را نصيحت مي‌كرد كه از موسيقي دست بردارد. به هر حال، شيفتگي لجام‌گسيخته كودك بااستعداد به حدي بود كه مجبور شدند او را در آموزش موسيقي آزاد بگذارند. به اين ترتيب، «روژا» پيش از آنكه در كودكي سواد خواندن و نوشتن داشته باشد، قادر بود كه نتها را بسيار آسان‌ بخواند. او فقط پنج سال داشت كه درس ويولن را آغاز كرد و در هفت سالگي موفق شد يك موومان از كنسرتوي ويولن موتسارت را بنوازد‌‌‌. اهل موسيقي مي‌دانند كه نواختن كنسرتوي موتسارت به چه مهارت بالايي در نواختن ويولن نيازمند است. او در مدرسه‌اش به‌عنوان رئيس انجمن «فرانتس ليست» برگزيده شد و به موازات آن درس موسيقي را ادامه داد، به طوري كه در سن هجده سالگي در يك مسابقة كمپوزيسيون به خاطر يك «تريو براي فلوت، ابوا و ويولنسل» برنده شد. بعد از اتمام تحصيلات اوليه، بوداپست را به قصد «لايپزيگ» ترك و در كنسرواتوار مشهور موسيقي آن شهر ثبت نام كرد. بيست و چهار سال داشت كه به سبب اجراي موفقيت‌آميز آثارش در پاريس، تصميم گرفت كه پايتخت فرانسه را به‌عنوان خانه‌اش برگزيند. در پاريس بود كه كارگردان فرانسوي «ژاك فده» آثار آهنگساز جوان را پسنديد و او را به دنياي سينما كشاند.
«ميرزاده» در تهران به جست‌وجو و مطالعه‌اش در زمينة تحصيلات موسيقي ادامه مي‌دهد: «هنگامي كه به تهران آمدم از «نت» موسيقي هيچ اطلاعي نداشتم، اما در اثر تمرينهاي طولاني موفق شده بودم در نواختن ويولن مهارت و چابكي خوبي را به دست بياورم. لذا ايجاب مي‌كرد كه آموختن نت را، همان‌طور كه ويولن را فرا گرفته بودم، نزد خود آغاز كنم. يك كتاب ابتدايي نت به تدوين «ضياء مختاري» كه چهار ريال قيمت داشت خريدم و تلاش كردم كه از روي آن به چگونگي الفباي موسيقي پي ببرم. آن كتاب غير از اطلاعات اوليه در مورد ارزش زماني نتها و سكوتها چيز ديگري به من نداد. ظاهراً آموختن نت بدون معلم ميسر نبود، اما من كه براي آموختن موسيقي آن‌همه زحمت كشيده بودم، نمي‌توانستم به اين سادگي ميدان را خالي كنم. آن روزها مجله «موزيك ايران» منتشر مي‌شد و هر هفته نت يك يا چند آهنگ را چاپ مي‌كرد. من همه آهنگها را در حافظه داشتم و بدون نت، مي‌توانستم آنها را با ويولن بنوازم. لذا از طريق چشم و گوش شروع به كار كردم. آهنگ را كه مي‌زدم به نت نگاه مي‌كردم تا ببينم آنچه مي‌زنم، چگونه نوشته مي‌شود. كار بسيار مشكل و طاقت‌فرسايي بود، مثلاً از روي يكي از آهنگهاي «مجيد وفادار» توانستم «تريوله» را ياد بگيرم. به هر طريقي بود نت را نيز آموختم.»
در مقابل كسي كه براي تحصيل به كنسرواتوار موسيقي لايپزيك مي‌رود، كار «ميرزاده» از ارزش بيشتري برخوردار است. اصلاً از حاصل كار صحبت نمي‌كنم. ميرزاده آهنگسازي است كه هيچ ادعايي ندارد و بي‌شك، از مقايسه‌اي كه بين او و «روژا» به عمل آورده‌ام راضي نيست، زيرا براي آهنگسازان تحصيلكرده احترام قايل بود. من مي‌خواهم ثابت كنم آثار دو آهنگساز را فقط در صورتي مي‌توان با هم مقايسه كرد كه هر دو از شرايط نسبتاً مساوي برخوردار باشند: پدر «روژا» مرتباً به معلم پسرش «هرمان گرابنر» در كنسرواتوار موسيقي لايپزيك، نامه مي‌نوشت و به‌رغم مخالفتهاي اوليه‌اش، چگونگي كار فرزند خود را استفسار مي‌كرد. خانوادة «ميرزاده» با پنهان كردن مضرابهاي او قصد داشتند كه وي را به كلي از موسيقي منصرف كنند.
«ميرزاده» با سماجت راه خود را ادامه مي‌دهد: «در همان روزها، راديو ايران طي يك آگهي اعلام كرد كه به تعدادي نوازنده احتياج دارد. من كه در ويولن مهارت داشتم و تا حدي موفق به نت‌خواني شده بودم، بي‌درنگ به راديو رفتم. در آنجا «مصطفي كسروي» از من امتحان گرفت و خوشبختانه قبول شدم. آن روزها سه اركستر در راديو فعاليت داشتند: اركستر «نكيسا» به رهبري خود «كسروي»، اركستر «فارابي» به رهبري «حنانه»، و اركستر «باربد» به رهبري «فريدون ناصري». من در اركسترهاي نكيسا و باربد مشغول كار شدم و به دليل اينكه تازه‌كار بودم، هميشه جايم در رديفهاي عقب بود، چون در مقابل نوازندگان قديمي، كسي به من اهميتي نمي‌داد.»
ميرزاده در همان روزهاي آغاز كار در اركستر بزرگ نيز، گرچه در تمرينها مرتكب اشتباه مي‌شد، ولي همان اشتباه را با جرئت مي‌زد. تنظيم‌كننده‌هاي اركستر از كار او بسيار راضي بودند، زيرا نوازندگان ديگر را به سبب جسارتي كه در نواختن به خرج مي‌داد، به دنبال خود مي‌كشيد. روزي كه «فريدون ناصري» به خاطر اين خصيصه او را تشويق كرد، از خاطرات خوب «ميرزاده» است. بالاخره كار او از نوازندگي، به ساختن موسيقي براي فيلم كشيده مي‌شود: «براي فيلم درشكه‌چي تصنيفي ساخته شد كه «نصرت‌ا... كريمي» آن را در زير درخت مي‌خواند. من در اركستري كه تصنيف را ضبط مي‌كرد، ويولن مي‌زدم. شعر اين تصنيف از ساخته‌هاي كريمي بود و خود او، به هنگام ضبط حضور داشت. بعد از پايان قطعه، كريمي گفت «در بين نوازندگان اركستر يك نفر بود كه غير از ديگران مي‌زد و صداي سازش رساتر بود.» وقتي دانست آن شخص من هستم، ضمن اشاره به جرئت من در نوازندگي، پيشنهاد كرد موسيقي فيلم «درشكه‌چي» را بسازم. بلافاصله پذيرفتم، اما تهيه‌كننده فيلم «منوچهر صادق‌پور» مخالفت كرد و گفت فيلم احتياج به ساختن موسيقي ندارد. صرفه در آن است كه از صفحه گرام استفاده كنيم. به اصرار كريمي، قرار شد امتحان بكنند و اگر كار من بهتر بود، از موسيقي اصلي براي فيلم استفاده بشود. پس از مدتي تهيه‌كننده موافقت كرد و من به‌عنوان آهنگساز فيلم برگزيده شدم.»
«ميرزاده» كه به‌طور اتفاقي به جانب سينما آمد، عاشق كار در اين رشته شد، هرچند، با خرج اركستر و وقتي كه از او گرفته مي‌شد، از اين راه چيزي نصيبش نمي‌شد، اما با شناختي كه از «ميرزاده» دارم، او حتي حاضر بود كه مجاناً براي فيلم موسيقي بنويسد. اين امر نشانه عشقي‌ است كه وي به موسيقي فيلم دارد. اما ببينيم كه او اولين كارش را چگونه تصنيف كرد؟
«پيش از موسيقي فيلم درشكه‌چي هرگز قطعه مستقلي براي اركستر ننوشته بودم. حتي اسم سيمهاي كنترباس را نمي‌دانستم. مهم‌تر از همه اينكه، از شخصيت سازها بي‌اطلاع بودم و نمي‌دانستم كه چه سازي در چه مقامي به كار گرفته مي‌شود. لذا، به مدت يك ماه مهلت گرفتم و همه اين اصول و قوانين را از طريق پرس‌وجو از اشخاص وارد آموختم. در ان يك ماه به قدري در تكميل اطلاعات كوشش كردم كه ديگر تقريباً مي‌توانستم قطعه‌هاي مستقلي براي اركستر بنويسم. اما مشكل اصلي اين بود كه براي فيلم چه كار مي‌توانستم بكنم؟ در اين مورد نه در جايي چيزي خوانده و نه از كسي چيزي شنيده بودم. همه قوانين را خودم خلق كردم. مثلاً، بر اساس اينكه مي‌دانستم هر سازي يك رنگ مخصوص به خود دارد، قطعه را اركستراسيون مي‌كردم. بدين ترتيب براي خود باني بودم. يك «شروع‌كننده»، بدون هيچ آموزش يا نقطه حركتي.» به هر صورتي كه بود، «ميرزاده» موسيقي فيلم «درشكه‌چي» را نوشت. در آن، سليقه‌اي هم به خرج داد. به اين ترتيب كه قهرمان فيلم جهت ابراز عشق خود به زن همسايه، صفحه ترانه «دوستت دارم» سوسن را مرتباً با صداي بلند از گرامافون پخش مي‌كرد. «ميرزاده» از ماية اين تصنيف عاميانه به‌عنوان موسيقي فيلم استفاده و وارياسيونهاي مختلفي را از روي آن تهيه كرد. اين فيلم، بيش از هر كس ديگري براي خود «ميرزاده» شوق‌برانگيز بود: «وقتي كه كار من قبول شد، از شادي سر از پا نمي‌شناختم. در خيابان «كوشك» مقابل «ارباب جمشيد» يك بانك خون بود. همين كه از استوديو بيرون آمدم، به شكرانة موفقيت در اولين كار، به جاي هر گونه نذري، به اين بانك خون رفتم و مقداري از خون خود را دادم. آخر هم بيسكويت و چاي شيرين گرفتم، اما شب در خانه دچار ضعف و لرز شدم و صداي اعتراض همسرم بلند شد.»
بعد از اين تجربه، «كريمي» متوجه شد كه يك آهنگساز جوان را كشف كرده است و براي همة كارهايش از وي استفاده كرد. «ميرزاده» با اشاره به وضعيت سينما مي‌گفت: «هيچ‌گاه سابقه نداشته است كه با امكانات كامل و اختيار خودم موسيقي فيلم بنويسم. هميشه تضاد سليقه با كارگردان كه اغلب اطلاع درستي نيز از موسيقي ندارد ـ كارم را محدود كرده است. كارگردان نيز در اين مورد، البته از خود استقلالي ندارد و تابع خواست تهيه‌كننده است ـ كه خود يك تاجر است. آنها معيارهاي قديمي و كلاسيك را به من تحميل مي‌كنند. در واقع پنجاه درصد موسيقي فيلمهايم، طبق سليقه تهيه‌كننده و كارگردان نوشته مي‌شود. به همين دليل در تمام كارهايم، اثري كه كاملاً به سليقة خودم باشد وجود ندارد، اما در مجموع، موسيقي «درشكه‌چي» و «قيامت عشق» (ساختة «هوشنگ حسامي») را بيشتر از كارهاي ديگرم مي‌پسندم.»
نبايد تصور شود كه اين محدوديتها خاص ايران است و در غرب از اين مسائل خبري نيست. در هاليوود، زماني چنين تصور مي‌شد كه، گام مينور خصلتاً غم‌انگيز و گام ماژور شاد است. روزي تهيه‌كننده‌اي به «ويكتور يانگ» گفت كه قهرمان فيلم، آدمي محزون و دختر مورد علاقه‌اش پرجنب و جوش و شاد است. مي‌خواهم هر وقت كه فيلم، مرد را نشان مي‌دهد، موسيقي در گام مينور باشد، و هر وقت كه دختر را نشان مي‌دهد در گام ماژور، و آن‌گاه كه هر دو را در تصوير داريم، موسيقي هم مينور باشد، هم ماژور!
ظاهراً «ديويد اوسلزنيك» از آن دسته تهيه‌كنندگاني بود كه به حدي غير عادي به موسيقي فيلمهايش مي‌انديشيد. براي «جدال در آفتاب»، وي موسيقي مجلل مخصوصي مي‌خواست و اين انديشه ناخوشايند را در سر مي‌پروراند كه چهار تن از بهترين آهنگسازان هاليوود را گرد آورد و به آنان چنين پيشنهاد كند كه هر آهنگساز براي دو هفته كارمزد بگيرد و براي صحنه‌اي معين از فيلم، موسيقي بسازد. در پايان دوره، او خود قطعات را مرور مي‌كند و از ميان آنها، بهترين را انتخاب كند. آهنگساز برگزيده علاوه بر آن دو هفته، مزد كامل را خواهد گرفت. هيچ‌يك از آن چهار نفري كه او در نظر داشت با پيشنهادش موافقت نكردند. يكي از آنها «ميكلوش روژا» بود كه قبلاً موسيقي تحسين‌برانگيز «طلسم‌شده» را براي «سلزنيك» ساخته بود. «روژا» به نماينده او گفت «دقيقاً با همين كلمات به آقاي «سلزنيك» بگوييد كه اگر او هرگز يك نت از موسيقي مرا نشنيده بود، اين پيشنهاد را توهين‌آميز تلقي مي‌كردم، اما از آن‌رو كه شنيده است، اين عمل او را يك جنايت مي‌دانم و ديگر هرگز نمي‌خواهم نامش را بشنوم.»
وقتي كه «سلزنيك» فكر رقابت آهنگسازان را از سر بيرون كرد، «تيومكين» موسيقي آن فيلم را ساخت. موسيقي، غني، وسيع و رعدآسا بود. «سلزنيك» خلاصه‌اي از آهنگهايي را كه مي‌خواست، به ترتيب احساسهايي كه توليد مي‌كردند، روي چند كارت نوشت و به دست «تيومكين» داد. تقريباً نوعي نسخة پزشكي موسيقي. چهار احساس اينها بودند: حسادت، عشوه‌گري، احساسات‌گرايي و عياشي. همين كه «تيومكين» براي اينها موسيقي تهيه كرد، «سلزنيك» خواست بشنود. «تيومكين» كه از پيش اين برخورد او را پيش‌بيني مي‌كرد، طبق سياست زيركانه‌اي با خوشرويي پذيرفت. مايه‌هاي «تيومكين» براي حسادت، عشوه‌گري و احساسات‌گرايي مورد پسند «سلزنيك» واقع شدند، ولي او بخش عياشي را دوست نداشت. به نظر او ماية «تيومكين» بيش از حد ظريف بود و به خشونت بيشتري نياز داشت. «تيومكين» اين انتقاد را پذيرفت و قرار شد براي عياشي موسيقي ديگري بنويسد. واكنش «سلزنيك» نسبت به كوشش دوباره «تيومكين» باز هم منفي بود. او گفت كه هنوز هم به ريتم بيشتري نياز دارد و اضافه كرد كه مي‌خواهد موسيقي تحريك‌كننده‌تر باشد، «تيومكين» درماند. روش او هميشه اين بود كه سه دور با تهيه‌كننده بجنگد تا سرانجام با هم به توافق برسند. دوباره دست به كار شد تا موسيقي ديگري تصنيف كند. اين بار، موسيقي را با ضربه‌هاي اركستري فراوان همراه كرد. وقتي اين «راپسودي» تب‌آلود را براي «سلزنيك» نواخت، تهيه‌كننده هنوز ناراضي بود، اما سلزنيك پذيرفت با اعلام موافقت خويش بحث را خاتمه داد.٭»
سينما هنر پرخرجي است و تهيه‌كننده كه سرمايه‌اش را صرف يك فيلم مي‌كند، به خاطر همين به خود حق مي‌دهد تا هر كس و هر چيزي را تحت فرمان خود دربياورد. او حتي تصور مي‌كند كه هر چه موسيقي بيشتر باشد، نتيجة بهتري به دست خواهد آورد. بارها پيش آمده است كه تهيه‌كنندگان در مقابل اين پرسش كه چرا در اينجا موسيقي مي‌خواهيد، پاسخ قانع‌كننده‌اي نداشته‌اند. در ايران، موسيقي فيلم اساساً درك نشده است. بعضي از تهيه‌كنندگان تصور مي‌كنند كه موسيقي فيلم تصنيفي‌ست كه در فيلم خوانده مي‌شود، و يا، «منوچهر صادق‌پور» مثلاً، اصلاً نيازي نمي‌بيند كه موسيقي مستقلي براي فيلمش نوشته شود. ديگران نيز به همين منوال. گاهي، مبلغي كه از سوي تهيه‌كننده صرف موسيقي يك فيلم مي‌شود، براي كرايه چند ساعت استوديوي محل ضبط نيز كافي نيست. هرچند كوشش شد با مقايسه، ناآشنايي تهيه‌كنندگان مختلف دنيا نسبت به موسيقي نشان داده شود، اما هرگز نبايد فراموش كرد كه با توجه به استحكامي كه در روش فيلمسازي غرب وجود دارد، كوشش ما فقط در حد يك مقايسه روبنايي بوده است. لذا، تفاوتهايي كه بين «ديويد سلزنيك» و «منوچهر صادق‌پور» وجود دارد، همچنان به قوت خود باقي است. هيچ بعيد نيست كه، اگر «صادق‌پور» با كار «ميرزاده» موافقت نمي‌كرد، وي حالا همچنان يك نوازنده اركستر بود. «ميرزاده» بعد از «درشكه‌چي» به‌طور حرفه‌اي وقتش را به موسيقي فيلم اختصاص داد و تاكنون (1362) نيز، دوام آورده است. «قرنطينه» (ساخته «مسعود اسداللهي») يكي از آخرين فيلمهايي ‌است كه وي براي آن موسيقي متن ساخته است.

*نقل از كتاب «موسيقي فيلم» (چاپ اول، 1363، انتشارات فارياب)

منبع : سوره مهر

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 2:59  توسط علیرضا  | 

استاد شجریان ، اجرای خصوصی

اجرای خصوصی همراه با ویولون استاد حبیب ا... بدیعی

 کلیک کنید (۳۰ دقیقه - ۴.۶ مگابایت)

 پوستر


ایسنا و تحـــــــــریر ...

علي‌رضا افتخاري‌ در سال‌ ‌١٣٣٥ در شهر اصفهان‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. وي‌ از كودكي‌ بسيار خوب‌ و رسا مي‌خواند و در ‌١٢ سالگي‌ به‌ محضر استاد «تاج‌ اصفهاني‌» رفته‌ و مدتها افتخار شاگردي‌ آن‌ استاد بزرگ‌ آواز ايران‌ نصيبش‌ شد و رديف‌هاي‌ آوازي‌ موسيقي‌ سنتي‌ و اصيل‌ ايران‌ را فرامي‌گرفت‌.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) بلاگر http://tahrir.blogfa.com نوشته است: افتخاري‌ پس‌ از فوت‌ تاج‌، نزد استادان‌ ديگري‌ چون‌ حسن‌ كسايي‌، جليل‌ شهناز، دادبه‌ و محمدرضا شجريان‌ رفته‌ و از ايشان‌ در راه‌ تحكيم‌ آواز و گوشه‌ها و رديف‌هاي‌ مختلف‌ تعليم‌ و كسب‌ معلومات‌ كرد، به‌ طوري‌ كه‌ تحت‌ تاثير شيوه‌ دادبه‌ و تا حدودي‌ طاهرزاده‌ قرار گرفت‌.
او در سال‌ ‌١٣٥٧ در آزمون‌ «باربد» موفق‌ به‌ دريافت‌ جايزه‌ اول‌ شد و از همان‌ سال‌ همكاري‌ خود را با راديو و در سال‌ ‌١٣٦٣ با تالار وحدت‌ (رودكي‌)و مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ آغاز كرد. وي‌ تاكنون‌ در جشنواره‌ها و تالارهاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ و هنري‌ ايران‌ و نيز در كشورهاي‌ ديگر، اجراهاي‌ موفقي‌ داشته‌ است‌.

افتخاري‌ براي‌ معرفي‌ موسيقي‌ سنتي‌، سفرهايي‌ به‌ كشورهاي‌ آلمان‌، انگلستان‌، يونان‌ و ژاپن‌ داشته‌ است‌ و با همكاري‌ هنرمندان‌ مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌، برنامه‌هايي‌ اجرا كرده‌ كه‌ بااستقبال‌ گرم‌ مردم‌ روبه‌رو شده‌ است‌.

لینک


محمد رضا لطفی از رادیو بازدیدکرد

به گزارش سایت خانه موسیقی،محمدرضالطفی نوازندبرجسته تار و موسیقیدان صاحب سبک ،بنا به دعوت رادیو ی جمهوری اسلامی ایران امروز در میان استقبال مسئولان و مدیران شبکه هااز قسمت های مختلف رادیو بازدیدکرد.
در این بازدید چندساعته لطفی از درجریان وضعیت کاری هنرمندان ،بویژه موسیقیدانان ونوازندگانی که با شبکه های مختلف صدا و سیما همکاری دارند قرار گرفت.
وی در مباحثی که با مدیران پیش آمد به اهمیت مساله جامعه شناسی موسیقی در دنیای امروز اشاره کرد و لزوم پرداختن به این موضوع علمی را در زمینه موسیقی ایران یادآور شد. در این دیدار علاوه بر مدیران شبکه ها ،معاونت صدای جمهوری اسلمی نیز حضورداشت.


به یاد ایرج بسطامی برگزار می شود
اجرای گروه وزیری وسخنرانی پرویز مشکاتیان
 

به گزارش سایت خانه موسیقی،ویژه برنامه ای به مناسبت گرامیداشت یاد و نام هنرمند فقید،ایرج بسطامی با اجرای گروه وزیری به سرپرستی کیوان ساکت و سخنرانی پرویز مشکاتیان در پانزدهم دیماه در تالار وحدت برگزار می شود.

در این برنامه قطعاتی از ساخته های پرویز مشکاتیان و کیوان ساکت با ارکستر سنتی وزیری وصدای امیر تفتی اجرا خواهد شد. این برنامه با همکاری موسسه ارکستر موسیقی ملی برگزار می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 2:12  توسط علیرضا  | 

تاج اصفهانی و مکتب اصفهان ...

ویژگی های مکتب آوازی اصفهان با حضور هنرمندانی چون " نعمت الله ستوده" ، نوازنده سه تار و" حسن منصوری" نوازنده نی، در سالن اجتماعات مرکزی دانشگاه صنعتی امیر کبیر بررسی شد.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، دکتر نور آذر از شاگردان زنده یاد" جلال تاج اصفهانی" آغاز مکتب اصفهان را یکی از شاخص ترین مکتب ها دانست و گفت:  بحث وبررسی درباره تمام مکتب های موسیقایی ضروری است اما مکتب اصفهان به لحاظ شخصیت تاثیر گذارش ضروری تر به نظر می رسد.

وی هنر آواز را قسمتی از هویت این مرز و بوم ذکر کرد  وافزود: ما امروزه به بازکاوی و بازیابی این هویت نیاز داریم.
در ادامه این کنسرت پژوهشی" سید نعمت الله ستوده" خاطرنشان کرد: بعد از دوره شاه سلطان حسین موسیقی به پستوها رفت و همین مساله باعث رشد آن شد.وی درخشان ترین دوره موسیقی ایران را دوره قاجار دانست وافزود: نایب اسداله نی زن و سید رحیم آواز خوان از کسانی هستند که در این دوره به منصه ظهور رسیده اند.

همچنین" حسن منصوری" با اشاره به نقش مذهب درزنده نگه داشتن موسیقی ، تصریح کرد:: واژه مکتب معمولا شامل یک منطقه به خصوص می شود واطلاق آن به یک شخص کاری اشتباه است؛اگر چه آن مکتب می تواند در یک فرد متجلی باشد. مثلا در مکتب اصفهان مرحوم طاهر زاده، دردرشتی ، ادیب خوانساری و تاج اصفهانی نمایندگان راستین آن هستند. وی پیوند میان شعر و موسیقی را ضروری دانست و موسیقی با کلام را مردم پسندتر و قابل فهم تر دانست.

تاج اصفهانی

منصوری افزود: شعر و موسیقی در مکتب اصفهان بسیار پیوسته است. دراین مکتب نوازنده جواب آواز را کلمه به کلمه می دهد و تک نواز براساس یکی از اسلوب های شعری تکنوازی می کند.
ستوده با انتقاد از عملکرد سازمان صدا و سیما ، نمایش ندادن آلات موسیقی اظهار داشت: جوان ها به علت حضور شبکه های تلویزیونی ماهواره ای از سازهای غربی بیشتر اطلاع دارند. رادیو و تلویزیون بهترین ارکسترها را درست کرده ولی شعرها از شاعران درجه چهار است که به خاطر فعالیت های اداری شان به آن مرتبه رسیده اند.

" منصوری" پس از اجرای گوشه مثنوی عبری در آواز بیات اصفهان به خصوصیات آوازی مکتب اصفهان اشاره کرد وافزود:موسیقی تمام نقاط کشور متاثر از فرهنگ های حاشیه ای و خارجی است، اما اصفهان به خاطر مرکزیت اش دارای هویتی مستقل است.

وی در ادامه بیان کرد: در مکتب اصفهان بیش از 50 درصد ردیف با سایر ردیف ها یکی است، تنها دردستگاه راست پنجگاه و شور می توان تفاوت های اندکی احساس کرد.
" نور آذر" پس از اجرای آوازی در دستگاه همایون گفت: آواز یک صنعت است که خیلی ها می توانند ان را فرا بگیرند اما آن چه حائز اهمیت است الهامات درونی خواننده است ؛ آواز باید از یک دل عاشق بیان شود و به نظر من مکتب اصفهان مکتب عشق و الهام است.

پس از اجرای قطعاتی در آواز بیات اصفهان به وسیله سید نعمت الله سوده احمد مراتب از شاگردان زنده یاد تاج اصفهانی درباره تاثیر تعزیه و روضه بر آواز مکتب اصفهان گفت: قسمت عمده ای از موسیقی مرهون خدمات کسانی است که با تعزیه و روخوانی آشنایی زیادی داشته اند که میتوان به زنده یادان تاج و ادیب خوانساری اشاره کرد.

وی در پایان گفت:  موسیقی ما از دیر باز با روضه و تعزیه پیوند داشته و خود را مدیون آن می داند.

منبع : مهر

------------------------------------------

 یاران زنده رود - با صدای استاد تاج اصفهانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 14:1  توسط علیرضا  | 

علیرضا افتخاری و بهزاد فروهری

 

علي‌رضا افتخاري‌ در سال‌ 1335 در شهر اصفهان‌ ديده‌ به‌ جهان‌ گشود.وي‌ از كودكي‌ بسيار خوب‌ و رسا مي‌خواند و در 12 سالگي‌ به‌ محضر استاد «تاج‌ اصفهاني‌»رفته‌ و مدتها افتخار شاگردي‌ آن‌ استاد بزرگ‌ آواز ايران‌ نصيبش‌ شد و رديف‌هاي‌ آوازي‌ موسيقي‌ سنتي‌ و اصيل‌ ايران‌ را فرامي‌گرفت‌.
افتخاري‌ پس‌ از فوت‌ تاج‌، نزد استادان‌ ديگري‌ چون‌ حسن‌ كسايي‌، جليل‌ شهناز، دادبه‌ و محمدرضا شجريان‌ رفته‌ و از ايشان‌ در راه‌ تحكيم‌ آواز و گوشه‌ها و رديف‌هاي‌ مختلف‌ تعليم‌ و كسب‌ معلومات‌ كرد، به‌ طوري‌ كه‌ تحت‌ تاثير شيوه‌ دادبه‌ و تا حدودي‌ طاهرزاده‌ قرار گرفت‌.او در سال‌ 1357 در آزمون‌ «باربد»موفق‌ به‌ دريافت‌ جايزه‌ اول‌ شد و از همان‌ سال‌ همكاري‌ خود را با راديو و در سال‌ 1363 با تالار وحدت‌ (رودكي‌)و مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌ آغاز كرد.
وي‌ تاكنون‌ در جشنواره‌ها و تالارهاي‌ مختلف‌ فرهنگي‌ و هنري‌ ايران‌ و نيز در كشورهاي‌ ديگر، اجراهاي‌ موفقي‌ داشته‌ است‌.
افتخاري‌ براي‌ معرفي‌ موسيقي‌ سنتي‌، سفرهايي‌ به‌ كشورهاي‌ آلمان‌، انگلستان‌، يونان‌ و ژاپن‌ داشته‌ است‌ و با همكاري‌ هنرمندان‌ مركز حفظ و اشاعه‌ موسيقي‌ سنتي‌ ايران‌ و وزارت‌ ارشاد اسلامي‌، برنامه‌هايي‌ اجرا كرده‌ كه‌ بااستقبال‌ گرم‌ مردم‌ روبه‌رو شده‌ است‌.


ني‌‏ نوازنده‌‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ با‏ گفتگو‏
با و‏
ذوالفنون‌‏ جلال‌‏ به‌سرپرستي‌‏ سنتي‌بي‌دل‌‏ موسيقي‌‏ گروه‌‏ گذشته‌‏ هفته‌‏
به‌‏
وحدت‌‏ تالار‏ سراج‌در‏ حسام‌الدين‌‏ آواز‏ و‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ نوازندگي‌ني‌‏
جشنواره‌‏
دوم‌‏ مقام‌‏ كسب‏ بهانه‌‏ به‌‏ و‏ منظور‏ به‌همين‌‏.رفت‌‏ صحنه‌‏ روي‌‏
هنرمند‏
اين‌‏ با‏ را‏ گفتگويي‌‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ توسط‏ جنوبي‌‏ كره‌‏ ني‌نوازان‌‏
:مي‌گذرد‏
نظرتان‌‏ از‏ ابتدا‏ در‏ او‏ معرفي‌‏ با‏ كه‌‏ داديم‌‏ انجام‌‏
راديو‏
با‏ همكاري‌‏ هنگام‌‏.شد‏ متولد‏ رشت‌‏ در‏ سال‌ 1329‏ در‏ فروهري‌‏ بهزاد‏
از‏
و‏ رفت‌‏ كسايي‌‏ حسن‌‏ استاد‏ نزد‏ ني‌‏ ساز‏ به‌‏ وافر‏ علاقه‌‏ جهت‌‏ به‌‏ رشت‌‏ مركز‏
.گرفت‌‏
بهره‌‏ وي‌‏ محضر‏
همراه‌‏
به‌‏ شهناز‏ جليل‌‏ گروه‌استاد‏ در‏ و‏ آمد‏ تهران‌‏ به‌‏ سال‌ 1353‏ در‏ وي‌‏
شجريان‌‏
استاد‏ آواز‏ با‏ و‏ افتتاح‌‏ ناصر‏ امير‏ و‏ مرحوم‌بهاري‌‏ اساتيد‏
و‏
شد‏ موسيقي‌‏ دانشكده‌‏ وارد‏ سال‌ 56‏ از‏.گرفت‌‏ عهده‌‏ به‌‏ را‏ ني‌‏ نواختن‌‏
اخذ‏
به‌‏ موفق‌‏ سيما‏ و‏ صدا‏ موسيقي‌‏ واشاعه‌‏ حفظ‏ مركز‏ در‏ تدريس‌‏ با‏ همزمان‌‏
.شد‏
ليسانس‌‏ درجه‌‏
تلويزيون‌‏
و‏ راديو‏ سوي‌‏ كه‌از‏ باربد‏ موسيقي‌‏ كنكور‏ دومين‌‏ در‏ فروهري‌‏
دكتر‏
تجويدي‌ ، ‏ علي‌‏ شهنازي‌ ، ‏ اكبرخان‌‏ علي‌‏ چون‌‏ اساتيدي‌‏ داوري‌‏ به‌‏ و‏ وقت‌‏
مقام‌‏
شد ، ‏ برگزار‏ صفوت‌‏ داريوش‌‏ دكتر‏ و‏ بركشلي‌‏ مهدي‌‏ دكتر‏ فروغ‌ ، ‏ مهدي‌‏
از‏
خارج‌‏ و‏ داخل‌‏ مختلف‌‏ كنسرتهاي‌‏ در‏ وي‌‏.آورد‏ بدست‌‏ را‏ ني‌‏ نوازندگي‌‏ اول‌‏
در‏
را‏ برنامه‌هايي‌‏ درويش‌ ، ‏ و‏ مولانا‏ گروه‌‏ همراه‌‏ به‌‏ و‏ جسته‌‏ شركت‌‏ كشور‏
.كرد‏
اجرا‏ يونان‌‏ ديمتريو‏ و‏ ژاپن‌‏ ابريشم‌‏ راه‌‏ فستيوال‌‏
موسيقي‌الكبير‏
كتاب‏ بر‏ بانگرش‌‏ ني‌‏ درباره‌‏ نام‌پژوهشي‌‏ به‌‏ مكتوبي‌‏ اثر‏
.است‌‏
وي‌‏ فعاليتهاي‌‏ ازديگر‏ فارابي‌‏
معتقد‏
و‏ مي‌داند‏ ني‌‏ استاديگانه‌‏ كسايي‌‏ حسن‌‏ استاد‏ دنباله‌روي‌‏ را‏ خود‏ وي‌‏
اسدالله‌‏
نايب‏ بدهدهمچنانكه‌‏ منش‌‏ و‏ شخصيت‌‏ ني‌‏ ساز‏ به‌‏ كسايي‌توانست‌‏ است‌‏
.رساند‏
خود‏ درجه‌‏ به‌اعلي‌‏ آغل‌‏ از‏ را‏ ني‌‏
در‏
سارنگ‌‏ بهرام‌‏ و‏ ياسري‌‏ داود‏ همراه‌‏ به‌‏ فروهري‌‏ بهزاد‏ پيش‌‏ چندي‌‏
و‏
جسته‌‏ شركت‌‏ شد ، ‏ برگزار‏ جنوبي‌‏ كره‌‏ كشور‏ سوي‌‏ از‏ كه‌‏ ني‌نوازان‌‏ فستيوال‌‏
.كند‏
كسب‏ را‏ دوم‌‏ مقام‌‏ توانست‌‏ جهان‌‏ كشور‏ هيجده‌‏ درميان‌‏
بگوييد؟‏
كره‌جنوبي‌‏ فستيوال‌‏ به‌‏ دعوتتان‌‏ چگونگي‌‏ از‏
بر‏
قرار‏ شد ، ‏ گرفته‌‏ من‌‏ با‏ سارنگ‌‏ آقاي‌‏ سوي‌‏ از‏ كه‌‏ درتماسي‌‏ و‏ قبل‌‏ از‏
از‏
يكي‌‏ از‏ نواري‌‏ سارنگ‌‏ آقاي‌‏كنيم‌‏ شركت‌‏ جشنواره‌‏ اين‌‏ در‏ كه‌‏ شد‏ اين‌‏
آنها‏
موافقت‌‏ مورد‏ و‏ فرستاد‏ جشنواره‌‏ مسئولين‌‏ براي‌‏ را‏ بنده‌‏ اجراهاي‌‏
اسلامي‌‏
ارشاد‏ و‏ فرهنگ‌‏ وزارت‌‏ مسئولان‌‏ با‏ كه‌‏ هماهنگي‌‏ در‏.گرفت‌‏ قرار‏
.رفتيم‌‏
سئول‌‏ به‌‏ اجرا‏ جهت‌‏ آنها ، ‏ موافقت‌‏ با‏ و‏ شد‏ انجام‌‏
كرديد؟‏
اجرا‏ درجشنواره‌‏ برنامه‌‏ چند‏
بعدي‌‏
برنامه‌‏ دو‏ و‏ آواز‏ ضربو‏ همراهي‌‏ با‏ اول‌‏ برنامه‌‏ كه‌‏ برنامه‌‏ سه‌‏
يك‌‏
و‏ كوبه‌اي‌‏ يك‌ساز‏ خود‏ برنامه‌‏ اجراي‌‏ در‏ گروهها‏ ساير‏.ضرب‏ همراهي‌‏ به‌‏
صحنه‌‏
به‌‏ خود‏ با‏ ني‌‏ نوازنده‌‏ كننده‌‏ همراهي‌‏ عنوان‌‏ به‌‏ را‏ مضرابي‌‏ ساز‏
برنامه‌‏
اجراي‌‏ به‌‏ (ضرب‏) كوبه‌اي‌‏ ساز‏ يك‌‏ با‏ تنها‏ ما‏ اما‏.مي‌آوردند‏
.پرداختيم‌‏

چه‌‏
آنها‏ شكل‌ساز‏ و‏ فرم‌‏ و‏ كرده‌بودند‏ شركت‌‏ جشنواره‌‏ در‏ كشورهايي‌‏ چه‌‏
داشت‌؟‏
خودمان‌‏ ني‌‏ با‏ تفاوتهايي‌‏
هند ، ‏
مجارستان‌ ، ‏ چين‌ ، لهستان‌ ، ‏ بوليوي‌ ، ‏ ازكشورهاي‌ ، ‏ گروه‌‏ هيجده‌‏
تايلند‏
تايوان‌و‏ روماني‌ ، ‏ فيليپين‌ ، ‏ ويتنام‌ ، ‏ ژاپن‌ ، مكزيك‌ ، ‏ اندونزي‌ ، ‏
ني‌‏
سازهاي‌‏ از‏ آنها‏ اكثريت‌‏ و‏.شده‌بودند‏ دعوت‌‏ جشنواره‌‏ به‌‏ اجرا‏ جهت‌‏
به‌طور‏
.مي‌كردند‏ استفاده‌‏ بود ، ‏ روييده‌‏ كشورشان‌‏ در‏ طبيعي‌‏ صورت‌‏ به‌‏ كه‌‏
و‏
داشت‌‏ زيادي‌‏ ضخامت‌‏.مي‌بردند‏ كار‏ به‌‏ برنامه‌‏ در‏ هندي‌ها‏ كه‌‏ سازي‌‏ مثال‌‏
هيچ‌‏
مشابهت‌‏ عدم‌‏ من‌ ، ‏ براي‌‏ توجه‌‏ جالب‏ نكته‌‏ اما‏.بود‏ ما‏ فلوت‌‏ مانند‏ به‌‏
.بود‏
خودمان‌‏ ني‌‏ با‏ گروهها‏ سازهاي‌‏ از‏ يك‌‏
صدادهي‌؟‏
يا‏ شكل‌‏ جهت‌‏ از‏
داشت‌‏
تفاوت‌‏ خودمان‌‏ ني‌‏ صدادهي‌ ، با‏ لحاظ‏ به‌‏ هم‌‏ و‏ شكل‌ ، ‏ لحاظ‏ به‌‏ هم‌‏
جلوتر‏
كارمي‌كردم‌ ، ‏ من‌‏ وقتي‌‏ تايواني‌ ، ‏ نوازندگان‌‏ از‏ جهت‌يكي‌‏ همين‌‏ به‌‏
.نه‌‏
يا‏ هست‌‏ دهانم‌‏ در‏ چيزي‌‏ ببيند ، ‏ تا‏ آمد‏
سازي‌‏
آيا‏ بود؟‏ چگونه‌‏ درجشنواره‌‏ كشورها‏ ديگر‏ سازهاي‌‏ صدادهي‌‏ كيفيت‌‏
باشد؟‏
بهتر‏ ني‌‏ ساز‏ از‏ آن‌‏ كيفيت‌‏ داشت‌كه‌‏ وجود‏
ما‏
ني‌‏ به‌‏ نسبت‌‏ قوت‌كمتري‌‏ و‏ شدت‌‏ از‏ آنها‏ بادي‌‏ سازهاي‌‏ تمامي‌‏
به‌‏
را‏ طنين‌‏ و‏ ارتفاع‌‏ شدت‌ ، ‏ مشخصه‌‏ سه‌‏ بايد‏ سازخوب‏ يك‌‏.برخوردارند‏
سازهاي‌‏
اما‏ است‌‏ مستتر‏ ما‏ ني‌‏ در‏ خصوصيت‌‏ سه‌‏ اين‌‏.باشد‏ داشته‌‏ كامل‌‏ صورت‌‏
به‌‏
.دارد‏ كاستي‌‏ و‏ نقص‌‏ موارد‏ اين‌‏ از‏ يكي‌‏ در‏ كشورها‏ ديگر‏ سنتي‌‏ بادي‌‏
آن‌‏
شدت‌‏ و‏ ارتفاع‌‏ اما‏ بيشتر‏ ني‌‏ از‏ آن‌‏ طنين‌‏ دارد‏ امكان‌‏:مثال‌‏ طور‏
و‏
بود‏ قطور‏ و‏ بلند‏ بم‌ ، ‏ بسيار‏ كه‌‏ هند‏ بادي‌‏ ساز‏ مثل‌‏.باشد‏ ضعيف‌‏ بسيار‏
.داشت‌‏
زيري‌‏ خيلي‌‏ صداي‌‏ كه‌‏ چيني‌‏ ساز‏ يا‏
سازي‌‏
فيزيكي‌‏ لحاظ‏ از‏ آيا‏ چگونه‌بود؟‏ كشورها‏ ديگر‏ سازهاي‌‏ فيزيكي‌‏ شكل‌‏
داشت‌؟‏
وجود‏ به‌ني‌‏ شبيه‌‏
ني‌لبك‌‏
مانند‏ يا‏ كه‌‏ بود‏ بسته‌‏ لوله‌هاي‌‏ صورت‌‏ به‌‏ آنها‏ سازهاي‌‏ اغلب‏
از‏
استفاده‌‏ هنگام‌‏ جهت‌‏ همين‌‏ به‌‏.داشت‌‏ قميش‌‏ سرنا‏ مثل‌‏ يا‏ و‏ زبانه‌‏
.مي‌دادند‏
قرار‏ ساز‏ دهنه‌‏ جلوي‌‏ يا‏ و‏ ني‌‏ لوله‌‏ پايين‌‏ در‏ را‏ آن‌‏ ميكروفن‌‏
قرار‏
دهن‌‏ جلوي‌‏ در‏ درست‌‏ ايراني‌‏ ني‌‏ ساز‏ براي‌‏ ميكروفن‌‏ كه‌‏ حالي‌‏ در‏
.مي‌گيرد‏

كشورها‏
ديگر‏ توجه‌شركت‌كنندگان‌‏ مورد‏ ايراني‌‏ موسيقي‌‏ ملوديهاي‌‏ آيا‏
مي‌گرفت‌؟‏
قرار‏
و‏
قدمت‌‏ از‏ و‏ است‌‏ وكامل‌‏ يافته‌‏ شكل‌‏ ايراني‌‏ موسيقي‌‏ ملودي‌هاي‌‏
نيز‏
خوبي‌‏ استقبال‌‏ از‏ دليل‌‏ همين‌‏ به‌‏.است‌‏ بسياري‌برخوردار‏ ديرينگي‌‏
براي‌‏
ملودي‌ها‏ اين‌‏ اتفاق‌‏ به‌‏ قريب‏ اكثر‏ كه‌‏ چرا‏.بود‏ برخوردار‏
.است‌‏
وملموس‌‏ آشنا‏ كشورها‏ ديگر‏ نوازندگان‌‏
بود؟‏
جشنواره‌چگونه‌‏ مراسم‌‏ برگزاري‌‏ نحوه‌‏ و‏ وضعيت‌‏
به‌‏
جشنواره‌‏ جاي‌جاي‌‏ در‏ خاصي‌‏ تشكل‌‏ و‏ نظم‌‏ مسابقه‌‏ بخش‌‏ برگزاري‌‏ كنار‏ در‏
به‌‏
ما‏ از‏ خوبي‌‏ استقبال‌‏ و‏ شد‏ اجرا‏ موقع‌‏ به‌‏ ما‏ برنامه‌هاي‌‏ مي‌خورد ، ‏ چشم‌‏
.آمد‏
عمل‌‏


 آواز علیرضا افتخاری به همراهی نی استاد بهزاد فروهری (آلبوم راز گل)

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 13:6  توسط علیرضا  | 

یادی از تاج اصفهانی و شاگردان

شاگردان‌ تاج‌، دو - سه‌ نسل‌ آوازی‌ تاریخ‌ موسیقی‌ ما را در بر می‌گیرد. ردپای مکتب اصفهان در طنین صدای علیرضا افتخاری به لحاظ توتالیته‌، گرمای‌ صدا، وسعت‌ درصدا، صافی‌ صدا، تحریرهای‌ خوب‌ و پخته ... دیده می شود؛ به گونه ای که می توان این هنرمند را احیاگر و افتخار آواز اصفهان و میراث دار تجربیات استادش تاج اصفهانی دانست.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، «سید رحیم‌ اصفهانی‌» از میراث‌داران‌ آواز و مکتب‌ اصفهان‌ در عهد ناصری‌ بود که‌ نسبت‌ به‌ خوانندگان‌ آن‌ زمان‌ مانند عارف‌ قزوینی‌، بخاطر بهره‌گیری‌ از مکتبی‌ خاص‌، صدایی‌ متفاوت‌ داشت‌ و نیز آخرین‌ خواننده‌یی‌ بود که‌ به‌ تمامی‌ رموز موسیقی‌ قدیم‌ احاطه‌ و نیز دارای‌ خلاقیت‌ و ابتکار ویژه‌ بود. او صدایی‌ وسیع‌، توانا و تحریرهایی‌ مشخص و شمرده‌ داشت‌ و هیچ‌گاه‌ در کاربرد کلمات‌ زاید که‌ معمول‌ خوانندگان‌ سبک‌ تعزیه‌ و تا حدی‌ رایج‌بود، بهره‌ نمی‌گرفت‌، بلکه‌ تحریرهایش‌ سنجیده‌ بود و آواز را راحت‌ و با طمانینه‌ می‌خواند. شیوه‌ تحویل‌ شعر و تحریرهای‌ مناسب‌ و نیز وزن‌شناسی‌ در آواز و تصنیف‌ از مولفه‌های‌ اصلی‌ مکتب‌ آوازی‌ اصفهان‌ بود که‌ سید رحیم‌ از میراث‌داران‌ و احیاگران‌ آن‌ در عهد ناصری‌ محسوب‌ می‌شد.

در مکتب‌ او چند خواننده‌ پرورش‌ یافتند که‌ «تاج‌»، «ادیب‌ خوانساری‌»، «حبیب‌ شاطر حاجی‌» و «سید حسن‌ طاهرزاده‌» از جمله‌ معروفترین‌ آنها هستند که‌ البته‌ «تاج‌» بیشترین‌ تاؤیر را در میان‌ شاگردان‌ سید رحیم‌ پس‌ از وفات‌ ایشان‌ داشت‌.

«ادیب‌ خوانساری‌» که‌ بنا به‌ ملاحظاتی‌ با وجود تاثیرگذاری‌، کمتر شاگرد یا شاگرد جدی‌ را معرفی‌ کرد البته‌ ظاهرا افتخاری‌ در اواخر زندگی‌ ادیب‌، از محضر او بهره‌ گرفته‌ است‌.

تاج اصفهانی اکراهی از پرورش خوانندگان نداشت!

«حبیب‌ شاطر حاجی‌» که‌ خود همدوره‌ «سید رحیم‌» بود، به خاطر فالشی‌ که‌ روزی‌ در محفلی‌ برای‌ صدایش‌ به‌ وجود آمد، کمی‌ از آواز و آوازخوانی‌ فاصله‌ گرفت‌ و گوشه‌ عزلت‌ گزید و نهایتا تاثیرگذار واقع‌ نشد.«طاهرزاده‌» هم‌ البته‌ شاگرد مستقیم‌ سید رحیم‌ نبود، اما بیشترین‌ تاثیر را از او گرفت‌، اما در نهایت‌ به‌ بیان‌ مستقلی‌ در موسیقی‌ آموزی‌ دست‌ یافت‌.

اما سهم‌ «تاج‌ اصفهانی‌» به‌ جهت‌ تاثیرگذاری‌ و پرورش‌ شاگرد از تمامی‌ شاگردان‌ سید رحیم‌ بیشتر بود ؛چرا که‌ هم‌ حق‌ مکتب‌ اصفهان‌ و مکتب‌ سید رحیم‌ را در فرآیند ضبط‌ صفحه‌، نوار و رادیو به‌ جا آورد .وی‌ از معدود خوانندگانی‌ بود که‌ پس‌ از افتتاح‌ رادیو با آن‌ دستگاه‌ همکاری‌ کرد و هم‌ به‌ پرورش‌ حداقل‌ یکی‌ دو نسل‌ موسیقی‌ آوازی‌ پرداخت‌؛ البته‌ تاج‌ اصفهانی‌ تنها آوازخوانی‌ از عهد ناصری‌ تا زمان‌ حاضر بود که‌ هیچ‌ اکراهی‌ از پرورش‌ و آموزش‌ خوانندگان‌ نداشت‌. او تا آخر عمر خود قریب‌ به‌ دوسه‌ نسل‌ موسیقی‌ آوازی‌ را پروراند و در هر فردی‌ که‌ خرده‌ استعدادی‌ از موسیقی‌ و آواز می‌دید با ممارست‌ و سعه‌صدر به‌ پرورش‌ آن‌ استعداد همت‌ می‌گمارد. در هر فردی‌ یک‌ دانگ‌ صدا هم‌ می‌دید از پرورش‌ او سر باز نمی‌زد. با این‌ اوصاف‌ پس‌ از عهد ناصری‌ شاید تاثیرگذارترین‌ خواننده‌ «تاج‌ اصفهانی‌» باشد. تاج‌ از نظر تنوع‌ تحریر، واضح‌ خواندن‌ شعر، شناختن‌ و اجرای‌ گوشه‌های‌ ردیف‌ موسیقی‌ ایرانی‌، انتخاب‌ گوشه‌ مناسب‌ برای‌ اشعار و مصراع‌، بویژه‌ مناسب‌خوانی‌، اجرای‌ ضربی‌های‌ مناسب‌ در هر آواز، ممتاز بود.

قطعاتی‌ که‌ «تاج‌ اصفهانی‌» خوانده‌ است‌، چه‌ در صفحه‌ و چه‌ در نوار از نمونه‌های‌ اصیل‌ آواز ایرانی‌ به‌ شمار می‌آید. او دارای‌ قدرت‌ صدا و تداوم‌ کافی‌ نفس‌ برای‌ پشتیبانی‌ تمهیدات‌ آوازی‌ بود و هم‌ در آواز و هم‌ در اجرای‌ تصنیف‌ مهارت‌ کافی‌ داشت‌. «تاج‌» تصنیف‌ خوانی‌ را مانند قدما کوچک‌ و سبک‌ تلقی‌ نمی‌کرد، بلکه‌ آن‌ را تکمیل‌کننده‌ و ادامه‌دهنده‌ آواز قلمداد می‌کرد و هیچگاه‌ از خواندن‌ تصنیف‌ اکراه‌ نمی‌ورزید. البته‌ تصنیف‌های‌ او بسیار با وسواس‌ و اهتمام‌ خاصی‌ هم‌ انتخاب‌ می‌شد.

تاج‌ در تلفیق‌ شعر و موسیقی‌ صاحب‌ سلیقه‌ بود و همواره‌ بر این‌ نکته‌ تاکید می‌ورزید که‌ «اول‌ شعر را باید تحویل‌ داد، بعد آن‌ را تحریر داد»، تحویل‌ دادن‌ شعر در مکتب‌ اصفهان‌ به‌ این‌ معنا بود که‌ شعر را باید با حالات‌ مناسب‌ خواند و خواننده‌ نباید روی‌ مصوت‌های‌ وسط‌ مصرع‌ تحریر بدهد. طاهرزاده‌ که‌ خود از درس‌ آموختگان‌ مکتب‌ اصفهان‌ بود، می‌گفت‌: «شعر را بخاطر آهنگ‌ خراب‌ نکنید. خواننده‌ نباید وسط‌ کلمه‌ یا وسط‌ یک‌ بیت‌ تحریر بدهد

شاگردان‌ تاج‌ دو،سه‌ نسل‌ آوازی‌ تاریخ‌ موسیقی‌ ما را در بر می‌گیرد که‌ به‌ هرحال‌ تاثیر مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ از او گرفته‌اند . «شاه‌ زیدی‌» یکی‌ از شاگردان‌ نزدیک‌ و همنفس‌ روزان‌ و شبان‌ مرحوم‌ تاج‌ بود که‌ البته‌ پس‌ از وفات‌ تاج‌ به‌ غیر از عرضه‌ دو اثر، شرکت‌ در محافل‌ خصوصی‌ آواز و برگزاری‌ کلاس‌ موسیقی‌ چندان‌ تاثیری‌ در احیای‌ مکتب‌ استادش‌ نداشت‌. او متعلق‌ به‌ نسل‌ دوم‌ شاگردان‌ تاج‌ محسوب‌ می‌شد. با وجود بهره‌مندی‌ از ویژگی‌های‌ مکتب‌ اصفهان‌ در صدای‌ «شاه‌ زیدی‌» دولتی‌ مستعجل‌ ماند.

اما یکی‌ از آخرین‌ شاگردان‌ نسل‌ سوم‌ مکتب‌ تاج‌، «علیرضا افتخاری‌» بود که‌ تا حدودی‌ توانست‌ احیاگر مکتب‌ آوازی‌ اصفهان‌ و استادش‌ تاج‌ اصفهانی‌ باشد.وی‌ از اواخر دهه‌ 50 و اوایل‌ دهه‌ 60 کار خود را با اجرای‌ آوازهای‌ اصیل‌ آغاز کرد که‌ «آتش‌ دل‌» به‌ یاد استادش‌ تاج‌ با آهنگسازی‌ «حسین‌ برازنده‌» عرضه‌ شد. او در این‌ اثر بسیار قدرتمند، پخته‌ و بیش‌ از حد انتظار وارد شد، گویی‌ نیم‌ قرن‌ تجربه‌ آواز داشته‌ است‌.

آثار اولیه‌ او مانند «کاروان‌»، «سروسیمین‌»، «مهروزان‌»، «غریبستان‌» و... از جمله‌ آثاری‌ بودند که‌ بخوبی‌ ردپای‌ مکتب‌ اصفهان‌ در آن‌ دیده‌ می‌شوند. توتالیته‌، گرمای‌ صدا، وسعت‌ عالی‌ درصدا، صافی‌ صدا، تحریرهای‌ خوب‌، دلپذیر، شمرده‌ و در عین‌ حال‌ متنوع‌، جمله‌بندی‌ و آوازی‌ مرتب‌، رسا، جذاب‌، پخته‌ و... ویژگی‌هایی‌ بودند که‌ در کارهای‌ نخستین‌ او دیده‌ می‌شد.علاوه‌ براین‌، در بیان‌ شعر هم‌ بسیار دقیق‌ از پس‌ اجرا برمی‌ آمد. او همچنین‌ در این‌ آثار مانند استادش‌ تاج‌ از تحریرهای‌ دلپذیری‌ که‌ کلمات‌ کمکی‌ برای‌ بیان‌ جملات‌ آوازی‌ به‌ شمار می‌روند بخوبی‌ و بجا استفاده‌ می‌کرد.

افتخاری‌ خواننده‌یی‌ بم‌خوان‌ و راست‌ کوک‌ است‌ ؛‌ البته‌ برای‌ تنوع‌مانند طاهرزاده‌ از مناطق‌ ریز  که از ویژگی‌های‌ دیگر آواز اصفهان استفاده می کند. صدای‌ او قابلیت‌های‌ فراوانی‌ برای‌ اجرا در دستگاه‌ها و گوشه‌های‌ مختلف‌ موسیقی‌ ایرانی‌ دارد. آهنگسازان‌ و تنظیم‌کنندگان‌ نامی‌ موسیقی‌ ما برای‌ تنظیم‌ صدای‌ او در ارکسترهای‌ مجلسی‌ مشکلی‌ نداشتند؛چرا که‌ صدایش‌ قابلیت‌ در مناطق‌ زیروبم‌  و گوشه‌ها و مقام‌های‌ گوناگون‌ را دارد. آثار افتخاری‌ متنوع‌ و متعدد است‌ و اساسا تکرار در کارهایشان‌ راه‌ ندارد، چراکه‌ آثار متعدد او نشان‌ از ذوق‌ خلاق‌ و تجربت‌اندیش‌ او دارد. آثار پی‌درپی‌ افتخاری‌ چندان‌ تفاوتی‌ با هم‌ ندارند، چراکه‌ او دایم‌ دنبال‌ تجربه‌ها و فضاهای‌ جدید در موسیقی‌ است‌.

آثار افتخاری با نیاز زمان پیش رفته است

افتخاری‌ البته‌ مناسب‌خوانی‌ را همواره‌ سرلوحه‌ کارخویش‌ قرارداده‌ است‌، یعنی‌ آثارش‌ متناسب‌ با نیازها و مقتضیات‌ زمانه‌ عرضه‌ می‌شود، به‌ همین‌ خاطر نیز کمتر خواننده‌یی‌ مانند او در بین‌ تمامی‌ اقشار جامعه‌ بویژه‌ قشر متوسط‌ و او به‌ پایین‌نهادینه‌ شده‌ است‌. او در اوایل‌ دهه‌ 60 که‌ در تیتراژ سریال‌ امیرکبیر )به‌ کارگردانی‌، «علی‌ حاتمی‌» و آهنگسازی‌ «فریدون‌ شهبازیان‌» و نی‌ «محمد علی‌ کیانی‌نژاد» آوازی‌ در درآمد ماهور با شعر «دوش‌ در حلقه‌ ما قصه‌ گیسوی‌ تو بود» «حافظ‌» خواند، خوش‌ درخشید.

اگر بخواهیم‌ از منظر جامعه‌ شناختی‌ به‌ این‌ اثر نگاهی‌ کوتاه‌ کنیم‌، آواز افتخاری‌ در آن‌ اثر ماندگار و تاثیرگذار واقع‌ شد، چراکه‌ صدایش‌ از جنسی‌ متفاوت‌ برخوردار بود و نوید جریانی‌ نو در موسیقی‌ ایرانی‌ را می‌داد. زیرا در آن‌ زمان‌، موسیقی‌ ما بخاطر شرایط‌ جنگ‌ در محاق‌ و در خلا رفته‌ بود و اساسا به‌ موسیقی‌ از موضع‌ خصمانه‌یی‌ نگریسته‌ می‌شد. از آن‌ طرف‌ خوانندگان‌ معروف‌ سنتی‌ مانند «بنان‌»، «ادیب‌»، «محمودی‌ خوانساری‌»، «تاج‌» و... دارفانی‌ را وداع‌ کرده‌ بودند، «ایرج‌» و «گلپا» نیز کاملا به خاطر شرایط‌ انقلابی‌ طرد شده‌ بودند، «شجریان‌» نیز به‌ سمت‌ موسیقی‌ محفلی‌ روی‌ آورده‌ بود و کمی‌ هم‌ گوشه‌ انزوا گزیده‌ بود و «صدیف‌» هم‌ مانند همیشه‌ کم‌ اثر بود.

بنابراین‌ تنها کسی‌ که‌ توانست‌ پرچمدار موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ در آن‌ شرایط‌ باشد، صدای‌ صاف‌، زلال‌، گرم‌ و پخته‌ افتخاری‌ بود. افتخاری‌ را نباید فقط‌ در آثار مجوز گرفته‌اش‌ از ارشاد بررسی‌ کرد، بلکه‌ باید آن‌ را در نوارهای‌ تک‌ نسخه‌یی‌اش‌ در مجالس‌ خصوصی‌ بویژه‌ در اوایل‌ انقلاب‌ با نوازندگان‌ برجسته‌، نیز نگریست‌. او در محفل‌ خصوصی‌ که‌ در سال‌ 1363 در منزل‌ مرحوم‌ جواد آذر درحضور «محمدرضا لطفی‌»، «محمدعلی‌ کیانی‌ نژاد» و بداهه‌نوازی‌ استاد چیره‌ دست‌ تار مرحوم‌ «بیگجه‌خانی‌» برگزار شده‌ بود همراه‌ با نوازندگی‌ «بیگجه‌خانی‌» آوازی‌ در «ماهور» و «اصفهان‌» خواند که‌ بسیار به‌ دل‌ها نشست‌. افتخاری‌ که‌ در آن‌ زمان‌ کمتر از 25 سال‌ داشت‌، آنچنان‌ پرقدرت‌، با صلابت‌ و مسلط‌ خواند که‌ مورد تحسین‌اساتید حاضر در آن‌ محفل‌ قرار گرفت‌.

«بیگجه‌ خانی‌» که‌ خود از نزدیک‌ صدای‌ بسیاری‌ از خوانندگان‌ را درک‌ و با آنها همنوازی‌ کرده‌ بود، در آن‌ محفل‌ کمی‌ درباره‌ آواز قدما صحبت‌ کرد و گفت‌: «هیچ‌کس‌ مانند اقبال‌ آذر مسلط‌ در موسیقی‌ و آواز نبود، صدای‌ هیچ‌ کس‌ به‌ پای‌ صدای‌ او نمی‌رسد و...»؛ البته‌ طبیعی‌ است‌ چون‌ بیگجه‌خانی‌ عمری‌ را با «اقبال‌ آذر» همنشینی‌، همنفسی‌ و همنوازی‌ کرده‌، کس‌ دیگری‌ نتواند جای‌ او را برایش‌ بگیرد. بیگجه‌خانی‌  نکته‌ دیگری‌ را هم‌ گفت‌: «در روزگار ما به‌ نظر من‌ «علیرضا افتخاری‌» بسیار مسلط‌ و پرصلابت‌ می‌خواند .

بیگجه‌خانی‌ در آن‌ جلسه‌ همچنین‌ «افتخاری‌» را احیاگر مکتب‌ استادش‌ «تاج‌» خواند، تا جایی‌ که‌ حتی‌ منش‌ اخلاقی‌ او را هم‌ مانند «تاج‌» تلقی‌ کرد .کدام‌ 25 ساله‌یی‌ در آواز این‌ چنین‌ مورد تحسین‌ اساتید مسلم‌ موسیقی‌ ما واقع‌ شده‌ است‌؟ در فحوای‌ آواز افتخاری‌ میراث‌ گرانقدر موسیقی‌ اصفهان‌ نهفته‌ است‌. همچنین‌ «علیرضا افتخاری‌» با بزرگان‌ موسیقی‌ ایران‌ مانند «حبیب‌الله‌ بدیعی‌» نیز به‌ ارایه‌ آواز پرداخته‌ است‌. این‌ در حالی‌ بود که‌ استاد بدیعی‌ هم‌ با هر نوازنده‌ و خواننده‌یی‌ همنوازی‌ نمی‌کرد.

باز در محفل‌ خصوصی‌ دیگری‌ که‌ با استاد مسلم‌ تار «جلیل‌ شهناز» خوانده‌، آواز او یادآور قریب‌ به‌ نیم‌ قرن‌ همنوازی‌ها و جواب‌های‌ استاد شهناز و کسایی‌ با مرحوم‌ تاج‌ بوده‌ است‌.افتخاری‌ چنان‌ مسلط‌ از پس‌ جواب‌ها برآمد که‌ با تشویق‌ استاد شهناز مواجه‌ شد. کارهای‌ نخستین‌ افتخاری‌ مانند محافل‌ خصوصی‌ که‌ با اساتید بزرگی‌ مانند، موسوی‌، کسایی‌، شهناز، بدیعی‌، بیگجه‌خانی‌، کیانی‌نژاد و... خوانده‌ و نیز آثار معروف‌ و منتشر شده‌ او مانند غریبستان‌، مهرورزان‌، سر و سیمین‌، آتش‌ دل‌، درآمد ماهور در سریال‌ امیرکبیر( و...  همه‌ حاکی‌ از احیای‌ سنت‌ مدرسی‌ مکتب‌ اصفهان‌ و مرحوم‌ تاج‌ است‌.

افتخاری‌ البته‌ به‌ مرور زمان‌ تجارب‌ جدیدتری‌ پیدا کرد و با اشاره‌ استاد مرحوم‌ دادبه‌ و با توجه‌ به‌ ظرفیت‌های‌ صدادهی‌ خاص‌ خود به‌ سمت‌ آواز دشتی‌ و سبک‌ دشتستانی‌ روی‌ آورد که‌ آلبوم‌ «ای‌ دریغا» (در رحلت‌ امام‌ خمینی‌) و «بهاران‌» و نیلوفرانه‌ در همین‌ راستا بود.

استاد دادبه‌ علی‌رغم‌ اینکه‌ استاد معروفی‌ در زمره‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایران‌ نبود، اما به‌ واقع‌ موسیقی‌شناس‌ قدر و دارای‌ گوش‌ و هوش‌ موسیقیایی‌ قوی‌ بود و علاوه‌ بر اینکه‌ در احیای‌ دشتستانی‌ که‌ کمتر در آوازها و بیشتر در تعزیه‌ها و آوازهای‌ محلی‌، مورد استفاده‌ واقع‌ می‌شد، نقش‌ برجسته‌یی‌ داشت‌. البته‌ استاد محمدرضا شجریان‌ پیشتر از «علیرضا افتخاری‌» پی‌ به‌ این‌ حافظه‌ و گنجینه‌ برده‌ بود، اما سهم‌ افتخاری‌ در احیای‌ این‌ سبک‌ بیشتر بود.

در ادامه‌ این‌ راه‌ بود که‌ صدای‌ افتخاری‌ تشخص و استقلال‌ خاصی‌ پیدا کرد. همچنان‌ که‌ او غیرمستقیم‌ و با توجه‌ به‌ راهنمایی‌های‌ شاگردان‌ و نزدیکان‌ «طاهرزاده‌» بویژه‌ برادرزاده‌ ظاهرزاده‌ که‌ خود از خوانندگان‌ نامی‌ موسیقی‌ اصیل‌ ایرانی‌ بود توانست‌ به‌ مکتب‌ طاهرزاده‌ که‌ متمایل‌ به‌ مکتب‌ اصفهان‌ بود، احاطه‌ پیدا کند. بنابراین‌ می‌توان‌ ردپای‌ آواز «طاهرزاده‌» را نیز در صدای‌ افتخاری‌ یافت‌. حتی‌ برخی‌ از موسیقی‌شناسان‌ ردپای‌ صدای‌ «ایرج‌» را در صدای‌ او جسته‌اند. اما جنس‌ صدای‌ افتخاری‌ جنسی‌ متفاوت‌ است‌. هم‌ از مکتب‌ و سبک‌ قدما بهره‌مند می‌شود، هم‌ در کارهای‌ خود خلاقیت‌ می‌دهد.

گفتیم‌ که‌ با وجود اینکه‌ «تاج‌ اصفهانی‌» عمده‌ فعالیتش‌ در آواز بود، اما برخلاف‌ قدما از خواندن‌ تصنیف‌ اکراه‌ نمی‌ورزید و تصنیف‌ را در راستای‌ آواز می‌دانست‌. گفته‌اند که‌ «یک‌ خواننده‌ یا آوازخوان‌ خوبی‌ است‌ یا تصنیف‌خوان‌»، هر که‌ به‌ تحریر و ظرایف‌ آوازی‌ مسلط‌ باشد آوازخوان‌ و هرکه‌ وزن‌شناسی‌ خوبی‌ داشته‌ باشد به‌ «تصنیف‌» گرایش‌ پیدا می‌کند. مرحوم‌ روح‌الله‌ خالقی‌ می‌نویسد: (از عهد ناصری‌) رسم‌ بر این‌ جاری‌ بود که‌ اشخاصی‌ که‌ دستگاه‌ دان‌ و آوازخوان‌ کاملی‌ بودند خواندن‌ تصنیف‌ را دون‌ شان‌ خود می‌دانستند، آنان‌ که‌ صدای‌ ضعیف‌تری‌ داشتند در خواندن‌ تصنیف‌ و آهنگ‌های‌ ضربی‌ علاقه‌ بیشتری‌ نشان‌ می‌دادند و در این‌ فن‌ ورزیده‌ می‌شدند و برای‌ اینکه‌ به‌ وزن‌ خوب‌ آشنا شوند، ضمن‌ خواندن‌ تصنیف‌ به‌ نواختن‌ تمبک‌ نیز می‌پرداختند. مثلا رسم‌ بود که‌ می‌گفتند طاهرزاده‌، دستگاه‌دان‌ و آوازخوان‌ است‌ یا آقای‌ عبدالله‌ دوامی‌، وزن‌ شناس‌ و تصنیف‌خوان‌

افتخاری و زنده کردن تصانیف قدما!

به‌ هرحال‌ ما دو گرایش‌ در تاریخ‌ آواز پس‌ از مشروطه‌ داشتیم‌ و در چنین‌ رویکردی‌ علیرضا افتخاری‌، هم‌ احاطه‌ به‌ آواز داشته‌ و دارد و هم‌ از حس‌ وزن‌شناسی‌ خوبی‌ برخوردار است‌. افتخاری‌ تسلط‌ فراوانی‌ بر تاریخ‌ تصانیف‌ دارد و همچنین‌ از حسن‌ لطیف‌ تلفیق‌ شعر با موسیقی‌ برخوردار است‌. با جرات‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ افتخاری‌ در دو حوزه‌ آواز و تصنیف‌ احاطه‌یی‌ بی‌نظیر دارد که‌ این‌ در تاریخ‌ موسیقی‌ ما بی‌مانند است‌.

به‌ هرحال‌ افتخاری‌ در دهه‌ اول‌ حیات‌ خود گرایش‌ به‌ آواز داشت‌ و از تصنیف‌ مانند قدما برای‌ زیبایی‌ آواز استفاده‌ می‌کرد. حتی‌ مانند قدما ابتدا از آواز آغاز می‌کرد، پس‌ از آن‌ به‌ خواندن‌ تصنیف‌ می‌پرداخت‌. بطور مثال‌ دو اثر او مانند «مقام‌ صبر» به آهنگسازی‌ مشکاتیان‌ و «راز و نیاز» به آهنگسازی‌ حسین‌ علیزاده‌ به طور کامل از سبک‌ آوازی‌ قدما پیروی‌ می‌کند. اما در ادامه‌ از دهه‌ 70 به‌ بعد به‌ واسطه‌ نهادینه‌ شدن‌ آثارش‌ در سطح‌ جامعه‌، به‌ صورت‌ عمده‌ فعالیت‌ خویش‌ را معطوف‌ به‌ تصنیف‌خوانی‌ کرد.؛البته‌ او مانند دیگر رقیبان‌ بی‌ضرورت‌ و بی‌محابا به‌ سمت‌ تصنیف‌ نرفت‌، بلکه‌ با توجه‌ به‌ شناخت‌ ضرورت‌های‌ زمانی‌ و با توجه‌ به‌ احاطه‌یی‌ که‌ به‌ تصانیف‌ قدیمی‌ داشت‌ و با توجه‌ به‌ حسن‌ انتخاب‌ آهنگسازان‌ نامی‌، به‌ سمت‌ تصنیف‌ گرایش‌ پیدا کرد.

او به‌ واقع‌ به‌ ما نشان‌ داد که‌ آواز تنها در تحریرهای‌ بی‌وقفه‌ و کلیشه‌یی‌ خلاصه‌ نمی‌شود بلکه‌ موسیقی‌ در بردارنده‌ وجوه‌ گوناگونی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ از آن‌ لذت‌ برد، هم‌ با آن‌ گریست‌ و هم‌ با آن‌ مسرور بود. او توانست‌ عدم‌ اقبال‌ مردم‌ از موسیقی‌ سنتی‌ را به‌ اقبالی‌ پرشور بدل‌ کند.در خاتمه‌ باید از زنده‌ کردن‌ تصانیف‌ قدما که‌ می‌رفت‌ به‌ آرشیو تاریخ‌ موسیقی‌ بپیوندد توسط‌ افتخاری‌ یاد شود، تصانیفی‌ که‌ روزی‌ روزگاری‌ مردم‌ ما با آن‌ زندگی‌ می‌کردند. از قضا یکی‌ از ویژگی‌های‌ «افتخاری‌» پی‌ بردن‌ به‌ ضرورت‌ احیا و بازآفرینی‌ تصانیف‌ گذشته‌ است‌.تصانیفی‌ که‌ عمدتا توسط‌ خوانندگان‌ زن‌ خوانده‌ شده‌ بود و به‌ همین‌ خاطر می‌رفت‌ از اذهان‌ رخت‌ بربندد، اما او با حسن‌ سلیقه‌ خود باعث‌ شد، تا این‌ تصانیف‌ از یادها نرود.

منبع : مهر - فرید اسدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 14:28  توسط علیرضا  | 

آغاز اولين اجراي اركستر موسيقي ملي درتالار وحدت با اركستر ملي

اولين شب اين كنسرت در حالي شروع شد كه دغدغه اجراي آثارموسيقايي آذربايجان ، براي " فرهاد فخر الديني" به واقعيت پيوست . اين برنامه همانند ساير برنامه هاي ديگر با تاخيري نزديك به 20 دقيقه آغاز گرديد و نخستين اثر اجرايي آن ، قطعه فانتزي براساس آثار " عزيز حاجي بيك اف " بود كه توسط اركستر ، با تكنوازي مثال زدني " راميز قلي اف " به اجرا در آمد.
سپس قطعه" بخوان تار " با دكلمه اشعار توسط " لطف يار ايمان اف " اجرا شد كه مقدمه اي بود بر تصنيف " وطنيمدير" . اين تصنيف برخلاف آن چه تصور مي شد ، يك تصنيف ناسيوناليستي نبود ؛ اگر چه اغلب موزيسين‌‏هاي آذربايجاني
در كنسرت هايشان يك قطعه ميهني و مردمي مي گنجانند ، اما تصنيف " وطنيمدير" ، يك تصنيف رمانس با حال و هوايي ‌‏آرام بود.
تصنيف " لاچين" با درونمايه اي بومي ، چهارمين تصنيفي بود كه با صداي " لطف يار ايمان اف " ارائه شد.
بنابراين گزارش ، قطعه " مرغ سحر" پنجمين نغمه‌‏اي بود كه توسط اركستر ، با تكنوازي تار " راميز قلي اف " اجرا شد . اجراي " مرغ سحر " با صداي تار قفقازي و لحن پر زينت نوازندگي " راميز قلي اف " تصويري جديد از اين قطعه ارائه داد كه البته با ذائقه ما ايراني ها سازگار نيست ، " مرغ سحر" يك تصنيف ملي و خاطره ساز براي مردم ايران است كه بدون رنگ و بوي ني داوودش اش آن چنان لطفي ندارد.
پس از" مرغ سحر " قطعه " حيراتي" اجرا شد كه از ضرباهنگي شكسته و سنگين برخوردار است و با تكنيك بالاي اعضاي اركستر و " راميز قلي اف " به خوبي به فرجام رسيد.
در پايان بخش نخست اين كنسرت ، دو تصنيف " آلاگز" و " گتمه گتمه" از ساخته هاي " سعيد رستم اف " اجرا شد ." آلاگز " را پيش از اين با صداي " رشيد بهبود اف " شنيده‌‏ايم.
در بخش دوم اين كنسرت ، اولين قطعه كنسرتوي تار ساخته " فرهاد فخرالديني" بود كه به علت حجم انبوه قطعات ، فقط قسمت نخست آن به اجرا در آمد . اين قطعه ، حكايت از شناخت و تسلط فخر الديني به موسيقي ايراني و اركستراسيون داشت . پس از قسمت نخست كنسرتوي تار و تصنيف " باخا باخا " ، نوبت به اجراي ترانه ماندگار" آيريليق " ( جدايي ) رسيد كه از ساخته‌‏هاي استاد " علي سليمي" است. " لطف يار ايمان اف" خواننده اين ترانه پس از اجرا به وجد آمد و گفت : اين ترانه را براي پيوند ميان انسان ها خواندم و اميدوارم هيچ كس روي زمين از كس ديگري جدا نشود.
چهارمين قطعه اجرا شده در بخش دوم نيز " اولين محبت و در نور ماه " نام داشت كه يك قطعه عاشقانه بود و نظر مردم را جلب كرد.
سپس قطعه" رقص اندلس" با تكنوازي تار" راميز قلي اف " به اجرا در آمد كه قطعه‌‏اي ريتميك و فانتزي با فضايي كاملا غربي بود . آن گاه بود كه پس از اجراي تصنيف بيات شيراز توسط " لطف يار ايمان اف " نوبت به تصنيف" عسگر" از اپرت " آرشين مال آلان" رسيد كه با همراهي دستان مردم مورد استقبال قرار گرفت . اين استقبال موجب شد تا اركستر ، اين قطعه را با حضور " راميز قلي اف" در روي صحنه به اجرا درآورد
جالب در اجراي اركسترملي آن بود كه در هيچ يك از قطعات ، " راميز قلي اف " و " لطف يار ايمان اف" با يكديگر همكاري نداشتند و به طور مستقل به هنرنمايي پرداختند.
لازم به ذكر است ، "محمد سرير" از طرف خانه موسيقي به هنرمندان آذربايجاني و " فرهاد فخر الديني" دسته گل هايي را تقديم كرد.



منبع : ايلنا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 0:48  توسط علیرضا  | 

ترانه های بهاری ...

-قسمت اول
 
بهار و جلوه های دل انگيز آن را در شعر و موسيقی همه جای جهان می توان پيدا کرد. اين جلوه ها، هميشه گرانقدرترين سرچشمه الهام برای شاعران و آهنگ سازان بوده است.
 

ترانه های بهاری - قسمت اول

پيشينه اين الهام پذيری را به تاريح ايران دست کم می توان تا " الحان باربدی" دنبال کرد. همزمانی بهار با جشن های فراگير نوروزی، بازتاب آن را در شعر و موسيقی ايران دلپذيرتر ساخته است.

در ميان الحان باربدی، نغمه های بسياری ويژه بهار و نوروز وجود داشته که باربد آن دو را به هنگام نو شدن سال می خوانده ومی نواخته است. بعضی از اين نغمه ها هنوز پس از هزار و چهارصد سال، به عنوان "گوشه" در آوازها و دستگاه های موسيقی سنتی حضور دارند. نوروز بزرگ، نوروز خارا و نوروز صبا از اين گونه گوشه ها به شمار می روند که در پهنه "همايون" و "راست پنجگاه" پراکنده اند.

هنگامه اخوان

گذشته از آن، گوشه های گلريز(شور)، کوچه باغی(دشتی) و طرب انگيز(ماهور) در اين مقام ها نشان از تاثير پذيری آفرينندگان آن ها از جلوه های بهاری دارد.

گمان می رود که در سده های بعدی بعضی از همان الحان به صورت نوروز خوانی هايی در آمده باشد که هنوز هم در استان های شمالی ايران رايج است و چه بسا ترانه های حاجی فيروزی نيز بر همين الحان تکيه داشته باشد.

با اين همه، بعد ها ممنوعيت عمومی و اخلاقی پرداختن به موسيقی، اين شعر و شادی بهارانه را به ويژه در شهرها از ميان برد و آنچه هم که در خفا و يا در بزم های اشرافی اجرا می شد، رنگ و بوی اندوهگنانه به خود گرفت.
و اما برپايی جنبش مشروطيت و به کار گيری موسيقی به عنوان وسيله ای برای بر انگيختن و بسيج مردم از نو، و به ضرورت راه را به سوی شور و شادمانی گشود و بهارانه های بسيار در شعر و ترانه پديد آمد.
اين بهارانه ها، به مرور از ريتمهای شادمانه تری بر خوردار شده و به شکل امروزی خود در آمده اند.


قسمت دوم

دلکش

بهار، اگر در شعر و ترانه کهن ايران بيشتر به خاطر طراوت و خرمی و ديگر خصلت های طبيعی اش ستايش می شود، در شعر و ترانه نو، بار معنايی ونهادين برانگيزاننده ای نيز پيدا می کند. بهار رستاخيز طبيعت است و می تواند نهاد دگرگونگی های اجتماعی نيز باشد. بهار زندگی ساز است، دشمن مرگ است، پس می تواند تمثيلی برای مبارزات آزاديخواهانه باشد.

اينگونه نگاه کردن به بهار در شعر و ترانه پس از جنبش مشروطيت به وجود آمد و پس از يک دوره خاموشی، دو باره از سال های چهل سر برآورد.
دگرگونی در متن ترانه ها (شعر) به نا گزير، دگرگونی در موسيقی را نيز می طلبيد.
ترانه های نو، از سال های سی به یعد فرم موسيقايی تازه ای پيدا کردند. ريتم، به ويژه رينم های نو، در ترانه ها، از اهميت بيشتری بر خوردار شدند. ريتم هايی که با متنی بهارانه سازگاری نشان می دادند.

بنان

از آن گذشته "ساز آرايی" و ارکستر، به معنای واقعی، اهميت خود را آشکار ساختند و توانستند در بهارانه ها، تصوير هايی صوتی گوشنوازی پديد آورند.
با پيدايی موسيقی پاپ، بهارانه ها، شکل و شيوه نوآورانه تری پيدا کردند. به ياری اين موسيقی، بهارانه های موجود در شعر کهن نيز چشم اندازهای تازه ای يافتند.
موسيقی پاپ نيز مثل موسيقی دوره مشروطيت از جلوه های بهاری استفاده های نمادين می برد، البنه از ديدگاهی نوتر و با ظرافتی بيشتر.

 

 

منبع : بی بی سی پرشین


شجریان بم خواند فريد دهدزي‌

دو سال‌ پيش‌ با وجود فاجعه‌ غم‌انگيز و دلخراش‌ «بم‌»، چنان‌ كه‌ «همه‌ ايرانيان‌ اندوه‌ فاجعه‌ را از عمق‌ دل‌ گريستند»، شجريان‌ توان‌ زاري‌ خويش‌ را به‌ نيروي‌ زندگي‌ بدل‌ كرد و اميد را براي‌ آنان‌ كه‌ مانده‌اند ارمغان‌ آورد.
دو سال‌ پيش‌ شجريان‌، تجسم‌ حادؤه‌ بم‌ را در «فرياد» اخوان‌ ؤالث‌ يافت‌ و فرياد برآورد: «خانه‌ام‌ آتش‌ گرفته‌ است‌، آتشي‌ جانسوز \ هر طرف‌ مي‌سوزد اين‌ آتش‌ \ پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان‌ با پود \ من‌ به‌ هر سو
مي‌ دوم‌ گريان‌ \ در لهيب‌ آتش‌ پر دود... \ واي‌ بر من‌، همچنان‌ مي‌سوزد اين‌ آتش‌ \ آنچه‌ دارم‌ يادگار و دفتر و ديوان‌ \ من‌ با دستان‌ پر از تاول‌ \ اينطرف‌ را مي‌كنم‌ خاموش‌ \ وز لهيب‌ آن‌ روم‌ از هوش‌ \ ز آن‌ دگر سو شعله‌ برخيزد، به‌ گردش‌ دود \ تا سحرگاهان‌ كه‌ مي‌داند كه‌ بود من‌ شود نابود \ خفته‌اند اين‌ مهربان‌ همسايگانم‌ شاد در بستر \ واي‌ آيا هيچ‌ سر بر مي‌كنند از خواب‌ \ مهربان‌ همه‌ همسايگانم‌ از پي‌ امداد \ سوزدم‌ اين‌ آتش‌ بيدادگر بنياد \ مي‌كنم‌ فرياد، اي‌ فرياد! «اي‌ فرياد! »اما در همان‌ كنسرت‌ از قول‌ حافظ‌ خواند: «از اين‌ سموم‌ گر بر طرف‌ بوستان‌ بگذشت‌ \ عجب‌ كه‌ بوي‌ گلي‌ ماند و رنگ‌ نسترني‌» در آن‌ مقام‌ از بم‌ خواند، اما گفت‌: «هر اون‌ باغي‌ كه‌ دارش‌ سر به‌ در بي‌ \ مدامش‌ باغبان‌ خونين‌ جگر بي‌ \ ببايد كندنش‌ از بيخ‌ و از بن‌ \ اگر بارش‌ همه‌ لعل‌ و گهر بي‌»أ نداي‌ نوسازي‌، بهسازي‌ و دوباره‌سازي‌ را سر داد.
اين‌ بار شجريان‌ پس‌ از دو سال‌ از بم‌ نخواند، اما بم‌ خواند. صدايش‌ چنان‌ غم‌انگيز، حزن‌انگيز و در بردارنده‌ درد بود، گويي‌ پس‌لرزه‌ها و ويراني‌هاي‌ به‌ جاي‌ مانده‌ از بم‌ همچنان‌ بر تار و پود صداي‌ شجريان‌ جريان‌ داشت‌. نه‌! درد شجريان‌ اينها همه‌ بود، اما گويي‌ درد دل‌ شجريان‌ بسي‌ عميق‌تر بود.
دو سال‌ پيش‌ شجريان‌ صداي‌ خويش‌ را در مقام‌ها و پرده‌هاي‌ بالا وسعت‌ داده‌ بودأ از درآمد «نوا» )بي‌همگان‌ به‌ سر شود( تا «مرغ‌ سحر» عمدتا در مقام‌هاي‌ بالا و چپ‌ كوك‌ بود. اما پس‌ از دو سال‌ هنوز شجريان‌ در حال‌ و هواي‌ غم‌ بم‌ مانده‌ و صداي‌ خويش‌ را بم‌ كرده‌ بود. حتي‌ پرده‌گيري‌ عليزاده‌ كه‌ دايما در بالا دسته‌ و پايين‌ دسته‌ در تغيير است‌، بخاطر بم‌ خواني‌ شجريان‌ در بالا دسته‌ و مناطق‌ بم‌ )دسته‌ تار( باقي‌ ماند.

::پشت‌ درهاي‌ بسته‌ كنسرت‌
با وجود برگزاري‌ كنسرت‌ در 6 روز متوالي‌ و فروش‌ تدريجي‌ بليت‌ به‌ انواع‌ و اقسام‌ حيله‌هاي‌ گوناگون‌ )از اينترنتي‌ تا روش‌هاي‌ سنتي‌ بازاري‌(، اما باز هم‌ مشتاقان‌ صداي‌ ساز و آواز اساتيد ايراني‌، در صف‌هاي‌ طولاني‌ ناكجا آباد، وعده‌هاي‌ سر خرمن‌ و «پروكسي‌» پي‌درپي‌ سايت‌ فروش‌ اينترنتي‌ و در آخر بازار سياه‌، ماندند. روز اول‌ كنسرت‌ )سه‌شنبه‌( پيرامون‌ ميدان‌ فاطمي‌، حوالي‌ برپايي‌ گردهمايي‌ اساتيد موسيقي‌ سنتي‌ )در محل‌ تالار وزارت‌ كشور(، ترافيكي‌ از جنس‌ ديگر، برپا بود. تمامي‌ چشم‌ها خيره‌، تمامي‌ عزم‌ها به‌ سوي‌ تالار بزرگ‌ كشور براي‌ ديدن‌ و شنيدن‌، همنوايي‌ و همنوازي‌ اساتيد ايراني‌، بود. سه‌ هزار نفر بليت‌ به‌ دست‌ و قريب‌ به‌ صدها نفر بي‌بليت‌ پشت‌ تالار وزارت‌ كشور ازدحام‌ داشتند. نيروي‌ فوق‌العاده‌ انتظامي‌ ساز خويش‌ را براي‌ حفظ‌ امنيت‌ تالار و جلوگيري‌ از ايجاد ترافيك‌ كوك‌ كرده‌ بودند. البته‌ باز بازار سياه‌ همچنان‌ به‌ ساز خود مي‌نواخت‌ تا جايي‌ كه‌ بليت‌ 8 هزار تومان‌ به‌ صد هزار تومان‌ ارتقا يافت‌ )و ايضا بليت‌هاي‌ 3010 هزار توماني‌ به‌...(

:: تك‌نوازي‌ عليزاده‌
ابتكار اين‌ كنسرت‌ تكنوازي‌ عليزاده‌ در پانزده‌ دقيقه‌ نخست‌، بدون‌ حضور شجريان‌ها و كلهر بود. وي‌ مركبي‌ از «نوا» و «راست‌ پنجگاه‌» نواخت‌. البته‌ آن‌ عليزاده‌ كه‌ همواره‌ از سازش‌ نغمه‌هاي‌ جديد شنيده‌ مي‌شد، عليزده‌يي‌ كه‌ از سازش‌ سراسر خلاقيت‌ و ابتكار سرازير مي‌شد، بديهه‌اش‌ چندان‌ بديهه‌ نبود!با وجود اينكه‌ عنوان‌ قطعه‌ «بزن‌ آن‌ زخمه‌» بود، اما بديهه‌ وي‌ بسيار نزديك‌ به‌ قطعه‌ پيش‌ساخته‌ «تركمن‌» بود. تركمني‌ كه‌ عليزاده‌ آن‌ را در اجراهاي‌ )در مقام‌ها و دستگاه‌هاي‌( گوناگون‌، نواخت‌.)آلبوم‌هاي‌ «تركمن‌»، «شورانگيز»، «فرياد» و...(.بگذريم‌ از اينكه‌ قطعه‌ فوق‌ ملهم‌ از شعر «بزن‌ آن‌ زخمه‌» )كلام‌ م‌.سرشك‌ كه‌ در آخر به‌ شكل‌ تصنيف‌ اجرا شد( بود در حالي‌ كه‌ عليزاده‌ در گفت‌وگويي‌ گفت‌: بايد نواي‌ ساز را از قيد كلام‌ رهانيد )نقل‌ به‌ مضمون‌(.

:: دشتستاني‌
شجريان‌ها و كلهر به‌ عليزاده‌ پيوستند كه‌ در بخش‌ نخست‌ دشتي‌ را بنوازند و بخوانند. پيش‌ درآمد اين‌ جشن‌ بداهه‌ نوازي‌ عليزاده‌ )و سپس‌ همراهي‌ كلهر و همايون‌( در «پيش‌ درآمد دشتي‌» زنده‌ياد مرحوم‌ استاد يوسف‌ فروتن‌ )13571275( بود. فروتني‌ كه‌ چندين‌ سال‌ استاد خود عليزاده‌ بود و الحق‌ كه‌ عليزاده‌ حق‌ شاگردي‌ را در اين‌ پيش‌درآمد به‌ جا آورد. نكته‌ قابل‌ توجه‌ در اين‌ پيش‌درآمد، همجوشي‌ و وحدت‌ كمانچه‌ «كلهر» و تار «عليزاده‌» بود، چيزي‌ كه‌ در تاريخ‌ موسيقي‌ ايران‌ كمتر به‌ چشم‌ خورده‌ كه‌ تار و كمانچه‌ چندين‌ سال‌ با هم‌ همنوازي‌ بكنند و آؤار ماندگاري‌ از خود به‌ جاي‌ بگذارند. البته‌ تنظيم‌ اؤر از كيفيت‌ بالايي‌ برخوردار بوده‌ كه‌ نشاندهنده‌ تمرين‌ و ممارست‌ اساتيد بود. جواب‌ها در اين‌ پيش‌ درآمد بسيار خوب‌ بود.
البته‌ نبايد از اختلال‌ فني‌ در صدابرداري‌ و ناهماهنگي‌ در سيستم‌ نورپردازي‌ در ابتداي‌ كنسرت‌ چشم‌ پوشيد، بطوري‌ كه‌ چندين‌ بار صداي‌ نابهنجار از اكوها بلند شد.
پس‌ از پيش‌درآمد نوبت‌ به‌ درآمد دشتي‌ با مطلع‌ «دل‌ ز دستم‌ رفت‌ و جان‌ هم‌ بي‌دل‌ و جانم‌ چون‌ كنم‌» )حافظ‌( رسيد. چنان‌ سوزي‌ در صداي‌ شجريان‌ بود كه‌ همه‌ از سوز صداي‌ استاد سوختند. البته‌ اين‌ آوا يادآور آوازهاي‌ شجريان‌ در همين‌ پرده‌ با مطلع‌ «دلبر برفت‌ و دلشدگان‌ را خبر نكرد» و «ره‌ مسجد و ميخانه‌ كدام‌ است‌» بود.

:: عدم‌ كوك‌ ساز عليزاده‌ و اركستر كلهر
آواز اين‌ بخش‌ بر خلاف‌ ديگر آؤار آوازي‌ استاد بسيار كوتاه‌ و كمتر از چهار جمله‌ بود. عليزاده‌ در اين‌ قسمت‌ به‌ جز جملات‌ اوليه‌ جواب‌ آواز، نقصي‌ در سازش‌ به‌ وجود آمد كه‌ تا پايان‌ كنسرت‌، درگير كودك‌ كردن‌ سازش‌ بود و در برخي‌ مواقع‌ با اشاره‌ به‌ «كلهر» درخواست‌ ادامه‌ جواب‌ آواز را مي‌كرد.
والحق‌ هم‌ كلهر بسيار مسلط‌ و سحرانگيز ظاهر شد و ساز وي‌ تا آخر بر كنسرت‌ حاكميت‌ تام‌ داشت‌. تا جايي‌ كه‌ نقا ساز عليزاده‌ با چيره‌دستي‌ نواي‌ كلهر برطرف‌ شد.
به‌ واقع‌ كلهر اين‌ ساز را دوباره‌ احيا كردأ چرا كه‌ به‌ كمانچه‌ در طول‌ تاريخ‌ موسيقي‌ به‌ ديدي‌ مثبت‌ نمي‌نگريستند و كمانچه‌ را يك‌ ساز فالش‌ خارج‌ مي‌خواندند. اما شجريان‌ با بكارگيري‌ اين‌ ساز در كنسرت‌هاي‌ ملي‌ و بين‌المللي‌ و دعوت‌ از «كلهر» اين‌ ساز را مجددا احيا كرد. كمانچه‌ كلهر بسيار از پس‌ جواب‌ آوازهاي‌ شجريان‌ بر مي‌آمد. كلهر خود يك‌ «اركست‌» بود.

::شجريان‌ به‌ وعده‌ خود وفا كرد
پس‌ از آواز نوبت‌ به‌ تصنيف‌خواني‌ شجريان‌ رسيد. شجريان‌ در اين‌ قسمت‌ تصنيفي‌ خواند كه‌ تا به‌ حال‌ شنيده‌ نشده‌ بود و البته‌ تصنيفي‌ قديمي‌ بود كه‌ بر روي‌ كلام‌ مولوي‌ تنظيم‌ شده‌ بود، حتي‌ ظاهرا عارف‌ قزويني‌ «از خون‌ جوانان‌ وطن‌ لاله‌ دميده‌» را با الهام‌ از اين‌ ملودي‌، تصنيف‌ كرده‌ بود.
اين‌ تصنيف‌ قديمي‌ به‌ روايت‌ مرحوم‌ دواني‌« استاد شجريان‌ در محضر ايشان‌ در كنار ده‌ها تصنيف‌ ديگر ؤبت‌ و ضبط‌ كرده‌ بود و در آرشيو خويش‌ بايگاني‌ كرده‌ بود و در گفت‌وگوهايي‌ وعده‌ اجراي‌ آن‌ را بطور تدريجي‌ داده‌ بود». اين‌ تصنيف‌ قدري‌ با غزل‌ معروف‌ و محزون‌ مولوي‌ با مطلع‌: «رو سر بنه‌ به‌ بالين‌ تنها مرا رها كن‌ \ ترك‌ من‌ خراب‌ شبگرد مبتلا كن‌». اين‌ غزل‌ آنچنان‌ كه‌ تذكره‌نويسان‌ مولوي‌ آورده‌اند روايتي‌ از مولوي‌ در بستر مرگ‌ است‌.

:: دشتستاني‌ و استاد دادبه‌
در ادامه‌ استاد آوازي‌ را با كلام‌ حافظ‌ با مطلع‌ «چو گل‌ هر دم‌ به‌ بويت‌ جامه‌ در تن‌ \ كنم‌ چاك‌ از گريبان‌ تا به‌ دامن‌» خواند كه‌ در مايه‌ دشتستاني‌ بود. شجريان‌ در اين‌ مايه‌ همواره‌ درس‌ آموخته‌ استاد دادبه‌ بود. با وجود اينكه‌ استاد دادبه‌ چندان‌ جريان‌ ساز در عرصه‌ موسيقي‌ نبود، اما وي‌ احياگر دشتي‌ و دشتستاني‌ و مقام‌ها و مايه‌هايي‌ كه‌ در سنت‌ مدرسي‌ موسيقي‌ كمتر به‌ كار مي‌رفت‌ و اين‌ آواز مغموم‌ و محزون‌ بخشي‌ از آن‌ فرهنگ‌ بود.
پيام‌ اميدبخش‌ در غزل‌ حافظ‌، تاكيد و تكيه‌ بر دو بيت‌ پاياني‌ بود كه‌ نشان‌ از پيام‌ اميدبخش‌ در فحواي‌ آواز در كنار حزن‌ دروني‌ اؤر بود. آن‌ دو بيت‌ چنين‌ بود:
ببار اي‌ شمع‌ اشك‌ از چشم‌ خونين‌\ كه‌ شد سوز دلت‌ برخلق‌ روشن‌. مكن‌ كز سينه‌ام‌ آه‌ جگر سوز\ برآيد همچو دود از راه‌ روزن‌.
«روزن‌» واژه‌يي‌ بود كه‌ استاد بر آن‌ تاكيد كرد و فرود آمد واژه‌يي‌ كه‌ نشان‌ از اميد اميدواري‌ و پيام‌ اميدبخش‌ بود. «روزن‌» البته‌ در بخش‌ دوم‌ هم‌ در شعر سهراب‌ به‌ كار رفت‌ كه‌ نشان‌ از پيامند بودن‌ اثر بود.

:: بزن‌ زخمه‌
برخلاف‌ غم‌ و مغموميت‌ صداي‌ شجريان‌، اما روزنه‌ و چشم‌اندازي‌ براي‌ آينده‌ در اؤر به‌ چشم‌ مي‌خورد.
بزن‌ آن‌ پرده‌\ مگر چند تو باشي‌ از اين‌ ساز گسسته‌\ بزن‌ اين‌ زخمه‌...\ اگر چند در اين‌ كاسه‌ تنبور\ مرآن‌ دم‌ صدايي‌.
اين‌ تصنيف‌ از ساخته‌هاي‌ عليزاده‌ بود سواي‌ استفاده‌ از شعر نو، داراي‌ بداعت‌ و صناعت‌ ويژه‌يي‌ بود. اينكه‌ اوزان‌ مياني‌ تصنيف‌ از ريتم‌\ ضرب‌ خاصي‌ برخوردار بود. تصنيفي‌ كه‌ با وجود حفظ‌ ميراث‌ موسيقي‌، بسيار مدرن‌ و مبني‌ بر ضرباهنگ‌ جامعه‌ مدرن‌ ساخته‌ شده‌. از ابتكارات‌ ديگر اين‌ تصنيف‌ استفاده‌ از موسيقي‌ هماوايي‌ و نيز دوصدايي‌ كه‌ برگرفته‌ از آوازهاي‌ جمعي‌ تعزيه‌ )و شايد موسيقي‌ چند صدايي‌ فرهنگ‌ كليسايي‌!( بود، در حالي‌كه‌ در «فرياد» و «نوا» هماوايي‌ها به‌ اين‌ صورت‌ نبود. چراكه‌ در اين‌ تصنيف‌، تحريرها با هم‌ متفاوت‌ و با اندكي‌ فاصله‌ و در عين‌ حال‌ هم‌ وزن‌ بود. همان‌ فضا و تجربه‌يي‌ كه‌ آن‌ را عليزاده‌ در «رازنو» احيا و اجرا كرد.
اين‌ تصنيف‌ متناسب‌ با نابهنجاري‌هاي‌ اجتماعي‌ جامعه‌ بود، چراكه‌ به‌ سردرگمي‌ و ياس‌ آلودگي‌ جامعه‌ نهيب‌ مي‌زند و مي‌ گويد: «زخمه‌ به‌ جام‌ كهن‌ زن‌\ لانه‌ جغد نگر...\ بزن‌ اين‌ پرده‌ برافتد\ من‌ و تودير نمانيم‌.
«رازنويي‌» كه‌ براستي‌ جريان‌ سازي‌ در موسيقي‌ نوين‌ ايراني‌ بود، نيز در بردارنده‌ همين‌ معنا كه‌ مي‌گفت‌: پرده‌ بگردان‌ بزن‌ ساز نو\ هين‌ كه‌ رسيد از فلك‌ آواز نو )مولونا(.

:: آواز بيات‌ ترك‌
بخش‌ دوم‌ با بداهه‌ نوازي‌ عليزاده‌ در گوشه‌ «روح‌ الارواح‌» )از متعلقات‌ بيات‌ ترك‌( آغاز شد، كه‌ در پي‌ آن‌ آواز ضربي‌ شجريان‌ با دو بيت‌ از سعدي‌ آمد: دو چشم‌ ميگونت‌ ببرد آرام‌ هشياران‌\ دو خواب‌ آلوده‌ بربودند عقل‌ از دست‌ بيداران‌. گر آن‌ عيار شهر آشوب‌\ روزي‌ حال‌ من‌ پرسد\ بگو خوابش‌ نمي‌گيرد به‌ شب‌ از دست‌ عياران‌. كه‌ ادامه‌ آن‌ ساز و آوازي‌ در ??? و شكسته‌ )بيات‌ ترك‌( ارايه‌ شد كه‌ اگر كسي‌ متوجه‌ عنوان‌ شاعر در مقطع‌ غزل‌ نمي‌شد، باز از لحن‌ خواندن‌، دقت‌ در خواندن‌ و اداي‌ درست‌ كلمات‌ شعر در نهايت‌ با توجه‌ به‌ تاكيد بر «قناعت‌» پي‌ مي‌برد كه‌ شاعر آن‌ «سعدي‌» است‌.
دلم‌ تا عشقباز آمد درو جز غم‌ نمي‌بينم‌\ دلي‌ بي‌غم‌ كجا جويم‌ كه‌ در عالم‌ نمي‌بينم‌. قناعت‌ مي‌كنم‌ با درد چون‌ درمان‌ نمي‌يابم‌\ تحمل‌ مي‌كنم‌ با زخم‌ چون‌ مرهم‌ نمي‌بينم‌. در ادامه‌ «عليزاده‌» سازش‌ جاني‌ مجدد گرفت‌ چهار مضرابي‌ از ساخته‌هاي‌ خود با جواب‌ها و همنوازي‌هاي‌ كلهر اجرا كرد كه‌ از جمله‌ چهار مضراب‌هاي‌ فراموش‌ ناشدني‌ بود.

:: آواز افشاري‌
از آواز بيات‌ ترك‌ بي‌محابا و با تغيير مقام‌ «همايون‌ شجريان‌» كه‌ از ابتدا سكوت‌ پيشه‌ كرده‌ بود و تنها با نواختن‌ ضرب‌، گروه‌ را همراهي‌ مي‌كرد، سكوت‌ را شكست‌ و به‌ گوشه‌ «مثنوي‌ پيچ‌» افشاري‌ رفت‌ و غزلي‌ از حافظ‌ را با مطلع‌ «در وفاي‌ عشق‌ تو مشهور خوبانم‌ چو شمع‌ \ شب‌ نشين‌ كوي‌ سربازان‌ و رندانم‌ چو شمع‌» خواند. در سراسر جمله‌ها با پدر و استادش‌ همخواني‌ كرد. همخواني‌ پدر و پسر در اين‌ كنسرت‌، از بخش‌هاي‌ بسيار زيباي‌ اين‌ كنسرت‌ بود.
ضربي‌ افشاري‌ باز از ساخته‌هاي‌ عليزاده‌ بود كه‌ دربردارنده‌ پيامي‌ در عدم‌ ياس‌ و نااميدي‌ بود، چرا كه‌ يك‌ سلسله‌ موي‌ مي‌تواند صد سلسله‌ كند. ساير آواهاي‌ بعدي‌ نيز همچنان‌ در بردارنده‌ پيام‌ اصلي‌ يعني‌ عدم‌ ياس‌ و نااميدي‌ بود.

:: سهراب‌ خواني‌
پس‌ از اجراي‌ اركسترال‌ چند سال‌ پيش‌، قطعه‌ «در گلستانه‌» در قالب‌ موسيقي‌ سنتي‌، هيچ‌گاه‌ كلام‌ سهراب‌ سپهري‌ در موسيقي‌ سنتي‌ جايي‌ نداشت‌، اما پايان‌ و هسته‌ اصلي‌ اين‌ بخش‌ تصنيفي‌ از سهراب‌ بود. «دستي‌ افشان‌، تا زسر انگشتانت‌ صد قطره‌ چكد\ هر قطره‌ شود خورشيدي‌ \ باشد كه‌ به‌ صد سوزن‌ نور، شب‌ ما را بكند \ روزن‌ روزن‌ \... \ تجلي‌ ابري‌ كن‌ ، بفرست‌، كه‌ ببارد بر سر ما \ باشد كه‌ به‌ شوري‌ به‌ شكافيم‌، باشد كه‌ بباليم‌ \ و به‌ خورشيدي‌ نو پيونديم‌... \ نم‌ زن‌ به‌ چهره‌ ما \ باشد كه‌ شكوفا گردد زنبق‌ چشم‌، و شود سيراب‌ \ از تابش‌ تو و فرو افتد...
اين‌ تصنيف‌ نه‌ به‌ لحاظ‌ زيباشناختي‌ بلكه‌ به‌ لحاظ‌ تكنيك‌هاي‌ آهنگسازي‌ قابل‌ شنيدن‌ است‌، اين‌ قطعه‌ نه‌ تنها با تصنيف‌هاي‌ رايج‌ و اهتمام‌هاي‌ جاري‌ در قلمرو پيوند شعر مدرن‌ با موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ متفاوت‌ است‌، چرا كه‌ آهنگساز سعي‌ بر ساختارشكني‌ داردأ جملات‌ و اوزان‌ در تصنيف‌ شكسته‌ مي‌شود و چندان‌ تناسبي‌ بين‌ آن‌ ديده‌ نمي‌شود، اما در عين‌ گسستگي‌، اوزان‌ داراي‌ هارموني‌ بديعي‌ است‌.
???
سيل‌ دستان‌ و اصرار شيفتگان‌ شجريان‌ وي‌ و گروهش‌ را واداشت‌ كه‌ در افشاري‌ تصنيف‌ شش‌ و هشت‌ افشاري‌ «علي‌اكبر شيدا» با عنوان‌ «دوش‌ دوش‌» را بخواند. پس‌ از اتمام‌ اين‌ تصنيف‌، مشتاقان‌ و شيفتگان‌ همچنان‌ تشنه‌ و شيفته‌ صدايي‌ بودند كه‌ مرهمي‌ بر دردهاي‌ آنها باشدأ مرغ‌ سخنگويي‌ مي‌خواستند كه‌ وصف‌ حال‌ آنان‌ باشد و سحرگهان‌ ناله‌يي‌ سر دهد. سازها كوك‌ شد و شجريان‌ بانگ‌ برداشت‌: «مرغ‌ سحر ناله‌ سر كن‌...»
ناله‌يي‌ كه‌ شجريان‌ سر داد «سروشي‌ غيبي‌» و بيانگر حالات‌ و احوالات‌ جامعه‌ بود. البته‌ شجريان‌ در كنسرت‌ «بم‌»، «مرغ‌ سحر» را در گام‌هاي‌ بالا خواند، اما اين‌ دفعه‌ بسيار غم‌آلود و بم‌ خواند. تماشاگران‌ كه‌ زحمات‌ فراواني‌ را براي‌ شنيدن‌ صداي‌ او متقبل‌ شده‌ بودند، خسته‌ نشدند و گويي‌ كنسرت‌ كوتاه‌ بود.
«فرصت‌ كوتاه‌ بود و سفر جانكاه‌ بود
اما يگانه‌ بود و هيچ‌ كم‌ نداشت‌»

منبع : روزنامه اعتمــــاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 23:56  توسط علیرضا  | 

خواننده سالاری ... کنسرت شجریان

درباره خواننده سالارى و باقى قضايا
اين شيوه ديگر جواب نمى دهد
اميررضا ايوبى
158811.jpg
محمدرضا شجريان و گروهش ابتدا برگزارى كنسرتشان و سپس حاشيه هاى آن، تمامى اخبار موسيقى ايران را تحت الشعاع قرار داد. او در سال هاى اخير هميشه از اينكه وقتى مى خواهند نامى از گروهش ببرند تنها به نام او بسنده مى كنند گلايه مند بوده است. او همواره عنوان كرده كه وقتى نامى از گروه او مى آورند هنرمندان ديگرى كه در سال هاى اخير در كنار او به اجراى برنامه پرداخته اند نيز از ياد نروند. شجريان دوست دارد از گروهش با عنوان استادان موسيقى نام برده شود تا اينكه هميشه آن را با اسم خودش بشناسند. چون او همانند بسيارى ديگر معتقد  است در توليد يك اثر موسيقى نوازندگان و آهنگسازان همانند يك خواننده نقش داشته اند و نبايد حاصل تلاش يك گروه تنها به نام يك نفر تمام شود.
• خواننده محورى در موسيقى ايران
اما آيا خواننده سالارى در موسيقى ايران حكمفرما است؟ بيژن بيژنى در اين باره مى گويد: من اعتقادى به خواننده سالارى در موسيقى ايران ندارم:
«بايد به توليد يك اثر در يك مجموعه كلى نگاه كرد و من بيش از اينكه معتقد به خواننده سالارى باشم معتقدم يك اثر بايد از ساختار درستى برخوردار باشد.»
حسين دهلوى اما يكى از دلايلى را كه باعث شده، موسيقى زير ضربه قرارگيرد خواننده محورى مى داند:
«اگر يك خواننده به اندازه كافى سواد و آگاهى نداشته باشد و خودش را بالاتر از بقيه بداند آن وقت در هنگام قضاوت و داورى درباره يك كار كمبودهاى خود را به حساب نمى آورد.» او مى گويد: برخى فكر مى كنند موسيقى تنها از طريق آواز تاثير خود را مى گذارد.
دهلوى به موضوع پيشرفت نكردن آواز در ايران اشاره مى كند و مى گويد: آواز براى پيشرفت بايد با زمان جلو رفته و حركت كند ولى هم اكنون در سطح موسيقى صد سال پيش قرار داريم.
«وقتى ما از نظر اجتماعى نسبت به صد سال پيش از رشد چشمگيرى برخوردار بوده ايم چرا بايد در زمينه موسيقى و آواز در حد همان صد سال پيش باقى بمانيم.»
به عقيده اين آهنگساز ما متخصصان لازم در اين زمينه نداريم به خصوص در اين زمينه تلويزيون در وضعيت بدى قرار دارد: در اين باره بارها اعلام آمادگى كردم ولى آنها اصلاً استقبال نكردند. «هوشنگ كامكار» آهنگساز، تنظيم كننده و سرپرست گروه موسيقى «كامكارها» نيز در اين باره به خبرنگار ما مى گويد: گروه ما كار با يك خواننده ثابت را نمى پسندد، چون خواننده ها دوست دارند حرف اول و آخر گروه را خودشان بزنند. اين موضوع حس همكارى را ضعيف مى كند. نقش خواننده هم بايد به اندازه يك ساز باشد. به خواننده نيز بايد همچون يك ساز به عنوان يك عضو از گروه نگاه كرد، اما متاسفانه در ايران اصلاً اينچنين نگاهى وجود ندارد. در اين شرايط كار نوازندگان كاملاً كمرنگ جلوه مى كند، اين درحالى است كه نوازنده و آهنگساز زحمت اصلى را مى كشند و به نسبت خواننده كه صدايش عطيه اى است خدادادى، تمام بار به دوش آنهاست. اما يك خواننده مى خواهد از نردبان يك گروه بالا برود و به شهرت برسد، اين رفتارها هم باعث مى شود تا حس همكارى دسته جمعى از بين برود. كامكار عنوان مى كند: «گروه ما هميشه سعى داشته است كه همخوانى داشته باشد و يا در غير اين صورت خواننده هاى مختلفى را تجربه كند. ما پيشنهادهاى زيادى را در زمينه همكارى با بزرگترين خوانندگان ايرانى داشته ايم، اما خودمان به انجام اين كار خيلى راغب نيستيم، چون آن زمان تمام فعاليت و زحمت گروه تحت الشعاع كار يك نفر كه خواننده است قرار مى گيرد.» «به رغم اينكه به نظر مى رسد مردم دوست دارند صداى يك خواننده را هميشه بشنوند، اما اجراهاى گروهى ما هميشه با استقبال مواجه بوده است. در حال حاضر اين مسئله براى ما تبديل به هدف شده است كه خواننده اى را بزرگ نكنيم.» اين جملات ديگرى از هوشنگ كامكار است كه گويا قصد دارد تاريخ موسيقى ايران را كه هميشه خواننده در آن محور بوده، به سمت ديگرى ببرد. دلخورى موسيقيدانان ايرانى از خواننده محورى و توجه صرف مخاطب به او و همچنين ناديده گرفتن استعدادهاى آهنگسازى و نوازندگى باعث شده كه در چند سال گذشته به سمت حذف خواننده يا كمرنگ كردن نقش آن در توليد يك اثر بروند. شايد ذكر چند نمونه دقيقاً با اين دلايل مطابقت نداشته باشد اما مى توان از گروه هايى مثل گروه نور به سرپرستى كريستف رضاعى، گروه هم آوايان به سرپرستى حسين عليزاده و بعضى از كارهاى گروه دستان به سرپرستى حميد متبسم نام برد.
داريوش پيرنياكان به خبرنگار ما مى گويد موضوع خواننده محورى در موسيقى ايران موضوع بسيار مفصلى است كه بايد در يك گفت وگو به طور مفصل به آن پرداخت. «خواننده محورى موضوعى است كه در كل دنيا وجود دارد و تنها مختص ايران نيست. البته مى توان گفت كه هم خواننده محورى وجود دارد و هم وجود ندارد.»
پيرنياكان درباره وضعيت آواز در ايران مى گويد: آواز در ايران نسبت به گذشته خيلى پسرفت كرده و ما اگر شجريان را حذف كنيم آوازخوان ديگرى در موسيقى نداريم. اين روزها البته بحث خواننده سالارى و مبارزه با آن در رسانه هاى ديگر هم مطرح است. «اميرهمايون خرم» آهنگساز و نوازنده ويولن اما به خبرگزارى مهر مى گويد: نحوه ارائه موسيقى ايرانى بايد با حفظ اصالت موسيقى ايرانى و با توجه به زمانه تغيير كند كه اين مقوله هم توسط سازنده و آهنگساز امكان پذير است: «متاسفانه شيوه اى كه در حال حاضر براى ارائه موسيقى ايرانى در پيش گرفته شده ديگر جواب نمى دهد؛ چرا كه به دليل خواننده سالارى در موسيقى ايرانى و از طرف ديگر عدم آگاهى به فرهنگ نوشتارى، اين قشر فقط همان دروسى كه از قديم ياد گرفته اند را در قالب آثار موسيقايى عرضه مى كنند؛ بالطبع اين آثار به دليل پاسخ نگفتن به عنصر زمان موفقيتى كسب نخواهند كرد. تنها در شرايطى كه خواننده ها با نظر آهنگساز پيش رود مى توان اميدوار بود كه در نوع موسيقى ايرانى دگرگونى احساس كرد؛ اما متاسفانه در شرايط كنونى هركسى خود را بى نياز از علم آهنگسازى مى داند.»
«در بسيارى از گوشه هاى موسيقى ايرانى مانند گوشه «وصال» كمتر كسى كار كرده است و جامعه ما آهنگسازانى را مى طلبد كه اين گوشه ها را زنده و با توجه به نياز زمان و مخاطب و حفظ اصالت ها آثارى جديد ارائه دهند.» او در ادامه با اشاره به حضور گسترده خوانندگان مطرح در راديو در گذشته مى گويد: «الان نه اينكه خواننده و آوازخوان نداشته باشيم بلكه آوازخوانى كه ويژگى هاى لازم را داشته باشد نداريم.»
• شجريان و شجريان
همين چند روز پيش بود كه افتخارى به ايسنا گفت: متاسفانه تنها مى خواهيم از استاد شجريان تقليد كنيم. در صورتى كه واقعيت اين است كه ما در موسيقى تنها يك شجريان مى خواهيم. روى سخنم با كسانى است كه انتقاد بيهوده مى كنند. از اطراف شجريان دور شويد و به جاى تقليد خودتان را پيدا كنيد چقدر تقليد از محمدرضا شجريان.
 
از روزنامه شرق

 

همچنین روزنامه شرق در مطالبی جداگانه به بررسی و تحلیل کنسرت اساتید پرداخته .
 
روی لینکهای زیر کلیک کنید 

|لینک 1| -- |لینک ۲|

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 14:34  توسط علیرضا  | 

مطالب جدیدتر